ادبیچارطاقی شماره ده

غزل پست مدرن

یاسین بهنی
یاسین بهنی

در این مقاله سعی برآن خواهد شد تا با خوانندگان ماهنامه چارطاقی در پنجره ادبیات به بررسی اپیدمی “غزل پست مدرن” بپردازم ، و با زبانی ساده تلاش کنم تا خوانندگان این نوع اشعار به درک گسترده تری از آثار هنرمندان این عرصه برسند . 

قبل از بررسی تکنیکال راجع به این پدیده بایست عنوان کنم که یکی از دغدغه ها ی همه ی هنرمندان در عرصه هنر، ماندگاری آثار هنری است . اما قضاوت در مورد اینکه چه اثری ماندگار خواهد شد یا نه ، خیلی هم ساده نیست . شاید در این باره تاریخ می تواند به هنرمندی که باهوش باشد کمک کند . ما با این گزاره در پروسه ی تحول ادبیات روبه رو ایم  که ،” هر کس  از شاعران پیش از خود تقلید کرد ، محکوم به فناست” .

امروز اگر ما تمام قد به احترام شاعرانی مثل “حافظ”، “سعدی”، “صائب” ، و … می ایستیم به این لحاظ است که اینها در زمانه ی خود آوانگاردترین بودند .

در اوایل دهه ی هفتاد  شاعران جوان  به تلاش هایی برای پیشرو بودن در آثار هنری دست زدند که بیشتر متاثر از تصویرگرایی های حسین منزوی و اوزان دوری سیمین بهبهانی بودند . این نوع غزل ها بعدها باعنوان “غزل فرم” یا “غزل متفاوت”  نامیده شد . غزل هایی که ارتباط عمودی ابیات با هم قوی تر بود و به مراتب استفاده از قافیه های ساده را طلب می کرد . شاید  غزل های محمد سعید میرزایی را بتوان بعنوان سرآمد این نوع غزل ها نام برد، کسی که هنوز به همان شیوه می نویسد . اما جوان ترهایی بودند که در نوشتارهای خود دست به ماجرا جویی می زدند و مدام تازه نوشتن را تجربه می کردند .

این تازه نویسی در غالب های کلاسیک تا دهه ی هشتاد ادامه پیدا کرد و شاید بتوان گفت پخته تر شد ،نوشته هایی که امروز ما به عنوان “غزل پست مدرن ” می شناسیم .

این واژه از ترکیب دو کلمه ی “غزل ” و “پست مدرن ” تشکیل شده که بایستی توضیحی مختصر در مورد بخش اول این واژه عنوان کنم .  ببینید در غزل پست مدرن قالب غزل مد نظر نیست در واقع قالب غزل مجازیست از کل قالب ها ی  کلاسیک ، یعنی اینکه در غزل پست مدرن ما با مثنوی ، قصیده ، چهارپاره ، … روبه رو ایم و همه ی اینها تحت لوای این نام قرار می گیرند .

اما در بخش دوم  “پست مدرن ” مباحث گسترده است ، اینکه پست مدرن چیست ؟و به چه تفکری پست مدرن گفته می شود که اصلا در این مقاله نمی گنجد، اما سعی میکنم با زبانی ساده توضیحاتی کلی ارائه دهم تا به درک بهتری از فهم این نوع غزل ها برسید . بعد از اینکه فرا روایت های “عقل ” و “علم” هم در حوزه ی نظری هم در حوزه ی عملی با شکست مواجه گردیدعقل گرایی دکارتی مورد تردید قرار گرفت و مدرنیته به چالش کشیده شد . جنگ های جهانی هم که قوز بالا قوز شد و انسانها را به فراروایت های “عقل” و “علم “بدبین کرد.

دیوید هیوم در فلسفه اثبات کرد که  بستراخلاقیات و ادراک ما در حوزه ی احساسات می گنجد و عقل و علم مبتنی بر تکرار و تاثرات اشیاء است او معتقد بود که نمی توان به یافته های عقلی و علمی اعتماد کرد ،در حوزه ی عملی هم فاشیست های سرمایه داری حاکم بلامنازعه  انسانها شدند.

 در توالی زمانی فیلسوفان بزرگی مثل نیچه ، هایدگر ، لیوتار و دریدا شروع به نقد مدرنیته کردند که اساس تفکر پست مدرن را تشکیل دادند . شاعران آوانگارد هم با کشف شاخص هایی که در لابه لای نوشتار این بزرگان بود در شعر تکنیک هایی ارائه دادند که متاثر از المانهای پست مدرن نوشته می شد . هر چند این شاعران هرگز مانیفستی ارائه ندادند ولی می شد در نوشته هایشان اساس تفکر پست مدرن را مشاهده کرد ، چیزی که غیر از نگاه هجو آلود به دنیای مدرن نیست .

در واقع پست مدرن بازتولید مدرنیته بود .مدرنیته ای که چهار نعل  ما را سوار بر اسبی سرکش به سمت ناکجا آباد می برد حالا توسط پست مدرن ها لگامی  داشت و می شد رامش کرد  .

اما شاخص هایی که به طرزی مشترک در تفکرات پست مدرن و در “غزل های پست مدرن ” دیده می شد چیست ؟ من سعی میکنم تیتر وار به چند شاخص اشاره کنم  تا به درک بهتر این آثار کمکی کرده باشم .

چند صدایی : در غزل های کلاسیک همیشه اول شخص مفرد “من ِ دانای مطلق ” بود و راوی و مولف یکی شده اثر را جلو می بردند اما در شعر های آوانگارد امروزی شخصیت های مختلف در اثر راوی می شوند  و بالطبع زبان و لحن جدیدی به متن اضافه خواهد شد .

عدم قضاوت : در غزل های کلاسیک نگاه  شاعر به مسائل پیرامون ،نگاه از بالا به پایین بود اما در شعرهای امروز شاعر خودش را در سطح پدیده ها  قرار می دهد و با درک عمیق از مسائل ، به همدردی با شخصیت در متن می پردازد .

جزءنگری : شاعران امروز دنبال سوال بزرگ ، هستی بزرگ نیستند  بلکه به چیستی پدیده های پیرامون نگاه می کنند نگاهی جزء به جزء و دقیق .

غیر خطی زمان :  از لحاظ زمانی در این آثار ما نیازمند رعایت توالی زمان نیستیم و میتوانیم متن را از هرجای قصه  شروع کنیم البته پردازش هنرمندانه مورد توجه است

پاره روایت ها : در واقع در این بخش فرا روی از فرا روایت ها مد نظر است .

توجه به اقلیت ها : پرداختن در اشعار به اقلیت های جامعه یکی دیگر از نشانه های مهم در این نوع غزل ها می باشد

خرده فرهنگ ها : تو جه به بومی گرایی در مقابل مد گرایی که یکی از عناصر دنیای مدرن است در دستور کار تفکر پست مدرن ها بود به نحوی که گویش ها و لهجه ها را به دل آثار هنری کشاند .

عدم تمرکز : این عدم تمرکز تا جایی پیش می رود که اعتقادات آنارشیستی را در آثار هنری نهادینه کند و همچنین در فرم هم ما به یک موتیف مقید بسنده نکنیم و چند موتیف مقید در متن داشته باشیم و چند ده موتیف آزاد .

نسبی گرایی و عدم قطعیت : اینکه راوی با تردید در متن با عناصر پیرامون مواجه شود

و اینکه بفهمیم هیچ متنی متن نهایی نیست و تاویل ها متفاوت است (از اینجا وارد عرصه پسا ساختارگراها می شویم که مجال نیست ) فکر میکنم همین چند شاخص را بفهمید برای شناخت این مقوله کافی باشد.

البته ذکر این نکته مهم است که هر اثری اگر خالی از پردازش هنرمندانه باشد  و رعایت ظرافت و  زیبایی در متن را در عرصه فرم به ظهور نرسانده باشد، هرگز دلچسب نخواهد بود حالا با هر برچسبی که می خواهد به خورد مخاطب داده شود .  این را گفتم که فکر نکنید هر اثری در حوزه “غزل پست مدرن ” خلق شود شاهکار است .

خوب دوستان در آخر می خواهم چند نمونه از اشعار شاعران مطرح در سطح کشور را در پنجره مربوط به پنجره شعر بیاورم و همچنین چند  شعر هم از شاعران همشهری خودمان را ضمیمه این صفحه بکنیم تا دوستان با خوانش اشعارپست مدرن  و درک استتیک این آثار به لذت  وافر برسند.

  • ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست!
    اين چندمين شب است که خوابم نبرده است

    رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی
    در جيغ جيــــغ گردش خفـّاشهای پست

    رؤيای « من » مقابل « تو » – تو که نيستی!-
    [ دکتر بلند شد… و مرا روی تخت بست ]

    دارم يواش واش… که از هوش می رَ…رَ…
    پيچـيده توی جمجمه ام هی صدای دست ↓

    هی دست ، دست می کنی و من که مرده ام
    مردی که نيست خسته شده از هرآنچه هست!

    يا علم يا که عقل… و يا يک خدای خوب…
    – « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟! »

    من از…کمک!…هميشه…کمک!…خسته تر… کمک!!
    [ مامان يواش آمد و پهلوی من نشست ]

    – « با احتياط حمل شود که شکستنيـ … »
    يکهو جيرينگ! بغض کسی در گلو شکست!

    از سید مهدی موسوی

  • من پخش کردم روی کاغذ جوهرم را

    خودکار قرمز ،عینکم ،قلبم ،سرم را

    دنبال یک وزن مناسب بودی ای شعر!

    واژه به واژه چیده بودی دفترم را

     

    آغوش بودم گرمتر از هرچه تن بود

    دختر ترین دختر ولی در شکل زن بود

    دنبال راهی بود خودکارم که شاید

    رد می شد از دنیای کاغذها که من بود

     

    چیزی شبیه بوق ممتد درخیابان

    مرگ نوازنده و من با یک ویالون

    رقص تمام دخترک ها بوی غم داشت

    و آخر شب خودکشی با کیسه نایلون

     

    دنبال راهی بود “من” تا سمت بودن

    دنبال راهی دختری تا سمت یک زن

    دنبال راه کاغذ و خودکار و عینک

    دنبال راهی بعد نایلون بعد مردن

     

    دعوای کهنه بین من،کاغذ و خودکار

    از دود کردن های من در دست سیگار

    یخ کرده انگشتان دستم روی کاغذ

    آواز خوانی های بغض آلود دیوار

     

    دختر تمام رنگ ها را شانه می زد

    رنگ لبش را به تمام خانه می زد

    دیوارها آبی و اما رنگ خون بود

    حرفی که یک دیوانه به دیوانه می زد

    از علی ابراهیمپور (فراشبند)

  • ۱

    مرد  اول به من سلام نکرد

    خنده اش روی پالتو اش خشکید

    من دلم خواست تف کنم روی

    نامه ای که به ریش من خندید

    پیش چشمش تجارت خون داشت

    من گذشتم که او گذشت از من

    با نواری که توی اعصابم

    هشصد و بیست و هشت ۸ از من

    ۲

    ناگهان از دوباره در وا شد

    حس من را پراند از اف بی

    هی خودش را برای من قر داد

    یک زن مو بلوند چشم آبی

    خواست من را به تب بیندازد

    با همین چند خنده نمکین

    چشم هایم که قرنه اش می کرد

    منِ در کل به شهرشان بدبین

    ۳

    یک زمان سررسید بی قانون

    با عبا و عمامهِ ترمه

    اینکه حق را کنار بگذارد

    در گلویش ضعیف شد سورمه

    هی برایم کانال عوض می کرد

    هی برایش بهانه آوردم

    آسمان ریسمان تنابید و

    طعنه عامدانه آوردم

    #

    آمدم چای را که مستخدم

    گفت: « آقا چقدر روز بدیست »

    اشکهایش مرا کتک می زد

    بدی حال ما دوتا ابدیست

    #

    ۴

    آمد و توی سینه اش غم داشت

    زیر گوشم  الو الو میکرد

    با همان لفظ نیمه مادری اش

    قسط را عقب جلو میکرد

    خواستم بی هوا سلام کنم

    او نمیخواست آشنا باشد

    من دلم خواست پیش او باشم

    او دلش خواست تا جدا باشد

    #

    همه چند شخص این قصه

    همه چند قصه فردا

    همه شان گیر یک پاراف بودند

    وسط ساختمان آفریقا

    ….

    از م.الف (فراشبند)

  • کنج اتاقش دختری تنها

    پیش منِ تنها دلش گیره

    اونقدر بی من زندگی کرده

    اونقدر غصه خورده که سیره

     

    گوشیشو میزاره روی سایلنت

    زل می زنه روی پروفایلم

    مغزم رو می بینه توی گوشی

    اما لباسم ،ژستم ،استایلم…

     

    یک دختری که آرزوش اینه

    موهاش و با دستام بتابونه

    یا سینه مردونه ای رو که

    تا دلخوشی هاشو بخوابونه

     

    می ریزه هر شب توو خودش من رو

    انقد که درداش توو دلش رفته

    رو صورتش خط سیاهی از

    مخلوط اشک و ریملش رفته

     

    می دونه دردم رو ولی بازم

    مردونگی هام و بغل می خواد

    می دونه عشقش از چی در میره

    می دونه چشم بی عسل می خواد

     

    می دونه موهایی که گیسن رو

    یک وقت روی سینه نندازه

    عطر گل مریم نده هیچ وقت

    وقتی توو آغوشم موهاش بازه

     

    اصلا چقد غمگینه وقتی که

    توی خیابونا قدم … هرگز!

    هیچی نگو وقتی که باهامی

    حرفایی که با اون زدم … هرگز

     

    کنج اتاقش دختری تنها

    از من هوای دلخوشی کرده

    این مرد اما خیلی وقته که

    زنده است اما خودکش کرده

    از محسن رحیمی (فراشبند)

 

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن