یاد ایامی که ما هم روزگار داشتیم

تاریخچه نمایش در فراشبند

تاریخچه نمایش در فراشبند

دکتر خسرو قاسمیان
دکتر خسرو قاسمیان

ماجرای تاریخی تئاتر یا نمایش ، ماجرای درازدامن است و بیش از سه هزار سال پیش در کشور یونان ، میدانِ بروز و حضور داشته است. تئاتر در قالب های کمدی و تراژدی ، فرصتی برای پیام رسانی های مذهبی و اجتماعی به تماشاچیان و نیز سرگرم شدن آنان بوده است . تئاتر ، واژه ای یونانی ، و معادل فارسی آن ، نمایش است.

تئاتر در ایران نیز تاریخی طولانی دارد و فراز و فرودهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی خاص خود را که فرصت پرداختن به چند و چون آن در این مجال اندک نمی باشد و علاقه مندان به آن می توانند به کتابهای چاپ شده درباره ی نمایش مراجعه نمایند.

دوست هنرمندم جناب آقای بهنام بداغی از بنده خواستند که از تاریخ تئاتر و یا بهتر بگویم از فعالیت های تئاتری در فراشبند، گزارشی ارائه دهم .اگر هنرنمایش را که یکی از هنرهای هفت گانه است ، مشتمل بر زیرمجموعه ها یا گونه هایی مانند نمایش روحوضی ، پانتومیم (بی کلام ) ، پرده خوانی و تعزیه بدانیم ، می توان گفت که موضوع هایی مانند تعزیه ، روحوضی ، پرده خوانی و نقالی ، در فراشبند ؛ تاریخی طولانی دارد. هرچند بدون سند نمی توان اظهار نظر قطعی کرد . جالب است بدانیم که در سفرنامه ی دیالوفا که در زمان ناصرالدین شاه به فراشبند سفرکرده اند، حکایت هایی را که از زبان نقالی به نام علی در منزل کدخدای محل می شنود و از آن لذت می برد می توان خواند.۱

برگردیم به اصل موضوع و موضوع اصلی خود، یعنی تاریخچه ی نمایش به سبک امروزی آن در زادگاهمان فراشبند ، تا آنجا که کمترین به یاد می آورد ، اجرای نمایش بر روی سن و به صورتی جدی تر از پیش که به گونه ای بتوان آن را نقطه ی شروعی در تاریخچه ی تئاتر فراشبند به حساب آورد ، به سال ۱۳۶۱ شمسی بر می گردد. یکی دوسال پیش از این هم نمایش سربه داران در فراشبند اجرا شد و یا می توان گفت در سال های پیش از آن هم ممکن است در مدارس، برنامه هایی مانند نمایش های روحوضی یا سیاه بازی اجرا می شده است ؛ اما همان گونه که اشاره شد ، سال ۶۱ ، درتاریخ نمایش در فراشبند،  نقطه ی عطف در خور توجهی است. راقم این گزارش ، به سبب علاقه ی زیادی که به کارهای هنری ازجمله نمایش نامه داشتم و نیز به این دلیل که در اداره ی امور تربیتی آموزش و پرورش شهرستان ، مسئولیت واحد تئاتر و قرآن را نیز عهده دار بودم ، سه نمایش نامه به نام های «بازگشت» ، «قهوه خانه قنبر» و «احمدمرغی» را نوشتم و کارگردانی آنها را هم به عهده گرفتم و در آن ها نیز بازی نمودم ! البته لازم می دانم هم اینجا یادآوری کنم که این نمایشنامه ها ، از جنبه های مختلف متن و بازیگری اشکال های خاص خود را داشتند ، اما غرض اصلی بنده از اشاره به آن ها ، یادآوری ذوق و علاقه ی خود به حوزه ی نمایش و کارهای هنری است و این که در بیابان ، کفش کهنه هم نعمتی است.

