فراشبند،انقلاب،سیاست-قسمت ۴۰

چارطاقی 38

فراشبند    انقلاب   سیاست

قسمت:چهلم

نایب ها از فامیل  نوشادی(١)

« مقدمه »

نکته: در چند شماره ی اخیر “چارطاقی”داشتم نایب ها و شخصیت های اولاد را معرفی می کردم ,در قسمت های پایانی دوموضوع   باقی مانده بود, که شماره های ۴۰ و۴۱ را درتقسیم بندی   ابتدائی به ان دو اختصاص داده بودم (١-معرفی تک به تک نایب های اولاد به ترتیب زمان حکمرانی,ویژگیهای برجسته و اثار باقیمانده از هریک. ٢-علل و عوامل موثربرانقراض حاکمیت  حدود۲۰۰ ساله ی سلسله ی اولاد بر فراشبند). ولی درعمل باپرسشهایی مواجه شدم که, ضرورت دیدم انتشار هردو مبحث مزبوررافعلا متوقف نموده وبه آینده موکول نمایم,تا فرصتی باشد برای   بررسی  و جمع آوری  اطلاعات بیشتر , دست رسی  به منابع جدید ,تجزیه وتحلیل وتطبیق داده های بعضا متفاوت؟! با شواهد و اسناد معتبر , به منظوردستیابی هرچه بیشتربه واقعیت هائی که  درگذشته رخ داده است.

لذا ضمن  پوزش از  مخاطبانی که انتظارارائه ی مطالب پایانی ونتیجه گیری نهایی دراین قسمت ازبحث را داشتند, از خداوند   استمداد عنایت فرصت و توفیق اقدام طلب می کنم.

 اما,گرچه فرصت تنظیم  مقدمه برای  شماره اول مربوط به قبیله نوشادی ,که در فهرست بندی مطالب پروژه ,در نوبت بعد از سلسله ی اولاد بوده خیلی کم است ,ولی سعی می کنم  به آن مبحث وارد شوم,  تا هم پیوستگی  انتشار مطالب شماره های ” فراشبند  انقلاب  سیاست ” بهم نخورد.وهم مخاطبان علاقه مند این پروژه با اتفاق غیر منتظره ای مواجه نشوند.

فامیل نوشادی ,نایب وشخصیت های برجسته ی این فامیل.

درطول بحث های گذشته اشاره شد, که دوقبیله ی نوشاد یا”نوشادیها” و عالیش یا ” عالشوندی ها” مهاجرین لرتباری بوده اند که از زمانهای دور  اما, قبل از ورود طابفه ی اولادبه فراشبند هجرت کرده اند. در اینکه این دوطایفه قبل از  اولاد  ساکن درمنطقه ی  فراشبند فعلی بوده اند وهرکدام در قصبه یا ابادی متعلق و منتسب به طایفه خود  به نام های ” نوشاد و عالیش” دردو مکان متفاوت زندگی می کرده اند , از نگاه افکار عمومی  اختلاف نظری نبوده و نیست.

اما اگر لرتباری و مهاجربودن این دوقبیله  به فراشبند را  بپذیریم اختلاف نظری  در مورد” قدمت” تاریخی این دوفامیل پیدا می شود , که مربوط می شود, به تفاوت باور تاریخی بازماندگان فعلی دو قبیله و افکار عمومی,با  فرضی که راجع به مهاجرت  گسترده ی لرها به استان فارس گفته شده ,و کتابهای مجمع التواریخ  وقوم لر واستنباط ” سید رزاق امیری  ازقاعده ی واژه شناسی  در کتاب تاریخ و فرهنگ مردم فراشبند ” هم,  انرا تایید نموده اند.

چون منابع تاریخی عمدتا , از جمله منابع یاد شده. اشاره کرده اند که مهاجرت گسترده ی لرها به فارس  در زمان کریمخان زند  بوده دلیلش  هم  این بوده که کریمخان ازیک طرف توفیق خود دررسیدن به پادشاهی , رامدیون ایل بختیاری می دانسته و از طرف دیگر به خاطر عمل ناجوانمردانه ی محمد خان زند که علیمردان خان بختیاری را غافلگیرانه در حضور او می کشد دچار عذاب وجدان بوده   ومنتظر فرصتی بوده است تا جبران کند. وقتی به سلطنت  می رسد ۱۲ هزار خانواده ی  لر بختیاری را به فارس می اورد  ومورد تفقد و احترام قرار می دهد.

حال اگرمنشا مهاجرت هرکدام از قبیله ی نوشاد و عالیش را دوران زندیه بدانیم ,براساس  محتوای  شجره نامه ای که نادر نوشادی تنظبم نموده ”  نادرمتعلق به یک نسل  مانده به اخرین  نسل فرزندان  نوشاد یها می باشد “ مرحوم نوشاد  که اولین جد شناخته شده ی فامیل نوشادی می باشد، دوازدهمین یاسیزدهمین جد  این قبیله بوده. حال  اگر متوسط طول  عمر را ۷۰ سال و میانگبن تفاوت نسلی  را ۲۰ سال فرض کنیم،  می توان گفت مرحوم نوشاد حد اکثر  حدود( ۲۹۰ یا ۳۱۰)سال  پیش در قلعه ی نوشاد  یا ابادی مذکور  زندگی می کرده  است.

امااگر فرضی را بپذیریم که مهاجرت  این دوطایفه قبل از دوران زندیه بوده  و قلعه ی نوشاد وآبادی شهباز اقائی و روستای عالیش , چنانکه خاطرات تاریخی بازماندگان این دوقبیله وداستانهای سینه به سینه هم  تایید می کنند ,متعلق به سالهای خیلی قبل از پادشاهی زند باشد ،  فرض بعدی  پیش می اید که اجداد شناخته نشده نوشادی  و عالیشوندی ,باید مدتها قبل اززمان کریمخان به دلائلی دیگر به منطقه ی فراشبند هجرت نموده با شند و فامیل نوشادی هم حداکثر تا مرحوم نوشاد را بشناسند و از قبل از ان اطلاعی نداشته باشند.( از نتبجه گیری سیدرزاق امیری هم در کتاب فرهنگ و تاریخ مردم فراشبند همین فرض استباط می شود)۰

فرض سومی هم می توان درنظر گرفت  که اصولا این دوطایفه لر تبار نبوده و فراشبندی اصیل بوده باشند( که  افکار عمومی هم  از شنیده های گذشتگان اغلب با همین گزینه مانوس تراست)

درهر صورت قعلا این اختلاف نظر رامی پذیریم و منتظر بررسیهای بیشترو شواهد و مدارک تاریخی از جانب صاحب نظران به خصوص  باز ماندگان این دو قبیله در مورد  روشن تر شدن قدمت تاریخی این قبایل می مانیم.

این دو فامیل هم اکنون هم از نظر جمعیتی, کیفیت فرهنگی و حضور درصحنه های مختلف مربوط به منطقه وکلان جامعه  در ردیف بزرگترین قبایل فراشبند به شمار می آیند. که هم  چنان درآرایش سیاسی -اجتماعی و تغییر و تحولات شهرستان معمولا از هرجهت نقش افرین هستند.

اما شخصیت مورد  نظر ما  یعنی ,کربلائی محمد رضا نایب , معروف به ” کل محرضا “که حدودا نهمین  یا دهمبن نسل بعدی مرحوم ” نو شاد ” می  باشد,یکی از شخصیت های برجسته ی فراشبند  از نسل نوشاد بوده  که بین توده ی مردم به شجاعت  , غیورمردی,  پاکدستی  و مخصوصا تقید به وفای به عهد معروف بوده است. ایشان ازاین جهت  از نادر ترین بزرگان سیاسی مشهوریست که از جهت دارا بودن اغلب صفات انسانی بویژه جوانمردی ووفاداری ,تقریبا همه ی سلایق سیاسی و اجتماعی گذشته بران متفق القول بوده اند. به طوریکه  در  چندین ساعت مصاحبه ای که برای اولین جشن روزفراشبند انجام گرفته همه ی کسانی که نامی از ایشان برده اند براین مطلب  صحه گذاشته  و دیده نشده  کسی خلاف این ادعا را بیان کرده باشد” درابن مورد خاطرات و داستانهای جالبی  باید باشد که توضیح خواهیم داد ان شاالله”

تاریخچه ی کوتاهی ازتغیرجریانات سیاسی و حکمرانان رسمی یرفراشبند.

هم چناکه در چند شماره ی اخیرتوضیح داده شد. طایفه اولاد  حدود ۲۰۰ سال بر فراشبند حکمرانی داشتند. ویژگی بارزسیاسی در دوران حاکمیت  اولاد این بوده که ایلخانان عشایر نفوذی در مدیریت و اداره ی منطقه ی فراشبند نداشته اند. و فراشبند تحت مدیریت اولاد به صورت مستقل  ومستقیما در ارتباط با دستگاه سلطنتی وقت و والی حکومت در استان اداره می شده است. روشن تر توضیح دهم قبل از اینکه  فراشبند و حومه ی آن تحت مالکیت صولت الدوله درآید وبه تبع آن حاکمیت هم به ایشان برسد  , حکمرانی بر فراشبند مستقل از ایلخانان بوده و حاکمان فراشبند, یا ” نایب های اولاد” هیچ گونه ارتباط سلسله  مراتب مدیریتی با ایلخانان وقت نداشته اند. یعنی همانطور که ایلخان حکم حکمرانی بر ایلات و عشایر را ازدستگاه ساطنتی یاوالی او دریافت می کرده, نایب های فراشبند هم ابلاغ حکمرانی بر فراشبند  داشته اند.

اما بروز جنگهای جهانی ,حوادث اواخر سلسله ی قاجار,تضعبف شدید دولت مرکزی و ظهورپدیده ی ملوک الطوایفی از یک طرف , وشهرت و اعتباری که صولت الدوله ملقب به “سردار عشایر” بین اقشار مختلف مردم استان و حتی کشوربه دلیل قیام و ایستادگیش در برابر تجاوز متفقبن به جنوب کشور به دست می اورد، وبه ویژه  اعلام تبعیت بی چون و  چرا ازفتوای مرجعیت  شیعه ی وقت ایت الله لاری ، از جانب دیگر,شرایط ویژه ای در کل کشور ,به خصوص درجنوب  ابجاد می کند که  تاثیر مجموعه ی  این شرایط باعث می شود سردار عشایرموفق شود در جریان تقابل وکشمکش های طولانی باآخربن بازماندگان جاکم اولاد, اخرین حاکمان اولاد راشکست دهد و مهر پایان بر جاکمیت ۲۰۰ ساله این طایفه بزند. البته همانطور که اشاره کردم شرایط ویژه و عوامل متعدد سیاسی-اجتماعی زیادی  در تحقق این واقعه موثر بوده  که جای بحثش در این مقال نیست.

همین ضرورت, نیاز به  اطلاعات ومستندات  بیشتر وپبچیدگی جبهه بندیها و جریانات سیاسی – اجتماعی دوران انتقال حاکمیت از اولاد به صولت الدوله  بودکه ,سبب شد بحث سلسله ی اولاد را فعلا متوقف  نموده و به زمان  وشرایط مناسب و مساعد  بعدی  موکول نمایم.

درهرحال باید درفاصله ی سالهای ۲۰ ۱۳تاحدود ۲۲ ۱۳شمسی این تغییر مدیریت  سیاسی و انتقال حاکمیت زادگاهمان از آخرین حکمران اولاد به حوزه ی ایلخانی صورت گرفته باشد و فصلی جدید با مناسبات و ارایش های سیاسی اجتماعی متفاوت  در زادگاهان بنا شده باشد. که  در ادامه پیگیر ابعاد مختلف آن خواهبم بود. ان شاالله

ادامه دارد..

( حسانی  علی )         ١۵/١٢/١٣٩٨

نمایش بیشتر

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 16 =

همچنین ببینید

بستن