چارطاقی شماره نوزدهگزارشگفتگو

مصاحبه با خانواده حاج رضا وطن دوست اولین خبرنگار و فعال اجتماعی فراشبند

  راحله عالیشوندی محمد کاظم حق شناس

 در هفدهمین  روز مرداد ماه به بهانه روز خبرنگار به منزل مرحوم حاج رضا وطن دوست رفتیم و با همسر  و فرزندان  ایشان مصاحبه ای داشتیم  تا  از فعالیت هایی که  ایشان برای  شهرمان انجام داده اند،گزارشی  تهیه کنیم  و به این وسیله یاد و خاطرشان را زنده نگهداریم.

 

وارد خانه که شدیم  با خانه ای  ساده و در عین حال مصفا مواجه شدیم که گلدانهای توی راهرو و مرغ عشقی که بالای گلدانها هر چند لحظه یک بار  آوازی سرمیداد، خانه  را بسیار دلنشین کرده بود..

همسر وفرزندان زنده یاد وطندوست با رویی گشاده از حضور ما استقبال کرده وبه گرمی وحرارت گرمای مردادماه و باشرایط بی برقی به سئوالات ما پاسخ دادند.

-با تشکر از شما ، لطفا از خصوصیات و شخصیت ایشان برامون بگید.

-همسرمرحوم:

همیشه  خودش میگفت : “بمیری ز نام و نمونی زننگ”

همیشه ایثارگریش در شهر برای مریض ها و گرفتارها زبانزد بود.

-مرحوم حاج رضا درمسایل اجتماعی وپیگیری مشکلات شهربسیار فعال بودند. برای نمونه ،یادم می آیدوقتی ما کلاس ششم راتمام کردیم ،برای ادامه تحصیل ، کلاس هفتم درفراشبند نبود و بایدآواره شهرهای دیگر می شدیم . ایشون باتلاش و زحمت فراوان توانست کلاس هفتم رادرکنار مدرسه نوبنیادتاسیس کندو در سالهای بعدهم کلاس هشتم و…

اگر ممکنه شما در مورد کارهایی که برای شهر انجام دادن ، چیزایی  که  یادتون  میاد رو بفرمایید.

-ایشون  همراه با شهریار فراصت، حسن زارع،  حاج جعفر اسماعیلیان، محمدنبی عالیشوندی و ابولقاسم علوی انجمنی تشکیل  داده بودند  که کارهای  شهر رو پیگیری میکردند و حاج  رضا خودش  دو دوره  رییس انجمن  بود. اولین  کارخونه  برق رو به فراشبند  آورد  و با  اینکه به گفته  خودش سواد خاصی  در این  زمینه نداشت ولی  با پسرانم عبداله، جاوید و خواهر زاده اش این کارخونه رو میچرخوندن.

مدرسه ای در ناصر آباد با اعضای  انجمن  راه اندازی کردن. اون موقع شهر، شهردار و فرماندار نداشت، ایشون همه کاره شهر  بود.  توی  راه اندازی مدرسه شوریده کمک  کرد. خیلی  از وسایل خونه رو به  بیمارستان و افراد بی بضاعت میبخشید.

کارهای فنی هم  انجام میداد. با حاج غلامشاه حق شناس و آقا ناصر امیری، لوله کشی های آقام شهید و دهرم  رو انجام دادن.

اولین  مغازه نجاری با چند  کارگر و  اولین  مغازه جوشکاری را با چند  نیرو در فراشبند راه اندازی کرد، برای  خیلی ها  اشتغال زایی کرد.

در شرکت  تعاونی  کنار مدرسه ناصر آباد همراه  با شاهرضا عالیشوندی به عنوان رییس و حاج رضا معاون، فعالیت داشتن.

بسیار اهل مطالعه بود  و کتاب های  نفیس زیادی داشت.  فعالیتهای فرهنگی مذهبی بسیاری داشت، نوحه خوانی میکرد، در محرم هیئت عزاداری داشت،  عضو  هیئت امنای مسجد شهید عباس محمدی بود.

-درخدمت علی آقا ، فرزند مرحوم هستیم ،لطفا خودرامعرفی کنید و از فعالیت های پدر برامون بگید.

