فراشبند ، انقلاب ، سیاستچارطاقی شماره دوازده

یاوران انقلاب در فراشبند

( سیاست و نسلهای گذشته ی فراشبند 3 )

علی حسانی
علی حسانی

 چند نکته: ۱- در شماره ی قبل، قسمت نهم ، آمده بود “جمعیت حدود۵۰ هزار نفری” عزیزی تذکر دادند که جمعیت اوائل انقلاب فراشبند نباید۵۰ هزار نفر باشد.” ؛ پیشاپیش از نقد و تذکر مخاطبان استقبال و تشکر می کنم.

در این مورد به دو نکته اشاره می نمایم:

۱- جمعیت عشایر در قانون جمعیتی رژیم قبل جزء جمعیت ساکن حساب  نمی شد، در مقاله ی شهرستان شدن توضیح داده ام که این جمعیت “خدا رسانده” بود ، که بیاری مردم آمد و کمبود حد نصاب را جبران کرد.۲- دهستانهای ذاخرویه و دهرود پنج  شیر آن زمان جزء فراشبند بود، بعدها مسؤلین وقت! لطف کردند بار زحمت این دو دهستان را از دوش فراشبند برداشتند، در مقاله ی شهرستان شدن توضیح کافی داده ام. ( البته  در شماره ی قبل عدد دقیقی نمی خواسته ام ارائه کنم فقط منظور تاکیدی بوده بر اهمیت مطلب موردنظر).

۲- از این شماره معرفی شخصیت ها و بزرگان منطقه را شروع می کنم؛ در حین مطالعه ممکن است بپرسید چرا نام بعضی ها از قلم افتاده ، همین جا یاد آور شوم که ” موقعیت اجتماعی، میزان تاثیرگذاری شخص بر انقلاب و گروه سنی افراد ملاک هائی هستند که کم و بیش در دسته بندی مردم یک منطقه از نظر ساواک لحاظ می شده. لذا با توجه به شناخت اجمالی و ارتباطی که آن زمان داشته ایم ، هر دسته را در جای خود معرفی می کنم؛ خوبست مخاطبان عزیز صبر کنند بعد از معرفی همه ی گروه ها اگر نظر و نقدی دارند ارائه فرمایند؛ البته به یقین افرادی از قلم افتاده اند که با همکاری شما عزیزان در ویرایش های بعدی منظور خواهند شد. این را هم تاکید کنم که فراشبند شاید تنها و یا معدود مناطقی در سطح کشور بود که رژیم نتوانست کسی را به نفع خود و علیه انقلابیون و ادار به موضع گیری آشکار کند، آینده خواهید دید که تمام گروهها در عمل به نحوی پشت سر حاج آقاحسینی قرار می گیرند.

۳- در پیش مقدمه  گفته بودم، در این پروژه از “روش خاطره نویسی همراه با تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری” استفاده می کنم ؛ لذا هر جا احساس کنم نکته ی مهمی را باید توضیح دهم اگر چه خارج از متن اصلی هم باشد، توضیح خواهم داد. نکته ی زیر یکی از آن موارد است.

بیان نکته: گاهی، مفاهیم در دو مقطع زمانی متفاوت پیام های متفاوتی به مخاطب منتقل می کند.

در چنین مواردی اگر مخاطب به این نکته ی مهم توجه نکند، ممکن است نه تنها منظور نویسنده و اهمیت حادثه را متوجه نشود، بلکه عکس مطلب را برداشت نماید.

یعنی ارزش حادثه ای که در گذشته رخ داده وقتی برای نسل بعدی قابل فهم می شود ، که بتواند ذهن خود را به زمان آن رخداد ببرد و حادثه را همانطور بفهمد که افکار عمومی آن روز ارزش گذاری می کرده.

برای مثال اهمیت کار جوان بسیجی، که شب عملیات زیر رگبار مسلسل و نور منورها به تیربارچی دشمن که گردان را میخکوب کرده یورش می برد، و با نارنجک او را به هوامی فرستد، یا غلطیتدن بسیجی دیگر بر روی مین و باز کردن راه گردان خط شکن و حماسه هائی از این نمونه را نمی شود در جو فرهنگی و ارزشی امروز به نسل جوان تفهیم کرد.

چون متاسفانه بر اثر عملکرد منفی کسانی که بعدها از نام و نشان این عزیزان سوء استفاده کرده و می کنند، معمولا تفسیر و برداشت جامعه در مقطع بعدی از نیت و ایثارگریهای آن عزیزان برخلاف واقعیت ارزش گذاری افکارعمومی در زمان وقوع حادثه می باشد.

معنای این مطلب این است که، مثلا وقتی من از بسیجی و سپاهی در شب عملیات بدر و جان فشانیهای آنها یاد می کنم، یا به حمایت تاریخی فراشبند از سپاه تازه تاسیس آن زمان در فیروزآباد اشاره می نمایم، جوان امروزی مخاطب من در بدو امر نا خودآگاه انگیزه ی آن جوان بسیجی  و سپاهی و آن مردم را با معیارهای ارزشگذاری امروز و تعریفی که در حال حاضر از واژه های (سپاه، جنگ، خان، بسیجی و …) برای خود دارد ارزیابی می کند و نسبت به آن حوادث قضاوت می نماید؛ پیداست که چنین داوری و سنجشی بر خلاف واقعیت زمان خودش می باشد. یا جوانی که امروز تحت تاثیر فشارها ی شکاف طبقاتی فاحش و محرومیت ها و بیکاری و هزاران درد بی درمان به این حالت رسیده که در حوادث این روزها شعار(بازگشت رضاشاه) را سر میدهد، به سادگی ارزش دلاورمردیهای پدرانش در مقابله با رژیم شاه در سال ۵۷ را نه تنها درک نمی کند، بلکه عمل پدران خود را محکوم هم می کند.

این است که توصیه می کنم نسل جوان امروز قبل از اینکه بخواهد در مورد رفتار و مواضع سیاسی پدران و آباء و اجداد خود به قضاوت نشیند، اول سعی کند  ذهن خود را از قضاوت تهی نماید و واژه ها را با تعریف آن زمان بفهمد تا بتواند قضاوت واقعی داشته باشد و ارزش حماسه های اسلاف خود را درک نماید.

مثلا مخاطب جمله ی داخل این پرانتز: (…گفته می شود، در اولین رویاروئی مردم فراشبند با رژیم شاه شنیده نشد که حتی یک نفر به حمایت از ژاندارمری و ساواک برخاسته باشد….)

زمانی به ارزش واقعی آن از نگاه افکار عمومی آن زمان پی می برد که اهمیت و ارزش واژه هایی مانند:

“انقلاب، شاه، ساواک، ژاندارمری، حزب اللهی، امام، ارتش، سپاه و….” را همانطور بفهمد که افکار عمومی زمان خودش تعریف می کرده، نه با معیار ارزشی متفاوتی که افکار عمومی امروز نسبت به بعضی از این واژه ها داوری می کند.

به این نکته ی ظریف هم توجه داشته باشیم که درسالهای ۵۶ و۵۷ ، بحث ما بیشتر مربوط به آن دوره ی زمانی می شود ، سرنگونی رژیم شاهنشاهی هدف مشترک و ایدآل تمام رهبران و ایدئولوگ های فکری جامعه بوده و هیچ شخص و یا گروهی در این نیت کمترین تردیدی نداشته است، از حضرت امام (ره) ، شهید مطهری، آیت الله طالقانی، مراجع تشیع و حتی تسنن داخلی گرفته ، تا دکتر شریعتی ، مهندس بازرگان ، روشنفکران دانشگاهی، روحانیون حوزوی و هم چنین احزاب و سازمانهای چریکی وقت مانند: موتلفه، مجاهدین خلق، کمونیستهاو چریک های فدایی خلق ، اکثریت واقلیت و تشکل های دانشگاهی و دانشجوئی و جامعه روحانیت و اساتید دانشگاه و غیره و غیره. اگر هم کسی بر فرض فکر متفاوتی داشته جو مخالفش آن قدر قوی و فراگیربوده که در بیان نظر خود تردید داشته است.

اشاره ی بعدی اینکه: با عرض پوزش، نمی توانم از کنار این بیان نغز پر مغز دکتر شریعتی،که مصداق آن را در زادگاهمان بارها مشاهده کرده ام، بی توجه عبورکنم؛ جمله ی دکتر این است: “… آنگاه که در صحنه حق و باطل نیستی هرکجا که خواهی باش! به نماز ایستاده ! باشی یا به شراب نشسته باشی! هر دو یکیست…..” (نقل به مضمون).

اگر خداوند توفیق دهد و اجل مهلت! درادامه خواهید دید که بارها و بارها در زادگاه افتخارآفرینمان (صحنه ی مورد نظردکتر شریعتی) توسط مردم به خوبی و با سرعت تشخیص داده شده و توسط پدرانمان سند افتخار حضور در آن (صحنه ها) در کارنامه ی فراشبند ثبت شده است.

صحنه هائی مانند حضور در جنگ جهانی و تقدیم شهید در جریان مقابله با بیگانگان، داستان (اسیران اراک)، که نشان از بلوغ سیاسی مردم در آن دوران دارد و به عنوان نقطه عطفی درخشان  در سپهر سیاسی کشور می درخشد، خلق حماسه های بی نظیردر دوران انقلاب و جنگ تحمیلی و ارزشمندتر از همه ی آنها مواضع سیاسی شفاف مردم محورخطه ی فراشبند در طول تاریخ، که عاری از ننگ چاپلوسیهای مرسوم زمان در برابر زورمداران زرمدار تاریخ اتخاذ می شده، و زبان زد خاص و عام بوده است؛ و سند افتخار نسل حاضر و آیندگان.

با این پیش فرض بپردازیم به ادامه ی داستان و معرفی گروههای چهارگانه در زادگاهمان فراشبند.

یاوران انقلاب در فراشبند

در شماره های پیشین اشاره شد، ساواک از جهت نوع رفتار سیاسی، مردم را به گروه های مختلف تقسیم می کرد و برای کنترل یا استفاده از پتانسیل هر گروه برنامه ی ویژه ای متناسب آن گروه پیش بینی می نمود.

و گفتیم که خوشبختانه در زادگاه ما  اولین نبرد رویاروی رژیم با مردم نشان داد که، تمام گروهها برای حمایت از انقلاب تردید ندارند، و لذا در اولین صحنه ی تقابل حاج آقا حسینی با ژاندارمری شنیده نشد درکل منطقه کسی از ژاندارمری و ساواک حمایت کرده باشد.

گروه اول

عبارت بود از شخصیتهای فعال سیاسی در مقطع سنی متوسط به بالا ( که به اصطلاح جا افتاده بودند و جوان به حساب نمی آمدند) ، بارزترین ویژگی مشترک همه ی آنها “مخالت باشاه و رژیم شاهنشاهی” بود ، این گروه طبعاً از اعتبار و پایگاه اجتماعی نسبتاً خوبی هم برخوردار بودند و به همین لحاظ پشتوانه ی محکم و مطمئنی برای جوانان انقلابی در خط مقدم مبارزه محسوب می شدند و از نظرکلی شامل اقشار زیر می شدند :

 هوادران فعال امام(ره) با گرایش مذهبی، فعالان سیاسی با گرایش کمونیستی، بازماندگان حزب توده ، هواداران مجاهدین خلق، بعضی از هواداران و بستگان خوانین، اغلب سران قبایل و عشایر و ریش سفیدان و همه ی آنهائیکه از احترام و وجهه ی اجتماعی و پتانسیل مخالفت با رژیم برخوردار بودند.

در منطقه ی فراشبند این گروه رامی توان در قالب دو دسته معرفی کرد:

دسته ی اول

 افرادی که فعال بودند و ضدیت آنها با رژیم آشکار شده بود و ساواک و ژاندارمری  هم آنها را می شناختند یا نسبت به آنها مشکوک بوده و آنها را تحت نظرداشتند، جوانان انقلابی هم کم و بیش با آنها در ارتباط بوده و از حمایت و مشورت آنها استفاده می کردند.

دسته ی دوم

افراد موجه و مورد اعتماد و وثوق مردم ،که برای جوانان و به خصوص دسته ی اول که توضیح دادم، پشتوانه ی فکری و مایه ی دلگرمی بودند اما فعالیت محسوس کمتر داشتند و تا آن زمان رژیم آنها را نمی شناخت و از جانب آنها کمتر احساس خطر می کرد.

افراد زیر را می توان در رسته ی اول از گروه اول جای داد:

آقای حاج غلامرضا حقشناس،مرحوم حاج علی حقشناس وآقای حاج محمدرضا حقشناس،آقای حاج محمدحسن کشاورز، شهید حاج نعمت الله فضلی، مرحوم حاج سیدعباس بنی هاشمی ، شهید حاج تیمور عالیشوندی، آقای حاج اسماعیل عالیشوندی،مرحوم عوضعلی پورزارعی، آقای سید عظیم موسوی، مرحوم صفدر قاسمی (معروف به شاپور)، حاج محمد قلی عالیشوندی و فرزندش حاج محمد قاسم عالیشوندی، حاج آقا شامیرزا اسکندری ، مشهدی اکبر غلامی ، مرحوم مشهدی اصغر محمدی و برادرش عباس محمدی ، آقای حاج علی ذبیحی ، حاج اسدالله شریفی ، مرحوم حاج امان الله عالیشوندی ، مرحوم حاج غلامرضا پورباقری، آقای حاج عبدالحسین بحرانی فرد، مرحوم حاج محمدرضا بحرانی فرد، مرحوم محمد تعجب، مرحوم نعمت الله عالی شوندی، آقای حاج علی کشتکار، مرحوم کربلائی علی عالیشوندی ( فزرند مرحوم حاج غلام رضا) ، مرحوم حاج مصطفی نوشادی، مرحوم حاج محمد نبی عالیشوندی پدردو شهید و برادرش آقای حاج علی عالیشوندی، مرحوم حاج حسنعلی پروینی، مرحوم مشهدی صفرحسنیان، آقای حاج رضا نوروزی ، مرحوم آخوند هادی پورغلام، مرحوم محمد حسین امیری، مرحوم حاج محمد رحیمی، مرحوم محمد حسن اکبری، مرحوم غفورعالیشوندی (معروف به راخدا) ، آقای محمد کاظم حسینی، مرحوم علی افسری، مرحوم حاج داوود نوشادی ،مرحوم حاج علی عابدی، آقای غلام حسین عابدی ( معروف به آقا) ، مرحوم حاج احمد نوشادی (معروف به حاجی) ، مرحوم حاج امیررضانیا ، مرحوم اکبر روستا، مرحوم حاج شامیرزا نوشادی (معروف به چریک) و فرزندش مرحوم حاج مرتضی، مرحوم سردارنکوئی، آقای حاج علی باز روئین تن ، مرحوم ابوالقاسم علوی، مرحوم حاج رضا محمدی، مرحوم اکبردشتی و همچنین شخصیتهایی از عشایر منطقه از جمله آقای عزیزالله ذوالفقارلو، مرحوم شاپوراحمدی، مرحوم حاج بابا مرادی از کنارمالک، آقای نادر جهانگیری، مرحوم حاج عطا شمشیری، مرحوم هوندوز (یاخوندوز) وحدانی ، مرحوم بلوط بهمنی، آقای حسن کوثرنیا، آقای حاج گرگعلی محمدی، مرحوم بهمن کیانی، آقایان کاکاعلی  و مسیح کیانی، آقایان اسکندر و نواز ذوالفقاری ، آقای عبدالله امیری، مرحومان شاپور و الیاس احمدی، مرحوم حسین خان نادرپور، مرحوم حسین خان رفعت، آقای حاج محمدقهرمانی، مرحوم حاج بابا عزت نیا، مرحوم محمود بیرامی ، مرحوم حاج زکی میرزائی، آقای نعمت میرزائی ، مرحوم گرگعلی ارجعلی زاده، مرحوم باباخان حسینی، مرحوم الیاس حسینی، مرحوم کاکاجان ترابی، آقای هیبت ذوالفقاری، آقای خورشید ذوالفقاری، آقای مهدی پاک خواه و افراد برجسته ی دیگر از عشایر و نیز شخصیت هائی از روستاهای اطراف از جمله مرحوم حاج ابوالمحمد محمدی (معروف به حاج ابول) ازآویز، مرحوم حاج محمد زکی غلامی (پدرشهید مدافع حرم هدایت الله غلامی) از نوجین ، آقای حاج غریبعلی مزارعی و مرحوم حاج سیدفضل الله علوی ازخوشاب، آقای حاج باباجان خانیکی و مرحوم حاج بهارعلی مزارعی ازخانیک، آقای شیرعلی بلوکی و آقای حاج احمد امیری از قنات باغ، مرحوم حاج آقامیرزا مزارعی از پهناپهن ، مرحوم حاج حسن اسدی ازطایفه ی آهنگر و افراد بیشتری که به یقین نتوانسته ایم شناسائی کنیم … اما یادی ویژه کنم از:

فرشتگان روحیه ساز

 سید شمشیر، خضرسیاه، ابول قاسم، آضرار و اکبر دانیال، نامها ی آشنائی هستند که معمولا پایه های  ثابت  تجمعات و راهپیمائی ها بودند ، انگار ماموریت داشتند به تظاهرکنندگان روحیه تزریق کنند… توضیح درشماره ی بعدی قسمت یازدهم . (ان شاالله)

ادامه دارد…

برچسب ها

مطالب مشابه

1 thought on “یاوران انقلاب در فراشبند”

دیدگاهتان را بنویسید