×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۷ آبان - ۱۳۹۶  
it is true
true
false

حبیب داستانی

بسم الله الرحمن الرحیم هوالفّتاحُ العلیم «اوست که گشاینده و داناست» از قرآن کریم ، جمله ای زیبا بود که ابتدای عم جزءها در مکتب خانه ها به چشم می خورد و چنان در ذهن پاک و بی غل و غَش نوآموز نقش می بست که از یاد رفتنی نیست و نخواهد بود.

« بگشای خدایا که گشاینده تویی » چوب باریکی و نازکی باندازه مداد همراهمان بود که با آن آرام آرام حروف را تفکیک می کردیم و به کمک استاد فرا می گرفتیم . کلمه یادگیری و تهجّی حروف ابجد ، آغازی بود برای یادگیری جزء سی ام قرآن کریم .

آموزش به مبتدیان  با الفبا و کلمه های “آب  ، بابا و…” شروع نمی شد بلکه با کلمه های دشوار و نا آشنای ” ابجد ،هوز ، حطی ، و…” آغاز می گردید و این برای کسانی که بهره هوشی کمتری داشتند بسیار مشکل بود و بسیاری در همان چند هفته اول تعلیم و درس را رها می کردند و از خیر یادگیری و باسواد شدن می گذشتند ، گاه کسانی که با اصرار خانواده مجبور بودند ادامه دهند و پیشرفتی هم نداشتند سرانجام پس از مدتها رفت وآمد و تعلیم گرفتن از آخوند مکتبی خود ، عطای ملا شدن را به لقایش بخشیده دنبال کار و زندگی می رفتند ، به این افراد می گفتند”هفت سال ابجدی ” یعنی کسی که هفت سال کلمات ابجد ، هوز ، و… را خوانده و تکرار کرده اما سواد دارنشده و مکتب خانه را ترک کرده است.

از طرفی پشتکار و حمایت خانواده های دلسوز و زحمات بی دریغ مکتب دارها و اساتید دلسوز باعث می شد که بسیاری در حد توان روخوانی قرآن کریم را بیاموزند وکل قرآن را بخوانند و ختم کنند و جشن ختم قرآن بگیرند .

آموزش درمکتب خانه ها یکسره ازصبح که شروع می شد تاعصر ادامه داشت.

کودکان صبح که روانه می شدند مقداری غذا را که بیشتر نان وخرما  یا نان و پنیر و خلاصه غذای حاضری بود، و مادرانشان در پارچه ای تمیز که هم جای سبد بود و هم حکم سفره داشت با خود می بردند به مکتب خانه .

در فراشبند به معلم مکتبی ” آخوند مکتبی ” می گفتند و این افراد را با لقب آخوند صدا می زدند و به همین عنوان مشهور بودند ، آخوند فلانی .

در شهرستان فراشبند که آن موقع بخش و قبل از ۱۳۱۶ هـ .ش که روستایی بزرگ بوده مکتب خانه های متعددی به کار آموزش مشغول بوده اند و اساتید اهل علم و کسانیکه سواد مکتبی خوبی داشته اند آن ها را اداره می کرده اند و اهالی هم طبق عمل به آیات و روایات و آموزه های دینی سعی در با سواد کردن فرزندانشان داشتند.

مکتب ها اکثراً در خانه شخصی و در دروازه های حیاطی که سرپوشیده بود و یا کپرهای پوشیده از برگ درختان خرما و زیرانداز یا شطی که از برگ نخل بافته شده بود برگزار می گردید وگاه افراد باید فرش زیر پای خود را هم با خود به مکتب خانه می بردند .

اول صبح که کودک وارد می شد خدمت استاد می رفت و از استاد تعلیم آن روز را می گرفت .

او باید تعلیم خود را که آیه ای از قرآن کریم بود حاضر می کرد و تا عصر پیش از تعطیلی مکتب پیش خواند درس پس می داد تا فردا دوباره تعلیم جدیدی بگیرد . و این عمل هر روز ادامه پیدا می کرد تا روز پنجشنبه که روز امتحان از کل آموخته های شاگرد مکتبی بود .

پنجشنبه ها به سفارش آخوند تعدادی چوب تر (که به آن ترکه می گفتند) تهیه و در کنار تشکچه او و جلو چشم بچه ها می گذاشتند .در مکتب هایی که تعداد بچه ها زیاد بود و ملای مکتب نمی رسید از افراد باسواد برای امتحان گرفتن کمک می گرفت . روز  پنجشبه برای بچه مکتبی ها روز عذاب محشر بود . خاطره ی پنجشبه های مکتب خانه ها درذهن و خاطر همه ی کسانی که قرآن را در آن مکانها آموختند و ختم کردند همیشه زنده است .

حقوق استاد معمولا باکمک اولیای بچه ها تامین می شد که مبلغ ناچیزی بود و اغلب از همان اجناس ویا محصولات تولیدی خانواده ها ، مثل خرما ، قصب ، گندم و … بود . روزهای دوشنبه نوآموزان هرکدام به فراخور حال خودشان مقداری هدیه بنام ” دو شنبدی ” برای آخوند می آوردند.

عصر پنج شنبه سرود دسته جمعی ” حاضر شوید طفلان، گویید شکر یزدان ، صل علی محمد ، صلوات بر محمّد(ص) ” سرمی دادند و از مکتب خانه به طرف منزل برمی گشتند .

درپایان دوره که کسی موفق می شد قرآن راختم کند ، بچه مکتبی ها دست جمعی و در حالی که مکتبدار پیشاپیش آنها درحرکت بود ، با صلوات و سلام بسوی خانه کسانی که قرآن را تمام کرده بودند می رفتند و در آنجا با نُقل و شربت و شیرینی از آن ها پذیرایی می شد .

پس از قرآن کتابهای کوچکی همچون موش و گربه عبید زاکانی، آق والدین، گرگ و روباه، حیدر بیگ، قزل ارسلان ، مکتوبها و ارسال و مراسلات ، قباله نویسی و حواله و برات تعلیم داده می شد.

خطوط شکسته، نسخ و نستعلیق و حساب سیاق از یادگارهای آن دوره مکتب خانه هاست.

بقول حاج اسماعیل افشاری که فردی با سواد مکتبی است و متولد ۱۲۹۹ هـ .ش. درزمان قدیم فردی به نام کربلائی قاسم احتمالاً از عشایر ، معروف به آخوند ترک ، عهده دار مکتب خانه بود و پس از آن مرحوم شیخ عبدالرسول حسانی ، پس از آن فرزندش مرحوم شیخ عبدالعلی حسانی و همچنین مرحوم شیخ عبدالشهید حسانی در محلّه سیدمیراحمد ، مرحوم آسید عبداله امیرسادات در محله حاج شاه ویس و مرحوم ابراهیم شفیعی (مشهور به آخوند ابراهیم ) در محله ای که هم اکنون مسجد الزهرا (س) است . از قدیم ترها مرحوم ملا صُدیف و مرحوم آخوند محمّد مهدی پورغلام ( مشهور به آخوند ممو) و مرحوم میرزا فتح اله دشتی و فرزندش عباس دشتی و مرحوم سیدعطاء ( مشهوربه شاه عطاء) امیرحیدری .

در دوران بعدتر مرحوم تیمور تیموری (معروف به آخوند تیمور ) و مرحوم غلامرضا شریفی (که مدتی در دروازه مرحوم اکبر روستا مکتب داشت ) و دیگران هرکدام در محله های خودشان و در منزل شخصی مشغول به تدریس بودند و همه ی آنها حق بسیار بزرگی برگردن ما و نسل گذشته دارند . خداوند همه را غرق دریای رحمت خویش بگرداند. انشاءا… .

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد