فراشبند بخشی که دوست داشتم، شهری که دوست دارم و سرزمینی که دوست خواهم داشت

خلاصه مطلب

  • تک تک ما وظیفه داریم به این نشریه کمک کنیم تا بتواند رسانه ای ماندگار برای انتقال و ثبت دانش به نسل نو باشد .این کمک سطوح مختلفی را در برمی گیرد از خرید نسخ نشریه گرفته تا نوشتن مقاله. تک تک اساتید و فرهیختگان حوزه فرهنگ و ادب و هنرکه به اقتضای شغلشان در شهرهای دیگر زندگی می کنند و در جای دیگری به خدمت مشغولند باید به این فرهنگ غنی ادای دین کرده و برای ارتقای این نشریه بکوشند.
  • و باز هم به فراشبند برمی گردم به سرزمینی که برای ابد دوست خواهم داشت.

فراشبند بخشی که دوست داشتم، شهری که دوست دارم و سرزمینی که دوست خواهم داشت

محمود عالیشوندی | پدرم از اهالی خونگرم فراشبند بود اما دست تقدیر روانه تهرانش کرد. در شهر بزرگ تهران بدنیا آمدم و از وقتی که به خاطر می آورم تمامی روزهای سال را شماره می کردم تا با پدر و خانواده سفری به فراشبند داشته باشم. جاده ای پر پیچ و خم فراشبند با تمامی طبیعت زیبایش مرا مسحور خود می کرد.

سوار جیپ اسماعیل شریف که می شدم گویی بهترین وسیله برای رسیدن از فیروزآباد به فراشبند مهیا بود. محو بخشهای بازمانده از جاده باستانی مراسلاتی بین شهر گور و شهر شوش می شدم  تا زمانی که چشمانم چهارطاقی معروف فراشبند را از دور می دید. این سرزمینی مهمان نواز و گرم همیشه شاهد گذر تاریخ ایران بوده است. وارد فراشبند که می شدم ساختمانهای ساده کاهگلی گویی به درازنای تاریخ بشری در کنار هم ایستاده بودند و در بهار زیبای فراشبند بوی کاهگل سرمست می کرد و جان می بخشید. پشت بامهای کاهگلی راز درون خود را اشکار می کردند و دانه های جو و گندم  جوانه می زدند و شقایق های سرخ چشم را می نواختند. در هر خانه ای که میهمان می شدیم شب ها در کنار آتش و چراغ توری مرد اندیشمندی قصه می گفت و تجربیات خود را منتقل می کرد. زنها کرکیت بدست بر دار قالی نقش می زدند  و نقش می زدند و نقش می زدند و  چه نقوش اصیلی در تار و پود قالی بافته می شد ،نقشی که یاد آور بهشت گم شده ی آدمی بود.

سالها گذشت و برای همیشه به فراشبند آمدم ،منطقه محرومی که نیاز به توجه بیشتر داشت.آن سالها از اب نوشیدنی لوله کشی محروم بود و در شبها تنها چند ساعتی از برق بهره می برد.آغاز دفاع مقدس فرصت دوباره­ای بود برای نشان دادن  غیرت مردم شهر.

با آغاز دفاع مقدس مردم فراشبند که همواره عاشق وطن بودند در جبهه ها شرکت کردند و آمار بیش از ۲۵۰ شهید نشانگر این عشق است ونشانی که برای همیشه تاریخ بر پیشانی این شهر خواهد ماند.

 در مقطعی از زمان که به کرمانشاه ذفته بودم و در حوزه کاری خودم با سپاه جلسه داشتم ،سردار عظیمی فرمانده سپاه کرمانشاه می گفت من در هر عملیاتی که شرکت می کردم می گفتم اگر از بچه های فراشبند در این عملیات حضور دارند غیرت و همیت آنها باعث پیروزی در عملیات خواهد شد و آنجا بود که به خودم بالیدم و به مردم دیارم که آوازه نیکشان در جای جای وطنم پیچیده بود.

و نخل ها ، نخل ها برا ی من همیشه یاداور شهدا بوده اند .نخل در دنیای نباتات مابه ازای ادمی است گویی با آدمی همزاد است ،نخل تنها درختی است که از سر می میرد نه از ریشه و برای کشتنش باید مغزش را نشانه رفت و فراشبند که پر است از نخلستانهای زیبا.

در این فرهنگ غنی که پر از تاریخ شفاهی است ، متاسفانه هیچکاه نشریه ای برای ثبت این تاریخ عظیم شفاهی وجود نداشته هر چند در چند سال اخیر چاپ چند کتاب این محرومیت را کم کرد اما فقدان یک نشریه وزین که برای احیا و حفظ این فرهنگ بکوشد همیشه الزامی به نظر می رسیده است.نشریه ای که لایق فرهنگ عمیق خفته در لابه لای  خشت های خانه ها و ماوی گرفته در دانه دانه ی نخلهای این نخلستانهای باشکوه است.

تک تک ما وظیفه داریم به این نشریه کمک کنیم تا بتواند رسانه ای ماندگار برای انتقال و ثبت دانش به نسل نو باشد .این کمک سطوح مختلفی را در برمی گیرد از خرید نسخ نشریه گرفته تا نوشتن مقاله. تک تک اساتید و فرهیختگان حوزه فرهنگ و ادب و هنرکه به اقتضای شغلشان در شهرهای دیگر زندگی می کنند و در جای دیگری به خدمت مشغولند باید به این فرهنگ غنی ادای دین کرده و برای ارتقای این نشریه بکوشند.

و باز هم به فراشبند برمی گردم به سرزمینی که برای ابد دوست خواهم داشت.

برچسب ها
نمایش بیشتر

مطالب مشابه

1 thought on “فراشبند بخشی که دوست داشتم، شهری که دوست دارم و سرزمینی که دوست خواهم داشت”

  1. حاج محمود عالیشوندی را دیر یافتم اما به کمک خدا و یاری خانواده وی مستند فاخری از زندگی ایشان تولید خواهم کرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + 4 =

همچنین ببینید

بستن