جامعهچارطاقی شماره ده

سیاست و نسلهای گذشته ی فراشبند

فراشبند انقلاب سیاست

علی حسانی
علی حسانی

( اندیشمندان حوزه ی هویت عقیده دارند که « احساس عزت نفس همگانی جمعی » عاملی بسیار مهم در نحوه ی شکل گیری هویت اجتماعی هر جامعه است )

هدف: درپی این هستیم تا چگونگی غرور ملی، هویت جمعی و عزت نفس همگانی را در نسلهای گذشته ی  زادگاهمان فراشبند، بررسی کنیم. به عبارتی، دنبال این هستیم تا ویژگیهایی را که به عنوان “فراشبندی” به آن ها افتخار می کنیم، در نسل های گذشته ی فراشبند هم جستجو نماییم.

این عنوان، ممکن است برای بعضی مخاطبان شبهه ایجاد کند که، در قرن بیست و یکم و دوران انفجار اطلاعات و حاکمیت بلامنازع و فراگیر اینترنت چنین اقدامی عقلائی و برگرفته از هوشمندی و بر پایه خرد نیست و بیشتر نشات گرفته از تعصبات قومی و بر مبنای جهالت است.

رفع شبهه و ضرورت بحث : اگر این اصل را قبول کنیم که کیفیت هویت اجتماعی هر گروهی از انسان ها می تواند در شکل گیری و چگونگی ” اتکاء به نفس ” آن مجموعه نقش تعیین کننده داشته باشد و احساس “عزت نفس اجتماعی” در اعضای هر مجموعه به نحوی معجزه آسا باعث می شود ” هویت اجتماعی مثبت و افتخارآفرین ” در آن مجموعه شکل بگیرد. آن گاه این ایده که اگر در جستجوی ویژگی های افتخارآفرین و استثنائی نسل های گذشته باشیم ممکن است کاری غیرمنطقی و بر مبنای تعصب جاهلانه باشد، نه تنها قابل قبول نیست بلکه ایده ای منطقی و عقلانی می باشد ؛ زیرا احساس هویت اجتماعی مثبت می تواند در راستای زمینه سازی برای تقویت تفکر توسعه ی درون زا در نسل فعلی و نسل های آینده نقش موثر و تعیین کننده ایفا نماید.

با این نگاه بود که تفاوت های رفتاری و نحوه ی برخورد متفاوت و در بعضی موارد، رفتارهای منحصر به فرد مردم فراشبند در حوادث و اتفاقات انقلاب و جنگ تحمیلی ( که خودم شاهد بسیاری از آن ها بودم و نمونه هایی را اشاره خواهم کرد) ، هم زمان با طرح پروژه ی “روز فراشبند” و مسئولیتی که در آن پروژه بر عهده گرفتم توجهم را به این نکته جلب نمود که در جستجوی شباهت های احتمالی این ویژگی های غرورآور و افتخارآفرین در نسل های گذشته برآیم؛ زیرا اگراین جستجو منجر به پاسخ مثبت شود، کمترین نتیجه ی مثبت و مفیدش تقویت “عزت نفس مثبت اجتماعی” نسل حاضر و آیندگان خواهد بود که به نوبه ی خود بر شکل گیری هویت اجتماعی تاثیر بسزا خواهد گذاشت.

دست آورد بعدیش هم این است که آن جنبه از خصوصیات فرهنگی و سیاسی گذشتگانمان که متاسفانه از دید مورّخین پنهان مانده و تا امروز معدود مورّخین عزیز و محترم بومی هم کمتر مورد توجه قرار داده اند تا اندازه ای به شکل مکتوب پوشش داده می شود.

نکته ی دیگری هم که می شود از نتایج  آن استنباط کرد، بحث انتقال فرهنگی و جامعه پذیری و تاثیر آن بر فرهنگ و زندگی آیندگان است؛ به این معنی که برای  مثال:

چون در نتیجه ی این بررسی میدانی تایید می شود که، اگر عادات و ویژگی های مثبتی در نسلی نهادینه شود، خواه ناخواه فرهنگ و ساختار هویت اجتماعی آیندگان آن ها را هم متأثر خواهد کرد، می توان نتیجه گرفت، این که فراشبند ما در مراحل انقلاب و جنگ رشادت هایی نشان داده و حماسه هایی را به نام خود ثبت کرده که در مقایسه با همسانان و مشابهان خود غرور افزا و افتخارآفرین بوده است، صرفا بر اثر تصمیمات اتفاقی مقطعی و مثلا وجود روحیه ی شجاعانه ی استثنائی در نسل حاضر یا برخوردار بودن از رهبرانی لایق و شایسته نبوده؛ بلکه، ازقبل هم این زمینه و استعداد در فرهنگ نسل های قبلی وجود داشته و بعنوان ارزش و فرهنگ همگانی به نسل های بعدی منتقل شده است.

لذا دست یابی به این آگاهی که فرهنگ گذشتگان در زندگی آیندگان نقش موثر دارد ناخودآگاه می تواند مشوق و محرک این ایده شود که هر نسل، اگر تلاش کند عادت های پسندیده و خلاقیت بخش را در جامعه ی خود نهادینه کند، منافع و افتخاراتش تنها متوجه نسل حاضر نمی شود؛ بلکه آیندگان آن نسل را هم ناخودآگاه پوشش خواهد داد، هم چنین صفات ناپسند و ننگ آور و پست هم که درنسل های گذشته ی ملتی وجود داشته باشد، خواه ناخواه و بال گردن آیندگان خواهد شد و تاثیر منفی برزندگی آنها خواهد گذاشت.

و در نهایت نتیجه ی چنین درک و آگاهی ازاین موضوع می تواند عاملی مؤثر باشد که نسل فعلی را تحریک و تشویق کند تا شاخص های منفی مانند، رانت، پارتی، رابطه، کم کاری، منفعت طلبی، آقازادگی، دروغ، ریا، حیله بازی و تمام آنچه امروزه مانع رشد و توسعه و سعادتمندی جوامع جهان سوم می باشد را به عنوان عوامل ضداخلاقی تعریف نموده و تلاش کند با حذف و تبدیل آن ها به ویژگی های مثبت، مانند وجدان کاری، قانونمداری، شفافیت، صداقت، پاک دستی و غیره که جهان پیشرفته را واقعیت بخشیده، نسل خود و فرزندان آینده را از شر آن ها خلاص کند.

توضیح موضوع : در طول انقلاب اسلامی و در ادامه ی آن، یعنی ۸ سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، حوادث و اتفاقات فراوانی در زادگاهمان رخ می داد که برای کسانی که با دقت بیشتری به چگونگی حوادث توجه داشتند و در بطن حادثه بیشتر بودند و به لحاظ احساس مسئولیتی که در خود احساس می کردند با مناطق همجوار و گاه دور دست و در مقیاس کشوری با استان های دیگر ارتباط داشتند، ناخواسته مقایسه ی کیفیت و کمیت آن حوادث نشان می داد که تفاوت چشمگیری وجود دارد که گاه انسان را شگفت زده می نماید.

و از همان اول به وضوح روشن بود که تقریبا نوع برخورد با مسائل مشابه ناشی از وقوع انقلاب در فراشبند حالتی ویژه و گاه استثنائی دارد. خود من بارها دچار شگفتی می شدم، و زمانی که بعضی از ویژگی ها و عکس العمل های هزینه بر و توأم با خطر و ریسک پذیر آن چنانی را در سطح شهرستان مشاهده می کردم نمی توانستم علت آن همه تفاوت را هضم و درک کنم.

برای مثال، ماه رمضان ۱۳۵۷حاج آقا حسینی مهری در لباس یک طلبه ی جوان معمولی و بدون هیچگونه آشنایی قبلی برای تبلبغ به فراشبند آمد. در همان هفته ی اول ساواک شاهنشاهی او را خطرناک ارزیابی کرد و تصمیم گرفت او را کنترل کند و فعالیتش را مدیریت نماید.

