عقلانیت یا پوپولیسم ؛ مسئله این است!

سخنی با خوانندگان عزیز چارطاقی...

  سخنی با خوانندگان عزیز چارطاقی...

محسن حسن پور

مارک تواین نویسنده شهیر آمریکایی مطلبی طنزآمیز و بدبینانه درباره سیاست ورزان دارد؛بدین مضمون که سیاستمداران و پوشک بچه‌ها باید زود به زود عوض شوند،هر دو به یک دلیل!

یکی از کارکردهای مهم انتخابات عمل به همین توصیه تواین است.اما این مکتوب ناظر به سیاستمردان نیست؛بلکه نگاهی به دو شیوه سیاست ورزی در ایام انتخابات است. سیاست عقلایی و سیاست عوام فریبانه.

با نزدیک شدن به بیست و نهم اردیبهشت و در این ایام که اوج تبلیغات انتخاباتی است؛سپهر عمومی کشور را التهاب و هیجان زایدالوصفی فراگرفته است.در عمده محافل خصوصی و عمومی انواع تحلیلها و گمانه زنیها مطرح می‌شود.امروزه با توجه به تجربه دو دهه اخیر در انتخابات ریاست جمهوری بر همگان روشن شده که نوع انتخاب ما بر سرنوشت خود و میهنمان کاملا تاثیرگذار است و برخلاف نظر معاندین سیستم سیاسی کشور، نقش مردم و آرای توده در مقدرات کشور به هیچ روی زینتی و صوری نیست.البته نقدهایی جدی و قابل تامل بر فضا و سیستم انتخاباتی ما وارد است که اعم از نبود احزاب ریشه دار و قدرتمند، فقدان نامزدهایی برای همه نحل فکری و سیاسی جامعه و… است. اما در این مقال،مجال پرداختن به این مباحث نیست.

موضوع مورد بحث اینست که ما به عنوان شهروندانی علاقه مند به سرنوشت مام میهن در شرایط واقعا موجود،بنا به چه فاکتورهایی دست به انتخاب بزنیم و به زعم خود رای به اصلح دهیم؟

در بیشتر دموکراسیهای نهادینه شده دنیا،معمولا دو حزب اصلی وجود دارد که رقابت برای کسب قدرت و اداره کشور را انجام می‌دهند(هر چند در دهه اخیر با تضعیف احزاب سنتی این الگو تا حدی کمرنگتر شده است). در کشور ما اما به علت نبود ساختارهای مناسب حزبی،این رقابت و تقابل در قالب دو جناح اصلی در حاکمیت شکل گرفته است.در این ۳۸ سال نامهای متعددی برای اشاره به جناحهای مذکور استفاده شده است. عناوینی چون چپ و راست،اصلاح طلب و محافظه‌کار،تحول خواه و اصولگرا و…

هر کدام از این دو نیز با توجه به سوابق و مناصبی که در ساختار قدرت داشته اند،هم عملکردهای مثبت و هم منفی در صفحات تاریخ نظام و کشور از خود به جای گذاشته اند. اولویت بندی دوگانه هایی چون عدالت یا آزادی و توزیع یا خلق ثروت،فارغ از مبانی فلسفی و علمی آنها در دستور کار این دو جناح بوده است. اما ما شهروندان می‌بایست با نگاه به نتایج عینی و ملموس هر کدام از این شعارها آن را بسنجیم.در مقام مقایسه با شهروندان ملل توسعه یافته کار و انتخاب ما بسی دشوارتر است؛چرا که در جوامع دارای احزاب قوی و ریشه دار،این حزب است که با نگاه درازمدت به قدرت،مسئولیت شعارها و وعده های نماینده حزب در انتخابات را می‌پذیرد و بنابراین نامزد انتخاباتی نمی‌تواند هرگونه وعده عوامفریبانه و غیرواقعی سر دهد و باید با توجه به مقدورات و محذورات کشور از منظر اقتصادی،فرهنگی،امنیتی و… شعارها و برنامه های خود را اعلام نماید.اما در کشور ما این خود شهروند است که باید با روشهای مختلف صحت و سقم و امکانپذیر بودن یا نبودن وعده ها و شعارهای سیاست پیشگان را ارزیابی کند؛و این همیشه کار سهل و ساده ای نیست.عامه مردم به این مقولات نگاه کارشناسی و تخصصی ندارند و ممکن است به راحتی منافع کلان و درازمدت خود را قربانی منافع خُرد و کوتاه مدت خود نمایند. فی المثل به خاطر داریم که رییس دولتهای نهم و دهم چگونه و با چه شعارهای عوام پسندانه ای توانست مقدرات کشور را به دست گیرد و سپس بیشترین درآمدهای ارزی کشور را که میتوانست جهشی بزرگ برای توسعه ایران خلق کند،از دست داد. به روابط خارجی کشور آسیبی سنگین زد،با واردات بی رویه صنعت داخلی را به شدت تضعیف کرد و تورمی کمرشکن بر اقتصاد تحمیل نمود. امروز اما هیچ حزب و نهادی مسئولیت این کاستی‌ها را به عهده نمی‌گیرد و مع الاسف امکان تکرار چنین شرایط هولناکی کاملا از بین نرفته است.

با همه این اوصاف،انسانهای آگاه و گروههای مرجع اجتماعی می‌توانند و باید با ابزار عقلانیت و واقع نگری و با تمسک به خِرد نقاد خودبنیاد،مدعیات مردان سیاست را به سنجه نشینند و برای توده مردم دایره ممکنات را از هاله اوهام تفکیک نمایند.اگر رسانه ها و فضلای جامعه بتوانند اطلاع و آگاهی اثربخشی به جامعه تزریق کنند و عموم مردم فی المثل بدانند که اشتغال با سرمایه گذاری پیوند خورده و سرمایه گذاری خارجی و توسعه صنعت توریسم هم با روابط خارجی هر کشور مرتبط است؛دیگر همان سیاست پیشگان عوامفریب هم خواهند دانست که وعده اشتغال میلیونی سالانه و رشد اقتصادی دو رقمی،بدون ایجاد پیشنیازهای آن،فقط باعث مضحکه شدن و بی اعتباریشان خواهد شد.

از دیگر مواردی که می‌تواند در تشخیص سره از ناسره ما را رهنمون شود،یکی نگاه به سوابق و عملکرد این کاندیداها و شناسایی حلقه مشاوران و معتمدان آنهاست و دیگری توجه به نتایج سیاستهای اعلانی آنان در کشورها و جوامع دیگر است. به طور مثال رابرت موگابه در زیمبابوه که عمری را در جهت مبارزه با تبعیض نژادی در کشورش(مقارن با مبارزات ماندلا در آفریقای جنوبی) سپری کرده بود،پس از به قدرت رسیدن برنامه ای را بدون مطالعه کارشناسی برای ایجاد عدالت اجتماعی در کشورش پیاده کرد. او زمینهای کشاورزان سفیدپوست را ضبط کرد و آنها را بین سیاهپوستان تقسیم کرد. در نگاه اول شاید کار چندان بدی نباشد؛ولی عواقب آن چنان فاجعه بار بود که کل کشور را گرسنگی فراگرفت و تورم در زیمبابوه به بیش از یکصدهزار درصد رسید و یا مورد ونزوئلا که در چند ماه اخیر نتایج سیاستهای پوپولیستی حاکمان آن را در کسوت بحران اقتصادی و سیاسی فراگیر این کشور می‌بینیم.

در آخر امیدوارم که آن تجربه ۸ ساله،بسان واکسنی در حافظه تاریخی ملتمان عمل کرده باشد و در فردای ۲۹ اردیبهشت همگان شاهد باشند که در این کشور،عقلانیت بر پوپولیسم ظفر یافته است؛ انشالله

برچسب ها
نمایش بیشتر

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 1 =