مصدق و مردم

امیر حق شناس
امیر حق شناس

همواره آخرین ماه سال شمسى، اسفندماه یادآور نام مردى است که مرور زندگى سیاسى او یادآور روزهاى تلخ و شیرین براى ایرانیان است.

محمد ملقب به مصدق السلطنه فرزند میرزا هدایت (١٣۴۶-١٢۶١هـ.ش ) پس از اتمام تحصیلات مقدماتى در تهران، براى تحصیلات عالیه عازم پاریس شد و پس از اتمام دوره ى مدرسه ى علوم سیاسى پاریس به دانشگاه نوشاتل سوئیس وارد شد و موفق به اخذ دکتراى حقوق در سال ١٢٩٣ هـ.ش شد و به ایران بازگشت.

وى چون مخالف قرارداد ١٩١٩ ایران و انگلیس بود در بهار ١٢٩٨ به سوئیس بازگشت و قصد داشت در آنجا مشغول به کار شود که کابینه ى مشیرالدوله براى تصدى وزارت دادگسترى از وى دعوت کرد. در حین مراجعت به ایران در پاییز ١٢٩٩ به حکومت فارس منصوب شد و در اسفند همان سال از قبول دولت کودتایى سید ضیاءالدین طباطبایى امتناع ورزید. پس از سقوط دولت سید ضیاء و تصدى وزارت دارایى به اصلاحات در این وزارتخانه پرداخت و پس از آن در پستهایى چون حکومت آذربایجان (١٣٠١) و وزارت خارجه (١٣٠٢) انجام وظیفه نمود.

در دوره هاى پنجم و ششم قانون گذارى به نمایندگى مردم تهران در مجلس شوراى ملى انتخاب گردید. اگرچه در همه ى این سمتها با حکومت مرکزى سازگارى نداشت و همواره جانب مردم را میگرفت و بر خلاف مصالح عمومى اقدامى انجام نمیداد. امّا آنچه موجب شد آوازه ى او مرزهاى ایران را درنوردد ، وقایع پس از شهریور سال ١٣٢٠ بود.

دوران انزوا و زندان منتهى به شهریور ١٣٢٠ فرصتى در اختیار او قرار داده بود تل مطالعات حقوقى خود در زمینه ى امتیازات نفت را تکمیل نموده و آن را محور مبارزات خود با استعمار قرار دهد.

پس از وقایع شهریور ١٣٢٠ در دوره هاى چهاردهم (١٣٢٢) و شانزدهم (١٣٢٩) بار دیگر از طرف مردم تهران به وکالت مجلس شوراى ملى انتخاب شد و در این دوران براى استیفاى حق ملت ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس و دولت انگلستان ، جبهه ى ملى را به همراه همفکران و دوستدارانش تشکیل داد و مبارزاتش را آغاز کرد. در این زمان تعارض انگلیس و آمریکا جدى شده بود و این تعارض فرصتى بود براى دکتر مصدق که اهداف والاى خود را جامه ى عمل بپوشاند.

سیاست مصدق طى بیش از دو قرن مبارزه ى سیاسى بر اساس دو محور اصلى استوار بود : دفاع از استقلال سیاسى و اقتصادى ایران، تلاش براى استقرار دموکراسى. او در دفاع از استقلال، مخالف با دادان هر نوع امتیاز به بیگانگان بود. دورانى که انگلیس و آمریکا و شوروى در اخذ امتیازات ایران با یکدبگر رقابتى سخت داشتند وگاه پشت پرده با یکدیگر سازش کرده و امتیازات را بین خود تقسیم میکردند.

وجهه ى همت دکتر مصدق در سراسر زندگى، مبارزه با امپریالیسم در همه ى وجوه آن بود. وى با مبارزه با کاپیتولاسیون، تعرفه ى گمرکى، مستشاران خارجى، بانک شاهنشاهى و طرح و تصویب قانون تحریم امتیاز نفت، از هجوم قدرتهاى انحصار طلب به ایران جلوگیرى کرد و سپس با امضاء قرارداد ١٩٣٣ میلادى و مبارزه در رد لایحه ى قرارداد الحاقى، زمینه ى ملّى شدن صنعت نفت را فراهم ساخت و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسى و اقتصادى امپراتورى که خورشید هیچ گاه در سرزمینش غروب نمیکرد را برچید.

او در مقام رهبرى جبهه ى ملّى و دوران نخست وزیرى به مردم که محبوبشان بود هرگز دروغ نگفت و هرگز بر سر منافع مردم و مصالح توده هاى ستمکش با بیگانگان و مزدوران داخلى آنها سازش نکرد و در این راه حتّى جان خود را در طبقه ى اخلاص گذاشت. او میگفت : « گرسنه مى مانیم و آزادى و استقلال را از دست نمى دهیم ». در این ایده او بود که ملل ستم دیده زیر یوغ استعمار را در آسیا و اروپا بیدار ساخت و افرادى چون جمال عبدالناصر در مصر، جواهر لعل نهرو در هند، مارشال تیتو و دیگر سران کشورهاى غیرمتعهد را مرید و دنباله رو او ساخت. سرزنش و تهمت و افتراهاى سرسپردگان استعمار و مزدوران در او هیچ تاثیرى نداشت تا جایى که پس از انتخاب شدن به نخست وزیرى دستورى بدین شرح به شهربانى کل صادر کرد :« شهربانى کل کشور : در جراید ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته میشود، هرچه نوشته باشند و هر که نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد ، زیرا آزادى بیان و قلم از این جهت جزو ارکان مشروطیت است که مردم را به نیک و بد امور آگاه و به شناسایى افراد هدایت مى کنند. اگر بیان آزاد نبود و قلم کار نمى کرد چطور ممکن بود به هویت اشخاص و اعمالشان پى برد و چطور مى شد که اعمال متصدیان امور را بررسى کنند و بر حالشان معرفت پیدا نمایند. کسانى که از بیان و قلم هراس کنند و از آن جلوگیرى نمایند نه تنها مرتکب عملى مى شوند که مخالف قانون اساسى است بلکه خدمت به اجانب و خیانت به وطن مى نمایند ».

مصدق بر خلاف خاستگاه خانوادگیش که به اعیان و اشراف مربوطش مى ساخت در طول سى سال زندگى سیاسى اش همواره راهى جدا از اشراف و اعیان پیموده بود به طورى که او را آبروى طبقه ى اعیان دانسته اند. ویژگى هاى آزادى خواهانه ى او راهش را دربسیارى از مواقع از بستگان و همطرازانش جدا مى کرد چرا که او منافع ملّى را همواره بر منافع شخصى ترجیح مى داد.

از مطالب و گفته هاى دکتر مصدق چنین برداشت مى شود که فهم و فرهنگ ملّى را براى کارى که او در جهان آنروز به عهده گرفته بود نارس مى دانست ولیکن این را مجوزى براى استعمار و چپاول ندانسته و سعى بر اصلاح و تکامل این فرهنگ داشت.

مصدق از خاطرات ایدن وزیر امور خارجه ى انگلیس چنین نقل مى کند که :« اگر ایران به حق خود عارف بود و احساساتى که ابراز مى کرد از روى حقیقت بود ، ما نمى توانستیم کارى به ضرر ملت انجام دهیم» و در پاسخ به ایدن مى گوید که «ایرانیان خر نیستند که باز بگذارند مدتها آن ها را افسار کنند » و در جایى دیگر خطاب به محمدرضا شاه پهلوى مى گوید « اگر پادشاهى رأى ملت خود را به هیچ شمرد چگونه مى توان انتظار داشت که دو بیگانه آن را به هیچ نشمرند و به مملکت تجاوز نکنند»

دکتر مصدق تا جایى که همراهى ملت را با خود داشت شاه دیکتاتور را از اعمال حکومت مطلقه به سلطنت مشروطه تنزل داده و با اینکه شخص دوم مملکت محسوب مى شد در عمل ثابت نمود که مى تواند تدارکاتچى شخص اول نباشد و نخست وزیر برآمده از مجلس منتخب مردم ، بدون دخالت هاى شاه در تشکیل آن مجلس، پیگیر مطالبات و منافع ملّى به جاى منافع دیکتاتورها و بیگانگان خواهد بود .

از کودتاى سیّدضیاء تا سقوط بختیار چهل و پنج دولت در پنجاه و هفت سال بر سر کار آمدند که همگى پیگیر مطالبات و امتیازات براى بیگانگان و دربار بودند بجز دوران بیست و هشت ماهه ى نخست وزیرى دکتر محمد مصدق که به واقع نخست وزیر مردم بود. وقتى که ملت صحنه را ترک کرد و پشت مصدق را خالى کرد او به تنهایى از پس توطئه ى دربار ، رجال ، سفارتخانه ها و انفعال مردم بر نیامد و دوام نیاورد. شاه که تاکنون به کنجى خزیده بود دستور عزلش را صادر و تسلیم یک نظامى کرد و وى با توپ و تانک روانه ى منزل نخست وزیر براى اجراى حکم شد. اگر حکم ، حکم ملوکانه است چه نیازى است به توپ و تفنگ براى اجرا؟!! و چنین شد که نام مصدق که پیش از این یادآور خاطرات شیرین شکست استعمار شکست ناپذیر در ملّى شدن صنعت نفت ایران بود ، پس از کودتاى تلخ بیست و هشت مرداد سال ١٣٣٢ خاطره اى تلخ را براى همیشه در تاریخ ایران ثبت نمود.

هر بار ملت حضور مى یابد، مواضع استبداد و استعمار و استثمار را تصرف مى کند و چون عقب مى نشیند استبداد تازه ترى به جاى استبداد کهنه ى فرسوده ى قبلى جایگزین مى شود و روز از نو …

مرورزندگى سیاسى دکتر مصدق و حوادث پس از آن ، از آنرو مفید است که دریابیم چگونه دستاوردهایى که با حضور مردم در گردنه هاى تاریخى بدست آمده است چگونه با بى تفاوتى و عدم حضورهاى بعدى در صیانت از آن دستاوردها از دست رفته است و افتادن در ته چاه ویل نتیجه ى نهایى شده است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + چهارده =