خوب ، این مطلب را نیز بگویم که در ۳۴ سال پیش ، درمنطقه ای مانند فراشبند ؛ که از جنبه های مختلف ، بسیار محروم بود و هنوزهم با پیش رفت های قابل ملاحضه ای که در سال های اخیر داشته است ، هم چنان از محرومیت رنج می برد ؛ جز با عشق و علاقه و روحیه همکاران نمی شد کارهایی ازاین دست را به پیش برد. در آن ایام ، در فراشبند تلویزیون هنوز حضور چندانی نداشت و زمان جنگ هم بود و بهانه و زمینه برای کشیدن مردم و خانواده ها برای دیدن نمایش ، خیلی بیشتر ازین روزها بود؛ وهمین موضوع ، درجای خود به امثال بنده دلگرمی می بخشید تا با تمام توان نمایش های محتوا محور را در قالب تراژدی یا کمدی بر روی صحنه ببریم و مردم و به ویژه دانش آموزان را در شب های متوالی به دیدن آنها گرد هم آوریم. متاسفم که فرصت پرداختن به خاطرات آن روزها در اینجا نیست و تنها به ذکر دو خاطره از خاطرات فراوان آن روزگار ، بسنده می نمایم .

یکی از آن خاطره ها ، این است که دو عزیز هنرمندمان – که چندسالی است در تهران مشغول به کارهای هنری هستند – آقایان آرش میراحمدی و علی وطن دوست ، در سال ۶۱ دانش آموز دوره راهنمایی بودند و نخستین بار که از آن ها در نمایش «بازگشت» بهره مند شدیم و آن ها را در دیالوگ ها و میزان سن ها ، راهنمایی می کردم ، پس از چند شبی که گذشت ، به آنها گفتم ، شما دو نفر ، استعداد خوبی دارید و اگر با علاقه و پشت کار در حوزه ی تئاتر کار کنید ، بدون شک موفق خواهید شد .

خاطره ی دیگر هم این است که بنده به عنوان مسئول واحد تئاتر و همچنین واحد قرآن در امور تربیتی آموزش و پرورش ، مشغول به خدمت بودم و در روزهای زمستان که از یک طرف برنامه ی تمرین تئاتر داشتیم و بارندگی هم زیاد بود به سبب فاصله زیاد محل کار در دهنو و منزل شخصی در شورآباد فراشبند و نداشتن وسیله نقلیه ای مانند موتورسیکلت ، به ناچار ساعت ۱۲ شب که می خواستم از اداره به منزل بروم ، یکی دوبار موتورسیکلت مربوط به اداره را سوار شدم و به خانه رفتم و فردا صبح هم با آن به محل کار آمدم ؛ اما بعد متوجه شدم که عزیزان مسئول تذکر داده اند که استفاده کردن از وسیله اداری به این شکل، شرعاً درست و جایز نیست ! و بنده هم هرچند بدون اضافه کار تا پاسی ازشب می مانم و کار می کنم و این گونه دیدگاه ها را قبول نداشتم ، به ناچار به احترام عزیزان مسول و رفع هرگونه شبهه ، پذیرفتم و دیگر از وسیله ی نقلیه اداره استفاده نکردم . انشالله که خداوند از دوستان و همکاران ما که انسان های شایسته بودند و هستند پذیرفته باشد و ازین بنده ی ناقابل خود نیز قبول نموده باشند .

آری ، آن روزگار ، روزگار خاص خود و تنگناهای خاص خود را داشت ؛ ولی الان که به پشت سر می نگرم ، لحظه های لذت بخش و به یاد ماندنی  فراوانی را به یاد می آورم و گاه در خلوت خود به یاد آن همه صداقت ها و خوبی ها غبطه می خورم و اشک می ریزم و با خود می گویم : یاد باد آن روزگاران یاد باد . آری ، به راستی که : یاد ایامی که ما هم روزگار داشتیم / با همه حضور دوستان خود بهاری داشتیم.

به هر حال این نکته را نیز باید یاداور شوم که من درسال ۶۱ از طرف اداره ی آموزش و پرورش ، برای دیدن دوره ای چند روزه به شیراز رفتم و در کلاس های های مربوط به تئاتر که از طرف آموزش و پرورش استان برگزار می شد ، شرکت نمودم و چیزهایی نیز یاد گرفتم .

در پایان ضمن آرزوی توفیق بیشتر برای مسولان محترم فراشبند به ویژه مسولان هنری شهر و هنرمندان عزیز ، باید یادآوری نمایم که : مسولان محترم باید بیش از پیش به هنر و هنرمندان توجه کنند و آن ها را دریابند ؛ زیرا آنقدر که مسولان به هنرمندان نیاز دارند ، هنرمندان به مسولان نیاز ندارند که به قول سعدی بزرگوار : هنرمند هرجا که رود قدر بیند و بر صدر نشیند .

  • منبع : سید رزاق امیری ، تاریخ و فرهنگ مردم فراشبند ، چاپ اول ۱۳۸۲
برچسب ها
نمایش بیشتر

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × سه =