-علی وطن دوست فرزند مرحوم حاج رضا وطن دوست

بنده دارای فوق لیسانس هنر و ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران هستم، سالیان سال است که فراشبند نیستم  و تهران  زندگی میکنم ولی عمده ارتباطم اینجاست. پدرم بسیار اهل کتاب و مطالعه بود و هنوز عمده ی کتابهای  ایشون وجود داره.  هرجا که میرفت برای ما کتاب سوغاتی می آورد. به کتاب و کتابخوانی بسیار اهمیت می داد و این فرهنگ از داشته های خاص زندگیش بود. بسیار اهل شعر بود، یادمه شبای عید که میومدم خونه بعضی وقتا که برق نداشتیم ، شمع روشن میکردیم و به اتفاق خانواده مشاعره میکردیم، یادمه ما بچه ها  کم می آوردیم و آخرین نفراتی  که  باقی میموندن پدر و مادرم بودن، در کنار شعرهایی از حافظ و سعدی و صائب تبریزی، بخش عمده ای از شاهنامه فردوسی هم حفظ بود. هر روز  روزنامه  میخرید  و مطالعه می کرد. همین قضیه باعث میشد نگاه فرهنگیش متفاوت باشه. اون زمان خیلیها با  هنر و تئاتر مخالف بودن و این رشته رو مسخره میکردن ولی  پدرم همیشه مشوق من بود. چند بار پدرم  رو با خودم  در تهران به تئاترهای  حرفه ای  بردم.  من وقتی  فیلم ها و سریالها را درباره  جنگهای چریکی  و انقلاب میبینم  خاطرات  آن زمان فراشبند خیلی واضح و شفاف مثل  جنگ  و درگیری های  خوانین با سپاه به ذهنم میاد.  تصویرهایی که از پدرم به یاد دارم در دوران انقلاب ، مثل آوردن  تفنگ  و توزیع تفنگ روی  پشت بام ها، سنگر  گرفتن، پدرم و… واقعا مثل فرمانده شهر بود.

قدیمها توی همه خونه ها یه عکس بزرگ از شاه و فرح بود، یادم میاد پدرم  اومد خونه این قاب عکس رو برداشت و وسط کوچه پاره کرد.

همیشه سردمدار اتفاق های انقلابی و مذهبی شهر بود. جزء اولین کسانی  بود  که  با حاج رضا محمدی و حاج نصراله نوشادی روز اولی که امام وارد ایران شد به تهران رفتند. پدرم در دومین دیدار عمومی امام با مردم به جماران رفت و حضرت امام را  دیدار کرد.

همیشه دوست داشت پیشی بگیره و اولین چه در خدمت رسانی به مردم و چه کارهای فرهنگی  باشه.  این حس رو به فرزندان خود نیز انتقال داده.

  • ازدیگر آقا زاده ی مرحوم که درخدمتشان هستیم می خواهیم که ضمن معرفی خود از ویژگی های شخصیتی پدرش برای خوانندگان چارطاقی بگوید:

-حسین وطن دوست فرزند مرحوم حاج رضا وطن دوست:

ضمن تبریک روز خبرنگار، ما خودمون  رو هم جزو خبرنگاران میدونیم، چون  پدرم اولین  خبرنگار فراشبند بود، ایشون خبرنگار روزنامه کیهان  و اطلاعات بود که گزارش  خبرهای روز فراشبند  را می نوشت و همراه با عکس به دفاتر این دو روزنامه در شیراز برای چاپ تحویل می داد.  پدرم  همیشه جزء اولین ها  بود.

در بحث اشتغال که بحثی امروزی و نو است  بسیار فعال بود در سال ۱۳۶۴ ،  کارخانه ریسندگی و رنگرزی  احداث کرد که الان از آن کارخانه فقط انبار آن باقیمانده که متعلق به حاج جعفر اسماعیلیان و حاج عبدالله خانی است.  پدرم  با تاسیس این کارخانه در بحبوحه جنگ و درگیری  برای حدودا سی نفر  اشتغال ایجاد  کرد.  به دلیل شکست مالی  و اقتصادی این کارخانه پنج، شش سال بیشتر پابرجا نبود.

از جمله  خاطراتی که از ایشون شنیدم، زمانی  که مردم ساخت ساز و زندگی به سمت دهنو می آیند، انجمنی  که پدرم رئیسش  بود تصمیم گیری میکنند که از فلکه  شهرداری تا نبش پل آبپا  و از اون سمت رو به  قبله، خونه شاپور قاسمی تا زیر اداره  برق را برای  ادارات  دولتی در نظر میگیرند. در انجمن  به این نتیجه میرسند که فراشبند توسعه پیدا میکند و نیاز  به همچین اداراتی مثل شهرداری، بخشداری، اداره  برق    خواهد  داشت.

استادیوم ورزشی که الان وجود داره اون  زمان  زمین بزرگی  بوده که برای ورزش در نظر گرفته میشه. زمین ناهمواری بوده پر از سنگ که پدرم  به مدرسه ها میرفته و برا جمع آوری  سنگ ها نیرو جمع میکرده و به این ترتیب  این  زمین رو  برای محیط ورزشی آماده میکنه. که الان نیز  مقر اصلی  اداره ورزش  و جوانان فراشبند است.

ماهم همیشه سعی کردیم  ادامه دهنده  راه پدر باشیم. خودم  علاوه  بر اینکه  کارمند  اداره  جهاد کشاورزی هستم  خارج  از وقت اداری سعی کردم در کنار جوانان باشم همچنین  در ثبت  هیئت موتور سواری شهرستان  و قهرمانی  تیم فوتبال شهید محمود عالیشوندی نقش بسزایی  داشتم. پدرم  همیشه  به دنبال  کار نو و ایده جدید  بود. ساخت در و پنجره های  ساختمان  مسجد جامع،  تالار معلم، آموزش و پرورش و چند ساختمان  مسکونی و تجاری دیگر شهرستان، همه کار پدرم است.

-دخترها که نازدانه پدر و مادرهستند،معمولابه پدر نزدیکتر هستند،شما دخترخانم مرحوم حاج رضاچه خاطراتی ازپدر دارید؟

همـه میدونـن پـدرم در فراشـبند چقـدر فعـالبــود. ایــن بــرای مــا باعــث افتخــار اســت وقتــی از مــردم میشــنویم کــه میگوينــد
حاج رضــا وطندوســت بســياری از اولینهــا را در فراشـبند افتتـاح کـرده اسـت. اولین وسـیلة نقلیـه را پـدرم برای فراشـبند آورد، ایشـان بسـیار دلسـوز و دلرحـم بـود و همیشـه میگفـت آدم بایـد زندگـیاش را صـرف مـردم کنـد. قبلا کـه مسـافرخانه ای در شـهر نبـود، پدرم از مسـافرانی کــه بــه شــهر میآمدنــد، میزبانــی می‌کــرد. توجـه ويـژهاي بـه صلـة رحـم داشـت. پـدرم در بیشــتر کارهايــش بــا پســرعمهاش حاج عبــاس جمشــیدی مشــورت می‌کــرد و بــا ایشــان رابطــة صمیمــی داشــت. اهــل نمــاز اولوقــت بــود، شــبها زود میخوابیــد و ســحرخيز بــود. مــن و خواهــرم در ادارة کارخانــة بــرق بــه ايشــان کمــک می‌کردیــم و شــبها نیــم ســاعت میرفتیــم تــوی کارخانــه مینشســتیم و قطع و وصــل بــرق را انجــام میدادیــم. اوایــل کـه کارخانـة بـرق را بـه آقای علـی عالیشـوندی
ســپرده بودنــد، پــدرم از مــا میخواســت بــه ایشــان کمــک کنیــم و راهنماییشــان کنیــم. پـدرم بـرای مـن مثـل یـک دوسـت بـود و بـا
رفتنــش احســاس غربــت و تنهایــی می‌کنــم.

با سپاس  از لطف شما خانواده ی محترم و وقتی که  در اختیار ما و خوانندگان چارطاقی فراشبندقرار  دادید.

روحشان شاد و یادشان همیشه  گرامی باد!

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید