جامعهچارطاقی شماره نه

فراشبند، انقلاب، سیاست

قسمت ششم

علی حسانی
علی حسانی

در ادامه ­ی مقدمه می­پردازیم به چند نکته­ی ضروری؛

۱- قبلا اشاره شد، قرار است مطالبی که آماده می­شود قسمت به قسمت و بصورت تدریجی منتشر شود و در معرض ارزیابی مخاطبان قرار گیرد.اکنون بنا دارم به این وعده تا آنجا که ممکن باشد وفادار بمانم، در عین حال به پیامد­های مثبت و منفی این روش هم تا انداره­ای واقف هستم:

پیامد مثبت:

اثر مثبت این روش این است که ممکن است بعضی حوادث فراموش شده یا اطلاعات جدیدی که تا کنون به آنها دسترسی پیدا نشده و یا بعضا مطالبی که به دستمان رسیده ولی ناقص بوده از این طریق بتوان آنها را رفع نقص کرد و این همان اتفاقیست که به جد انتظارش هستیم که می­تواند کار را پر بارتر کند.

پیامد منفی:

در این فرض ممکن است بازگوئی و انتشار بعضی جریانات به مذاق افرادی سازگار نباشد و لذا به اشکال متفاوت در مقام عمل سنگ­اندازی­هائی شود که بر نتیجه­ی کار خدشه وارد شده و حداقل دلسردی و کم رغبتی نسبت به ادامه­ی کار پیش آید.

و نیز ممکن است دچار مجادلات بی­نتیجه با بعضی بهانه­جویان به بهانه­ی نقد شویم که حاصلی جز وقت­کشی و فرصت­سوزی نداشته باشد.اما در هر صورت فعلا انتشار تدریجی مطالب را ترجیح می­دهم زیرا؛

اولا: پیشرفت تکنولوژی همچنان که همه­ی ابعاد زندگی بشر را دگرگون کرده، بعد نوشتن و انتشار مطلب را هم بی­تاثیر نگذاشته است. امروزه بمباران تولید و انتشار دانش و اطلاعات از جهات مختلف آنقدر فراگیر و انبوه و غافل­کننده شده که معلوم نیست در آینده فرصتی و حتی انگیزه­ای برای تنظیم و انتشار و شوقی برای مطالعه­ی اینگونه مطالب پیدا شود؛ پس بهتر است این فرصت غنیمت شمرده شود و آنچه فعلا آماده شده منتشر گردد تا حداقلی از هدف تامین شده باشد.

ثانیا: در این کار تا آنجا که ممکن باشد و بر نتیجه­ی آن، یعنی انتقال پیامِ موضوع تاثیر منفی نگذارد، بنا ندارم به اتفاقات و حوادثی که پیام منفی مخابره می­کند و خدایی ناکرده خاطر جمعی را ممکن است مکدر نماید بپردازم یا مته­ی انتقام، بر خشخاش مطلب مورد بحث بگذارم. اصولا ذوق این شیوه مطلب­نویسی که نتیجه­اش، خواندن آیه ی یاس و پاشیدن بذر ناامیدی باشد را هم ندارم. در کار کتابت و یادداشت و خاطره­نویسی بیشتر به جنبه­های مثبت و تشویقی و تولید همگرائی آن علاقه­مند هستم، مگر جائی که ضرورت ایجاب کند، یعنی پای تجاوز به حریم محترمی، یا پایمال شدن حق مسلمی و یا سرپوش گذاشتن بر واقعیتی در میان باشد. و یا در تحلیل حادثه­ای نیاز به اشاره­ی کلی بر چنین جریاناتی پیدا شود، که این هم در این کار کمتر باید با آن رو به رو شویم؛ چون همانطور که اشاره شد، ذوق پرداختن به جریانات منفی را ندارم (گرچه این ویژگی را یک نکته­ی تاریک و منفی می­دانم و به آن اعتراف می­کنم).

نکته­ی دیگری هم که در این رابطه قابل طرح و لازم است به آن توجه شود، این است که هدف اصلی از این کار بررسی اتفاقاتیست که در مقطع مبارزه برای پیروزی انقلاب و جنگ ۸ ساله رخ داده است، اما در آن زمان فراشبند بخشی از یک شهرستان بوده و لذا اگر گاهی حرکاتی انجام شده که به هر نحو باعث ایجاد مانع در راه رشد شهرستان یا نگرانی شهروندان شده و بار منفی داشته باشد منشأ و مأخذ آن در خود فراشبند نبوده و مانع­سازان اصلی بومی زادگاهمان نبوده­اند که توضیحات ما و گزارش حوادث کسی را زیر سوال ببرد و خاطری را مکدر کند. واقعیت این است که تمام تصمیمات مثبت و منفی برای زادگاه ما در مرکز شهرستان آن زمان اتخاذ می­شده و در هر دو صورت -چه اتفاقات مثبت و چه منفی تصمیم گیرنده­ها بومی زادگاه نبوده­اند. مثلا در جریان شهرستان شدن چه مخالفان که تا آخرین لحظه مخالفت کردند و چه بهلولی و مجموعه­ی مدیرتی وقت که استارت شروع کار را زدند و با تمام توان پیگیر موضوع بودند، هر دو دسته بومی فراشبند نبودند.

لذا اگر گاهی ایرادی بر یک جریان سیاسی بومی هم وارد می­شده و توقعاتی از آنها می­رفته از این منظر بوده که چرا آن جریان سیاسی نتوانسته است منافع زادگاه و مردم را تشخیص دهد و بهترعمل کند نه این که خدای ناکرده شبهه­ای در کار بوده که فرد یا جریانی دانسته سد راه شده و یا مخالف پیشرفت زادگاهمان بوده است.

لذا به نظر نمی­رسد انتشار مطالب مشکل حاد و نگران کننده­ای ایجاد نماید.

۲- نکته­ی دیگری هم که فکر می­کنم بی­مناسبت نباشد اشاره شود، این است که تاریخ­نویسی علی رغم این که در نگاه اول به نظر می­رسد کاری ساده و آسان است و بر خلاف کار در حوزه­ی موضوعات علمی نیاز کمتری به تفکر و تجزیه و تحلیل داده­های خام و مصالح اولیه دارد، اما در مقام عمل محدویت­ها و معذوریت­هایی سخت و دشوار برای نگارنده ایجاد می­کند که در مواردی حتی ممکن است نویسنده را از ادامه­ی کار باز دارد و به قولی “عطای کار را به لقایش بخشد”.

مثلا واقع­نگاری که در برابر جامعه­اش، مردمش، فرزندان آینده­ی میهنش، وجدان و خدایش خود را مسئول بداند و چشم طمع به ذخایر مادی و مال و منال و مقام دنیوی نداشته باشد یا تاریخ­نگاری که خوشایند صاحبان “به قول شهید شریعتی” زر و زور و تزویر را دنبال نمی­کند، نویسنده­ای که تنها خود را نزد وجدان و خدای خود پاسخگو می­داند، و تمام هم و غمش این است که تنها واقعیت­ها را ثبت کند و در لجن­زار دروغ و چاپلوسی و مداحی و مصلحت­اندیشی­های دنیاطلبانه فرو نرود و خود را مقید می­داند فقط واقعیت­های وقوع یافته را ثبت کند، گرچه خوشایند قدرتمندان حاکم نباشد، حتی اگر با باورهای خودش و عمل کرد و نقش گذشته­ی خودش هم منافات داشته باشد، حتی اگر بداند که ممکن است مورد خشم قدرتمندانی که شاهرگ حیات دنیائیش در دست آنهاست واقع شود، حتی اگر با موقعیت­های مادی و ارزش­های خانوادگی و جناحی و تشکیلاتی و حزبیش مغایرت داشته باشد و در یک کلام تاریخ­نگاری که می­خواهد واقعا وقایع­نگاری کند و نزد وجدان و انسانیت و خدای خود شرمنده نباشد؛ جدا کاری بشدت سخت و راهی بسیار پر پیچ و خم پیشرو دارد.

چنین فردی باید از قبل به خوبی بتواند محدودیت­های کار و سختی­های مسیر و معماهای پیشرو را پیش­بینی نمو ده و خود را کاملا آماده­ی مقاومت در برابر حوادث منتظره و غیر منتظره بنماید.

اصولا تاریخ­نویسی را می­توان از این منظر به دو دسته تقسیم کرد:

الف-واقع­گرا، مردم­محور

ب-سلیقه­ای، منفعت­محور

پیداست که هر کس بخواهد در مسیر دسته­ی اول گام بردارد راهی بس دشوار و پر پیچ و خم پیش رو دارد که طی موفقیت­آمیز آن” گاو نر می­خواهد و مرد کهن”.

۳- این نکته را هم اشاره کنم که اصلا ممکن است امروزه پرداختن به چنین مباحثی که حاصلش آگاهی یافتن از افتخارات گذشتگانست برای نسلی که با مشکلات معیشتی و بحران­های اجتماعی متعدد دست به گریبان است و خود را در مقایسه با جهان پیشرفته حتی جهان سومی اطراف خود عقب­افتاده و زیان­دیده می­بیند اقدامی بیهوده و ناشی از بی­اطلاعی نویسنده ازعمق مشکلات و انتظارات جامعه تلقی شود. باید عرض کنم کاملا بر این نکته هم واقف هستم، اما معتقدم آگاهی از ویژگی­ها، خصوصیات و افتخارات به ارث مانده از گذشتگان می­تواند چراغی فراراه آیندگان باشد و حداقل این سوال را ایجاد کند که:

چرا ما که چنان بودیم اکنون چنین هستیم؟

۴- در این پروژه با توجه به این که ستون مشخصی در نشریه­ی چارطاقی به آن اختصاص داده شده، گاه ممکن است موضوعات خاصی به مناسبت­های ویژه ضرورت انتشار پیدا کند که خارج از موضوع اصلی باشد، یا گاهی انتشار قسمت یا قسمت­هایی به تاخیر بیفتد و یا زمانی به هر دلیل انتشار این پروژه به شکل حاضر قطع گردد، که پیشاپیش طلب عفو می­کنم.

۵- رسم بر این است که در مقدمه از کسانی که به نحوی در تهیه و تدوین هر اثر مکتوب نقش داشته و نویسنده را یاری داده­اند، به نام قدردانی شود؛ اما در عمل، مرسوم هم این است که نگارنده مقدمه­ی هر اثر را علی­رغم این که جایگاهش در ساختار بر اجزای دیگر اولویت دارد، آخر کار و پس از اتمام پروژه ونتیجه­گیری می­نویسد که در آن زمان همه­ی آن­هایی که به هر شکل و هر اندازه در کار نقش داشته­اند برای نویسنده مشخص است و از هر کس در حد زحماتش قدردانی می­شود.

اما در اینجا با توجه به این که ما بر خلاف مرسوم مقدمه را از همین ابتدا تهیه و منتشر می­کنیم طبیعیست که اگر خداوند توفیق ادامه­ی کار را عطا فرماید پیش­بینی می­شود از همکاری و بذل محبت عزیزان بیشتری برخوردار شویم که در حال حاضر برایمان ناشناخته هستند.

این است که تا اینجای کار بدون اشاره به نام از همه­ی کسانی که در تشویق، ترغیب و ایجاد انگیزه برای شروع این کار و فراهم کردن زمینه، جمع­آوری اطلاعات و در هر زمینه­ی دیگری همکاری داشته­اند، قدردانی نموده و از خداوند برایشان پاداش می­طلبیم و تشکر به نام و مفصل را به آینده و توفیق بعدی موکول می­نماییم.

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید