هم دلی از همزبانی بهتر است

هم دلی از همزبانی بهتر است

هدایت ذوالفقاری
هدایت ذوالفقاری

بنام خداوند بزرگ و درود و تحیت بر فرهیختگان فرهنگ دوست و دست اندرکاران آینده نگر، ماه نامه وزین «چارطاقی» که کاری بزرگ را در جهت نشر و گسترش فرهنگ و آگاهی و اندیشه ورزی بهعده گرفته اند. تبریک به همشهریان گرامی به مناسبت قرار گرفتن در آستانۀ برگزاری جشنواره فرهنگی «روزفراشبند».

بسیار خرسندم که دست سرنوشت، چنان مقرر کرد که چند دهه از عمر خود را در منطقه فراشبند بگذرانم.  و گذر عمر در این شهرستان،  که به برکت پیروزی انقلاب  اسلامی نیز مزین گردید ،برای این جانب، همراه با بالندگی ،توسعه فکری ، علمی و اجتماعی و در کنار آن خدمت بی شائبه به همشهریان بوده است . ضمن اینکه چالش هایی را نیز بهمراه داشته، که آنهم موجب افزایش تجربه ها، ودرسهای مفید و عبرت انگیز زندگیم شده است. بدین سبب همواره به این آب و خاک دلبستگی خاصی داشته و توسعه و پیشرفت همه جانبۀ آن از آروزهای بزرگ و بلندم می باشد.

از آنجایی که بخش بزرگی از ساکنین این شهرستان از جمله اینجانب از عشایر ایل بزرگ قشقایی می باشد، و این خوش نشینان عشیره ای از بدو ورود و سکونت در این منطقه در تمامی ابعاد وجودی شهرستان سهم و نقش تأثیر گذاری داشته اند، لازم می دانم که به شایستگی، اولین نوشتۀ خود را در این نشریۀ پر محتوی به موضوع عشایر منطقه و رابطۀ همدلانۀ متقابل و هم زیستی مسالمت آمیز آن ها  با بومیان فراشبندی اختصاص دهم.

پر واضح است که ایل پر افتخار قشقایی در تاریخ معاصر این کشور و بخصوص در فارس و استانهای مجاور آن نقش پر رنگ و بنیادین ایفا نموده است، تاریخ گویای این واقعیت سترگ است که قشقایی ها مخصوصاً از زمان حکومت سلسلۀ صفویان به بعد در حوادث وفراز و فرودهای تاریخی و فرهنگی کشور ایران سهم برجسته و انکار ناپذیری داشته اند.

در ترویج مذهب شیعه و تثبیت حکومت شیعی مقتدر در عصر صفویه، گسترش و فتوحات مرزهای جغرافیایی در زمان سلسله افشاریان و زندیه، به ثمر رسیدن انقلاب مشروطیت در زمان حکومت قاجاریان از بازیگران تأثیر گذاری بوده اند.

نکته قابل توجه اینکه، در تاریخ معاصر ایران قشقایی ها همواره در جبهۀ آزادی خواهان وظلم ستیزان حضور داشته و تمام قد بر علیه استبداد و استعمار جنگیده اند. ستیز صولت الدولۀ قشقایی (سردار عشایر) و فرزندان او همراه با دلیر مردان قشقایی بر علیه استعمار انگلیس و حماسه آفرینی آنها در نهضت جنوب، زبان زد خاص و عام است . تلاش و سیاست ورزی آنان در نهضت ملی شدن صنعت نفت در کنار دکتر مصدق، و کنش های آزادیخواهانۀ آنها، ایثار گریهای آنان در پیروزی انقلاب اسلامی ایران- جانبازیها و فداکاری هایشان در جنگ تحمیلی که با اهداء صدها شهید و جانباز به منصه ی  ظهور رسیده است. از جمله افتحارات این ایل بزرگ در صف آزادگان می باشد.

بی مناسبت نیست که در اینجا یاد وخاطرۀ معلم دلسوز خود و بنیانگذار آموزش عشایر، زنده یاد “محمد بهمن بیگی” را که الفبای آزادگی را با “مداد” به نونهالان عشایر آموخت گرامی بدارم.

زندگی قشقایی ها در دامان طبیعت و خودکفایی و مناعت طبع آنها، الهام بخش بروز فضائلی همچون آزادیخواهی، غیرتمندی، دین مداری ، نوع دوستی ،وطن پرستی، صفا و صمیمت در روحیه آنان بوده است.

فرآیند تغییرات نوع زندگی انسانها در گذر تاریخ ، قشقایی هارا نیز در نوردید و باعث شد، پس از برهه هایی ، که چادرهای سیاه و با شکوه قشقایی ها در بهترین و سرسبزترین نقاط برافراشته بود و زندگی در طبیعت و استفاده از نعمتهای طبیعی، معیشت مسرت بخش و شادخوارانه ای برایشان مهیا کرده بود، پس از بسر آمدن دوران زندگی ایلیایی و فروپاشی ساختار آن، وپیدایش موانع و ساز و کارهای بازدارنده، که زندگی چادر نشینی را برای عشایر سخت و طاقت فرسا نموده بود. به ناچار به سوی شهر و روستا سرازیر شدند و یکجا نشینی و سکونت را اختیار کردند. و در این سیر تحول و دگرگونی، جمعی هم در شهرستان فراشبند و توابع آن ساکن شده اند. و با توجه به شرایط فعلی و تغییر و تحول نوع زندگی و برخورداری آنان از یک زندگی توام با رفاه نسبی و آشنایی آنان با ابزارها وامکانات و تکنولوژی شهری، بعید به نظر می رسد که سکونت یافتگان به زندگی پر مشقت چادر نشینی و کوچ برگردند. و اگر زمانی بستر و زمینه ای فراهم گردد، زندگی دوگانه ای، هم شهری و هم مرتعداری خواهند داشت.

لذا بومیان هر شهر و روستا که عشایر به آنجا مهاجرت کرده اند می بایست مهیای پذیرای آنها باشند. و نسبت به آنها بدون هرگونه تردید ،با نگاه شهروندی بنگرند. شهروندی که مثل سایرین ، از حقوق و مزایایی طبق قوانین جاری و عرف محلی برخوردارند. قطعا باید بپذیرند که اینها نیز شهروندانی هستند که در تمام جنبه های زندگی با آنها مشترک و سهیمند . رفتار تبعیض آمیز، و بیگانه انگاشتن آنها و خودی و غیر خودی کردن، علاوه بر اینکه امری ناپسند و ناروا است، بلکه موجب ایجاد شکاف و گسل های اجتماعی خواهد شد که پر کردن آن بسیار سخت و خسارت جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.

امروزه هر شهروند بومی با یک نگاه اجمالی پی می برد که همسایه مجاورش عشایری می باشد که در غم و شادی اش مشارکت دارد. فروشنده و دکاندار سرکوچه اش از افراد عشایری است. معلم مدرسۀ فرزندش عشایری است، همکار فرهنگی، و بخشی از کارمندان اداره اش عشایری است. فرماندار مسئول اداره و کارگزارانش از عشایراست، استاندار، مدیر کل. وزیر و وکیل مجلس اش از عشایر است. پزشک معتمد خانواده اش همچنین، در شادیها و سوگواری هایش از عشایر، هم درصف استقبال کنندگان ایستاده است و هم در زمره ی مراجعین و شادباش یا تسلیت گویان مجلس اش حضور دارد. چه بسا که فرزندان بومی و عشایر با هم ازدواج کرده باشد، و به این واسطه یک خویشاوندی عمیقی نیز بینشان برقرار گردیده است. و بالعکس برای عشیره ای های مهاجر هم چنین موقعیتی موجود است.

در هر شهر و روستایی که چنین وضعیتی پیش آمده است  آنقدر روابط در هم تنیده و پیوندها گسترش یافته که احتمال بروز تفرقه واختلاف بسیار اندک است. همه شهروندان چه بومی و چه غیر بومی در بسیاری از ابعاد زندگی و مشارکت های مردمی در آبادانی و پیشرفت و تلاش برای ارتقا و اعتلای آن منطقه با هم شریک و سهیم اند و هرکس بسته به وسع و توانایی و تکلیفش از هر کوششی دریغ نمی ورزند.

از جانبی دیگر غیر بومیان هم نظیر بومیان، از یک قومیت خاص و دارای فرهنگ و زبان، آداب و سنن و باورهای مخصوص به خودشان می باشند،که به آنها دلبستگی داشته و احترام می گذارند. در رفتار ها و حرکات خود، آنها را رعایت میکنند و بعضاً برایشان یک امر قدسی و قابل احترام ویژه هستند. اگرچه در جاهایی فرهنگ های غالب موجب انقراض و انهدام فرهنگ های ضعیف می شود ولی واقعیت این است که هر جامعه ای با فرهنگ و زبان و باورهایش زندگی می کند و هویت خود را از آنها می گیرد و حفظ هویت فردی و اجتماعی برای هر انسان جز اصول اجتناب ناپذیر بوده و از ارکان لاینفک موجودیت اوست.

واقعیت گریز ناپذیر این است که در دو جامعه ی بومی و غیر بومی ساکن در هر شهر و روستا  با وجود جنبه های مشترک زیاد ، وجوه تمایز فراوانی نیز وجود دارد، با وجود این تفاوت ها ممکن است که اینگونه تصور شود که اختلافات عمیقی در میان این دو جامعه بروز کند و موجب بروز شکافهای اجتماعی گردد. ولی از سوی دیگر این دو جامعه بشدت نیازمند زندگی مسالمت آمیز و همزیستی مدارا محور با یکدیگرند. با اختلاف و کشمکش نمی شود زندگی اجتماعی را سامان داد.  بنابراین این سوال پیش می آید که « چه باید کرد؟ » یکی ازپاسخ ها به این سوال بنیادین ، این است که با ایجاد اتحاد و همدلی، مبانی اختلاف و تفرقه را از بین برده و جامعه را بسوی زندگی مسالمت آمیز و تشریک مساعی سوق داد. اینجاست که جایگاه همدلی و اتحاد برجستگی خاصی پیدا می کند.

لذا همه ی شهروندان باید در این مسیر تلاش کنند تا گفتار نغر مولانا که «همدلی از همزبانی بهتر است»  دراذهان عموم نهادینه شود.

«همدلی از همزبانی بهتر است»

در اوصاف و تعریف و تمجید همدلی بسیار آمده است و اندیشمندان و دلسوزان جامعه در این باره بسیار گفته اند. و بضاعت اندک نگارنده را یارای ورود به آن وادی نیست. فقط شمه ای از این حدیث مفصل می آورد و خوشه ای از این خرمن مبارک می چیند.

همدلی را به داشتن احساسات و عواطف قلبی مشابه بین دو انسان تعریف کرده اند. بگونه ای که در یک فرایند، انسان خویشتن را بجای فردی که مقابل اوست بگذارد که در وضعیت خاصی قرار گرفته باشد. گویی نشان بدهیم که درد و احساس تو و نیاز تو را درک می کنیم و با آن با منطق و مناسب با احوال تو مواجه خواهیم شد. رابطه ی همدلانه از غل و غش تهی است. نه از باب استر حام است و نه منش خود بزرگ انگارانه.  همدلی از جنس آئینه است، آئینه ای بی زنگار و غبار، صاف و شفاف، هر چه در دل داری مینمایی و هر چه مینمایی آن است که از دلت فوران می کند. همدلی رابطه ای رودر رو و پر از صداقت و خلوص است، همدلی دل را می رباید، و در آن بذر محبت می کارد، و آنگاه اعتماد درو می کند. زندگی همدلانه بسیار شیرین و آرامش بخش است، همدلی پیوندی عمیق و استوار و ناگسستنی است. در فضای همدلی انسان احساس آرامش و امنیت و محرمیت می کند. اعتماد در آن موج می زند. فضای همدلی پر از عشق و دوست داشتن است.

در فضای همدلی، استعدادها شکوفا می شود. هنر بروز و ظهور پیدا می کند.

ولی در موقعیت ناهمدلانه انسان در محبس است، در قفس است، فضا پر از دهشت و بی اعتمادی است، از آرامش و امنیت خالی است. زمینه های اختلاف و دشمنی فراهم است. با جرقه ای آتشی مهیب برپا می شود و با اندک نسیمی طوفانی وحشتناک وسیلی بنیان کن همه را با خود می برد.

همزبانی خویشی و پیوندی است / مرد با نامحرمان چون بندی است

ای بسا هندو و ترک    همزبان    /    ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان محرمی خود دیگرست /     همدلی از همزبانی بهترست

هم دلی به زبان و قومیت و هم ولایتی بودن و خویشاوندی بستگی ندارد. همدلی را با هر زبان و در هر موقعیتی می توان ابراز کرد. همدلی از دلها نشئت می گیرد.

غیرنطق و غیر ایما و سجل /   صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

در همدلی است که:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک پیکرند

چو عضوی به دردآورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

اما راه همدلانه چیست؟ و همدلی را چگونه باید ایجاد کرد؟

برای پرهیز ازاطاله کلام وتبری از تصدیع اوقات ملازمان وهمراهان گرانمایه، این قسمت را در محدوده وسع خویش ،باختصار وفهرست وارعرضه کرده وموضوع راخاتمه میدهم. تاچه قبول افتد وچه درنظرآید.

  • احترام و اعتماد متقابل و پاسداشت کرامت و فضائل انسانی.
  • رعایت عدالت ومساوات بین افراد جامعه واتخاذ سازوکاری که هر فرد بنا به مقتضیات وشایستگی هایش «درشرایط یکسان» ازنعمت های موجود بهره مند گردد.
  • پرهیزاز تبعیض ، که این آفت مردم آزار ومنفور شیرازۀ جامعه راازهم میپاشد.
  • تکیه و تدبیر وبرنامه ریزی مبتنی بر وجوه اشتراک.
  • به رسمیت شناختن واحترام به هویت افراد در جامعه، خدشه به هویت دیگران خطا و نابخشودنی است.
  • پذیرش تفاوت و تمایز انسان ها و احترام به عقایدوباورهای آنها.
  • تحمل یکدیگر، با علم به تفاوتها ، عقاید وسلیقه های متمایز.
  • کمک و یاری رساندن به افراد ودرک و رفع نیازهای مادی و معنوی آنان.
  • پرهیز از پیش داوری و قضاوت نابجا نسبت به شهروندان.
  • درک توانمندی های بالقوۀ شهروندان وکمک به بالفعل درآوردن آن ها.
  • دوست داشتن یکدیگر بدون هیج قید و شرط ودوری از عوامفریبی.

۱۱- صداقت و خلوص نیت در رفتار وگفتار با همشهری ها و ایجاد رابطۀ  صمیمی وعاری ازدروغ و خیانت.

۱۲- مشارکت در غم و شادی یکدیگر و……..

بدیهی است که باوجود همۀ وجوه تمایز و سلیقه های گوناگون وفرهنگ های متفاوت میتوان با ایجاد همدلی، زندگی را شیرین و لذت بخش نمود و از پتانسیل های موجود در اقشار  و افراد مختلف  برای پیشرفت و اعتلای  دین ودنیای خود و دیگران بهره ورشد.

با آرزوی توفیق برای همه همشهریان گرانقدر

برچسب ها
نمایش بیشتر

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 − 4 =