برای این کار از طریق ژاندارمری پیغام فرستاده شد که ایشان به ژاندارمری برود و تعهدنامه امضاء کند تا برخلاف مصالح نظام عمل ننماید. اما ایشان قبول نکرد تا سرانجام درکشمکش بین ژاندارمری و آقای حسینی ، کار به جایی کشیده شد که کل مردم منطقه ( اینکه می گویم کل مردم ، ادعائی جدی و واقعیست و غلو نیست، در ادامه ملاحظه خواهید کردکه حتی یک نفر مخالف در این واقعه وجود نداشته است) به حمایت از این طلبه ی ناشناس که فقط کمتر از یک هفته با او آشناشده و مستمع سخنرانیها یش بودند بپا خیزند و جو شهر آنچنان هیجان زده شود و برعلیه رژیم شکل بگیرد که ساواک و ژاندارمری ناچار شوند از مواضع خود عقب نشینی کنند.

جالب اینجاست که در خلق این شگفتی غیر منتظره تمام بزرگان سیاسی فعال شهر و شخصیت های سرشناس و حتی بسیاری از با نفوذان عشایر و بعضی از روستا ئی ها که به لحاظ سنی و حضور در مسائل اجتماعی آن زمان، ژاندارمری و ساواک آن ها را می شناختند و به خیال خود برای روز مبادا و استفاده از پتانسیل آن ها برای فرونشاندن احساسات جوانان روی آنها حساب باز کرده بودند در همین اولین صحنه ی رویارویی مستقیم نظام شاهنشاهی با مردم وارد صحنه شدند و به پشتیبانی خیل جوانان پرشور انقلابی و شخصیت های برجسته و شناخته شده ی فعال سیاسی هم طراز و هم سن و سال خودشان برخاستند و با این حرکت همگانی مردم محور جو کل منطقه آنچنان تحت تاثیر قرار گرفت که شنیده نشد، حتی یک نفر با ساواک و ژاندارمری همراهی و همگامی کرده باشد.

در آن مقطع زمانی مردم را از نگاه رژیم حاکم می توان در چند گروه دسته بندی کرد :

  دسته ی اول

آنهائی که از نظر رژیم در آن مرحله از انقلاب ( او اخر۵۶ و اوایل ۵۷) یا به عنوان هوادار فعال امام شناخته می شدند ( که بعد از جوانان انقلابی، خطرناک ترین قشر از نگاه رژیم ارزیابی می گردیدند) یا ظاهراً بی تفاوت و درحاشیه بودند که رژیم تا آن زمان برای  آنها حسابی باز نمی کرد.

دسته ی دوم

شخصیت های با نفوذ سیاسی- اجتماعی و فعال قبل از انقلاب که به لحاظ حضور در مسائل سیاسی، اجتماعی و صحنه های انتخاباتی و ارتباطات اداری و حضور فعال در تشکیلات و احزاب سیاسی وقت از نظر رژیم کاملا ًشناخته شده بودند و ساواک روی آنها حساب جدی  بازکرده بود که روز مبادا بتواند از پتانسیل نفوذ آنها در مردم برای خاموش کردن احساسات جوانان و دسته اول یاد شده بهره برادری کند.

دسته ی سوم

روحانیون سنتی ، ذاکرین، مداحان و سادات منطقه بودند که باز هم رژیم روی آنها سرمایه گزاری کرده بود و گمان می برد می تواند برای پیشبرد اهداف خود از وجهه ی مذهبی و نفوذ معنوی آنها برای فرونشاندن خشم انقلابیون استفاده کند.( البته این نگرش رژیم مختص منطقه ی ما نبود تحلیلی بود که رژیم برای کل کشور داشت یعنی استراتژی رژیم برای مقابله با اوج گیری انقلاب محسوب می شد)

دسته ی چهارم

جوانان بودند که از نظر رژیم خود به دوگروه تقسیم می شدند:

گروه اول: هوداران امام ،کمونیست ها، توده ای ها و تمام دستجات وگروهک های مخالف رژیم که شور انقلابی و پتانسیل ضد رژیم داشتند.

گروه دوم: جوانانی که ساواک و دستگاههای اطلاعاتی و انتظامی رژیم توانسته بودند آنها را با حربه ی  تطمیع و تهدید و وعده و نوید خریداری نموده و مغز آنها را شستشو دهند و در زمانهای حساس برای خنثی کردن تاثیر انقلابیون بر مردم و پیشگیری از رشد انقلاب از آنها استفاده کنند.

برای مثال در سالهای ۵۶ و قبل از آن معمولا در حوزه ها و دانشگاهها و حتی در شهرستانها و احیاناً بخش ها اگر تظاهراتی راه می افتاد یا شب نامه، اطلاعیه و بیانیه هایی پخش می شد. ساواک عده ای از این دسته را ساماندهی می کرد تا مقابل انقلابیون به ایستند و به نفع رژیم راهپیمائی کنند و اطلاعیه و بیانیه صادر کنند و بویژه در دانشگاهها معمولا این گروه با دانشجویان انقلابی درگیری فیزیکی هم راه می انداختند و آن اوایل چون ازپشتیبانی و امکانات مادی، معنوی و برنامه ریزی و حمایت های همه جانبه ی رژیم برخودار بودند تا اندازه ای موفق هم بودند.

 البته این شیوه رویه ای مرسوم درتمام نظامهای حاکم بوده وهست . و مختص رژیم شاه نبوده و نیست، بلکه ترفندی رایج است که همه ی حکومت ها ازآن استفاده می کنند، خصوصاً در دانشگاها دانشجویان خام و ساده لوح را که معمولاً از خود شعور و درک ندارند و از تحلیل مسائل سیاسی هم عاجزند با دادن امتیازات مادی و پایگاههای اجتماعی می فریبند و از هر نوع حمایت قانونی هم برخوردارشان می کنند و آنها را به عنوان حرکت مردمی و مشروع مقابل انقلابیون صادق که آنها را ضد نظام و آشوبگر و اغتشاشگر و نامشروع جلوه می دهند علم می کنند.

اما خوشبختانه درمنطقه ی فراشبند هر چهار گروه فوق در همان اولین آزمون سخت و مهم یعنی برخورد رژیم شاهنشاهی یا انقلابیون شهرستان بر سر حضور و عدم حضور این طلبه ی ناشناس که از طرف امام مامور مدیریت حرکت های انقلابی و رساندن پیامهای امام (ره) به مردم بود، رو سفید از آب در آمدند و در نهایت جنگ بین مردم و رژیم به نفع مردم خاتمه یافت و آقای حسینی پیروزمندانه و مقتدرانه نه تنها در ماه رمضان بلکه از آن به بعد با تشکیل هسته ی انقلابی (راه سجاد) و رهبری و مدیریت آن به آگاهی بخشی و هدایت مردم پرداخت و تاپیروزی انقلاب  و تشکیل کمیته ی انقلاب اهداف حضرت امام (ره) در منطقه و شهرستان های مجاور پی گیری کردند و به عنوان شخصیتی انقلابی، هوشمند و اثر گزار در سطح استان عمل نمودند و در تثبیت انقلاب و پایه ریزی نهادهای انقلابی نقش موثر ایفا کردند.

این حرکت جمعی اقشار مختلف که ناشی از بلوغ سیاسی و نشان از خوی جوانمردی و شفافیت و صداقت و شجاعت مردم این خطه ی افتخارآفرین بود، اولین حرکت استثنائی حداقل در مقیاس استان محسوب می شد که به نام  فراشبند و فراشبندی رقم خورد و در تاریخ انقلاب ثبت شد و همراه با غرور و افتخار ماندگارخواهد ماند.

دلایل ادعای استثنائی بودن این حرکت را در شماره یازدهم چارطاقی ان شاالله ارائه نموده و گروههای چهارگانه شهرستان را معرفی خواهم کرد.

ادامه دارد …

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن