ایل قشقایی

در انتخابات ریاست جمهوری ۲۷ خرداد ۸۴ شش گروه که هر گروه از تعداد معدودی از افراد تشکیل شده بودند.هرکدام جداگانه و مستقل از یکدیگر خود را نماینده ایل بزرگ قشقایی می پنداشتند و برای شش نفر از کاندیدها در شهر کوچک ما ستاد تبلیغاتی زده بودند. این نمایندگان خود خوانده برای اینکه هیچکدام از نامزدهای مقام ریاست جمهوری از ایل بزرگ قشایی دلخور نشوند و گله مند نباشد از طرف این ایل بزرگ از تمام آنها اعلام حمایت و پشتیبانی کرده بودند.

برای همه مثل روز روشن بود و هست که در شرایط فعلی چنین افراد وگردهمایی چند نفری دارای کمترین نفوذ و پایگاه اجتماعی در میان مردم بوده و به هیچ وجه در موقعیتی نبوده و نیستند که بخواهند و بتوانند از طرف یک ایل بزرگ که سهل است، حتی از طرف یکی از تیره های کوچک یک طایفه هم نمایندگی داشته باشند و قول رای  ابوابجمعی خود را به کاندیدایی بدهند. دلیل این امر هم این نیست که بخواهیم به کسی توهینی روا داشته شود یا کسی از ارزش و اعتبار بیفتد.خیر. علل و عوامل متعددی دست به دست هم داده تا چنین جوی اصولا در سراسر کشور حاکم شود . ولی به طور مشخص در میان عشایر یکی از دلایل مهم این بوده که وقوع انقلاب و پیامدهای آن تاکنون، باعث شده که شیرازه زندگی ایلیاتی و قبیلگی پیش از پیش از هم  بگسلد یعنی آنگونه ارتباطات منظم و اجتماعی که از زمانهای بسیار در گذشته بین افراد یک تیره و کدخدای مربوطه وجود داشت و همچنین روابطی که کدخدایان مختلف تیره ها را به کلانتران طوایف متصل میکرد و نهایتا اوضاع طوایف از طریق این کلانتران به خوانین عرضه میشد، درحال حاضر به کلی مختل شده و از بین رفته است و متاسفانه هنوز که هنوز است و بعد از گذشت سی وشش سال از حدوث انقلاب ، هیچگونه نظم و ترتیب و روابط منسجم جایگزینی ، از قبیل داشتن شوراهای واقعی و منتخب تیره یا طایفه یا ایل یا وجود نمایندگان خاص عشایر مجلس شورای اسلامی هم از طرف دست اندرکاران و کارگزاران حکومت جدید تعبیه نشده است. این است که که اکثریت مردم ایل بی خبر از یکدیگر در بیابانها ، شهر ها و روستاهای چند استان آواره و پراکنده اند و هر کس دنبال کار و بدبختی زندگی شخصی و امرار معاش خانواده خودش میباشد و کسی را با کسی کاری  نیست و اصولا کسی به کسی نیست …و …و …

حال این اعلام حمایتهای رنگارنگ به نام ایل بزرگ قشقایی که از طرف عده ای در انتخابات های مختلف صورت میگیرد ، با وجودی که اعلام کنندگان خودشان هم به پوچی و بی محتوایی این قبیل پشتیبانی ها واقفند، چه انگیزه ای میتواند داشته باشد ؟ آیا اینها واقعا میخواهند با این کارها سر و صورتی به وضع آشفته و پریشان ایل و تبارشان بدهند یا اینکه به دنبال کسب منافع حقیر ناچیز خود هستند؟

من فکر نمیکنم کسی پیدا بشود که برای جلوگیری از اضحملال بیشتر و نابودی کامل آداب و رسوم مثبت و زبان و بطور کلی فرهنگ و زنده کردن نام و نشان و هویت سزاوار ایل قشقایی بخواهد گردونه تاریخ را به عقب بگرداند وبه همان روال زندگی قدیمی و کوچ نشینی با اسب و قاطر و شتر همراه گله و رمه برگرداند و روابط سابق را به همان شکل احیا و برقرار کند.

ما بزرگترین و پرجمعیت ترین ایل شیعی مذهب ایران بوده ایم. ادعا می کنیم که در تمام گذرگاههای دشوار و پرمخاطره تاریخی و در تمام مقاطعی که اساس استقلال و تمامیت ارضی این سرزمین مورد تهدید قرار میگرفته، همیشه جان برکف سپربلا و پیش رو جنگ بوده ایم. نیاکان مادر رکاب شاه اسماعیل صفوی برای ایجاد یکپارچگی وکسب استقلال و استقرارمکتب تشیع شمشیر زده اند.

به فرمان شاه عباس درسرکوب عثمانیها درغرب  و فراری دادن پرتغالیها از دریای عمان جانفشانیها کرده اند.

آنها همراه نادرشاه افشارمهاجمین ازبک وافغان را تار و مار و تا بیرون مرزهای وطن تعقیب کرده اند و همگام با او وارد هندوستان شده اند.اینها گزافه گویی و حماسه سرایی نیست واقعیتهایی تاریخیست .

اسماعیل خان قشقایی معروف به اسماعیل خان کور( جد چندم مرحوم اسماعیل خان صولت قشقایی که در زندان زضا خان پهلوی از بین رفت) ندیم و مشاور ارشد و مورد اعتماد کامل  کریم خان زند بوده است . در انقلاب مشروطه شهید داده ایم. دلاوری سواران قشقایی در منیرک و دشتی و دشتتستان به سرکردگی فداییانی چون شهید سهراب خان قشقایی از افتخارات فراموش ناشدنی ماست.

نبردهای خونین و ضربات مهلک جان بر کفان قشقایی به رهبری اسماعیل خان صولت الدوله بر اثر فتوای جهادی علمای دین(آیت الله سید عبدالحسین لاری ) در جنگ اول جهانی بر قوای اشغالگر انگلیس  غیر قابل انکار و زبانزد خاص و عام است . بزرگترین ضربه ها را از رژیم دست نشانده  رضا خان و پسرش خورده و کشته ها داده ایم. در انقلاب کبیر اسلامی گوش به فرمان رهبر انقلاب بوده ایم . در جنگ تحمیلی برای دفاع از دین و انقلاب و کشور و ناموس  ملتمان و بیرون راندن دشمن خونخوار از دامن پاک وطن گردانهای صف شکن ما داد مردانگی داده و از جان  مایه گذاشته اند.

بر اساس آمارهای موجود دبیرستان عشایری شیراز که اکثریت دانش آموزانش را فرزندان ایل قشقایی تشکیل میدادند در شهید و مجروح دادن  در میان تمام مدارس کشور حایز مقام اول شده است.

در دوران سازندگی هم علی رغم فقر و محرومیت مفرط ازهیچ کمک و مساعدتی دریغ نکرده ایم .

ما محروم ترین و کم خرج ترین و قانع ترین قشر جامعه ایران هستیم. و با کمترین توقع و کمترین بهره از بودجه ملی (اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، بهداشتی و غیره) و ثروتهای اجتماعی ، رقم بزرگی از تولیدات  دامی و کشاورزی بر دوش ماست و…

ما ایرانی هستیم و اهل این مملکت . ما نباید از اینکه حرف از اتحاد و تشکیلات بزنیم بترسیم و از کسی واهمه ای داشته باشیم. بزرگترین و اساسی ترین اصل دین و مذهب ما توحید است .یگانگی و اتحاد و یک پارچگی است مثل همه اقلیت های قومی هموطن کشور اعم از کرد، لر ، بلوچ و فارس و ترکمن و عرب و غیره ماهم حقوقی در کشور خود داریم.

سیستم قدیم زندگی قوم ما از بین رفته و ما هم به دنبال احیا آن نیستیم. ما باید خیلی پیش از اینها از روی برنامه و اصول علمی و منطقی اسکان میشدیم. وخیلی کارها میشد درجهت بهبود زندگی و رفاه و آسایش زندگی ما صورت بگیرد متاسفانه فرصتهای زیادی از دست رفت. افسوس بر گذشته هم دوای درد نیست .

همین حالا هم تحصیل کردگان روشنفکر و متعهد و دلسوز ایل اگر بخواهند میتوانند مسایل و مشکلات و راههای حل مسایل ایل و تبار خود را شناسایی و مدون کنند و با استفاده از شرایط مساعدی که انقلاب در اختیارشان میگذارد ،درجهت رفع مشکلات  و مصایب مختلف ایل قشقایی بکوشند.

طبعا قسمتی از مسایل بایستی از طریق دولت و ارگانهای رسمی متولی امور و مردم حل و فصل شود. فرزندانی از ایل که از بطن جامعه برخاسته اند و با زیر و بم مسایل آشنایی عمیق و گسترده دارند میتوانند با انعکاس مستدل و منطقی این موارد و ارایه پیشنهادهای عملی در حل قسمت عمده مسایل، مسیولین را یاری کنند. بنظر میرسد یک قسمت مهم و اساسی مسایل به موارد فرهنگی برمیگردد. و حل این مسایل هم فقط و فقط از عهده افراد آگاه و دلسوز و اهل درد ایل برمی آید ولاغیر.

البته پرداختن به مسایل فرهنگی در وهله اول احتیاج به تبیین هدف یا اهداف و بعد از آن نیاز به برنامه ریزی روشن و مشخص دارد کار فرهنگی طبیعتا زمان بر است .

مهم این است که انسان پشت کار داشته باشد .کسانی هم که میخواهند دراین وادی قدم بردارند بایستی از وقت و پول و سرمایه خود مایه بگذارند. هنرمندان قوم میتوانند با نوشتن (مقاله،شعر ،داستان، قصه ، نقاشی، کاریکاتور…) درقالب نشریه ای که به طور مرتب مثلا درهرماه منتشر میکنند ، پایه گذار یک کار فرهنگی دراز مدت شوند.

تنها مباهات کردن به افتخارات واقعی یا موهوم پیشینیان دردی را دوا نمیکند..دلسوزان و صداقت پیشگان  باید همدیگر را پیدا کنند و با همدلی دست دردست هم ، قدم در راه بگذارند. مخلص کلام اینکه تنها  از همین راههاست که میتوان ایل قشقایی را از مرگ تدریجی نجات داد و به آن  هویت و اعتباری  تازه بخشید و از فنا واز خود بیگانگی رهانید .

 

قدرت اله لطیف پور

برچسب ها
نمایش بیشتر

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − نه =