فراشبند ، انقلاب ، سیاستچارطاقی شماره یازده

سیاست و نسلهای گذشته ی فراشبند ۲

روایت انقلاب

علی حسانی
علی حسانی

گفتیم که در کشمکش بین ساواک و ژاندارمری با حاج آقا حسینی، از یک طرف ایشان حاضر نشد در گروهان ژاندارمری برود و تعهد نامه امضا کند، از طرفی ژاندارمری بر این مطلب اصرار می ورزید.

برای حل این موضوع ابتدای کار با مشورت و موافقت حاج آقا حسینی چند نفر از شخصیت های با نفوذ و فعالان سیاسی رژیم قبل که به لحاظ حضور در مسایل سیاسی و اجتماعی به عنوان شخصیت های سرشناس شناخته می شدند و رژیم روی آنها حساب باز کرده بود تا شاید در موارد حساس بتواند از نفوذ آنها برای خاموش کردن به اصطلاح آشوب ها استفاده کند ، به عنوان میانجی به ژاندارمری رفتند و تعهد نامه را بجای آقای حسینی امضا کردند، تا بهانه ای باشد برای فرمانده گروهان در برابر مقامات بالا دستی که وظیفه اش را انجام داده و در برابر یک طلبه کوتاه نیامده است ( این چند نفر از همان قشری بودند که ساواک در تحلیل خود آنها را در گروه دوم جا می داد):

اسامی این دسته

مرحوم سید محمد حسن موسوی نماینده ی آیت الله شریعتمداری که آن زمان رژیم شاه از همه بیشتر به ایشان امید بسته بود، مرحوم شهریار فراصت که یکی از شخصیت های برجسته ی سیاسی و فعال اجتماعی در رژیم گذشته بود، آقای حاج جعفر اسماعیلیان و یکی دو نفر دیگر که حضور ذهن ندارم ، آقای حسینی و حاج جعفر اسمعیلیان هم یادشان نمی آید، این گروه به صورت مستقیم و به عنوان میانجی به گروهان رفتند.

با حضور این آقایان درگروهان برای وساطت و میانجی گری، ژاندارمری که تا آن زمان در دوراهی بین فشار مقامات بالادستی از یک طرف و موضع محکم و سخت آقای حسینی برای عدم حضور در گروهان از جانب دیگر قرار گرفته بود، بهانه و توجیهی پیدا کرد تا موقتا خود را از این مرحله نجات دهد.

اما این تعهد هیچ تاثیری در رفتار و برخورد آقای حسینی نسبت به رساندن پیام های امام و انقلاب نگذاشت و ایشان ماموریتش را با شدت وحدت هر چه تمام تر ادامه میداد و در سخنرانیهایش شفاف پیام امام را به مردم می رساند و خیانت های شاه و رژیم را مستقیما افشا می کرد و روز به روز تضاد و اختلاف بین ایشان و ساواک و ژاندارمری بیشتر می شد، تا اینکه در زمانی مناسب وقتی آقای حسینی جلوگروهان با ماشین عبور می کرد ژاندارمری فرصت را غنیمت شمرد و راه ماشین ایشان را سد کرد و راننده را ( که شهید غلام حسین کرمی بود) مجبور نمود با سرنشین وارد گروهان شود، ولی باز هم آقای حسینی کوتاه نیامد و نتوانستند از ایشان تعهد بگیرند (که داستانش مفصل است باشد بماند در جای خودش).

این وضعیت هم چنان ادامه داشت تا به تدریج اکثریت جوانان و فعالان انقلابی به حمایت از آقای حسینی برخاستند و متعاقب آن به سرعت افراد با نفوذ منطقه و سرشناسان و روحانیون و افراد موجه آشکار یا تلویحی پشت انقلابیون قرار گرفتند و پس از مدت کمی  به سرعت سراسر منطقه تحت تاثیر قرار گرفت. و جوی آنچنان احساسی و پر شور شکل گرفت که، حداقل شنیده نشد حتی یک نفر با ساواک و ژاندارمری همکاری داشته باشد.

این حادثه ی متهورانه اما خطرناک در مقطعی از انقلاب رخ میداد که رژیم هنوز به نسبت بر اوضاع مسلط بود و ساواک در اغلب شهرستانها برای مقابله با حوادثی مشابه این رخداد، قدرتمندانه با مسببین حوادث برخورد می کرد و حتی گروههایی را وادار می نمود بر علیه انقلابیون راهپیمائی کنند و شعار بدهند و حرکت آنها را تحت عنوان آشوب و بلوا و اقدام ضد نظام و امنیت کشور محکوم نمایند، تا از شدت اثرگزاری حرکت های انقلابی بر مردم پیش گیری شود .

اما در نهایت ژاندارمری فراشبند زودتر از این که رژیم شاه سقوط کند تسلیم شد و آقای حسینی که پایگاهش مستحکم شده بود به تدریج جوانان و شخصیت های انقلابی را شناسائی کرد و با تدارک لوازم حداقلی مبارزه جوانان و افراد کار دیده ی جنگی را ساماندهی نمود و خودش در نقش فرمانده در ارتباط با شخصیت ها و هسته های خط امامی در استان و کشور اهداف و دستورات حضرت امام را پی گیری می کرد.

اولین اقدام ایشان در همان هفته یا ده روز اول ، تشکیل گروه زیرزمینی “راه سجاد” بود که ماموریت یافت مخفیانه و با رعایت اصول و تاکتیک های رزم چریکی، البته با تاکید بر کار فرهنگی و اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به جامعه، پیام های امام را به هر شکل ممکن به مردم برساند.

در اقدام بعدی ایشان  انقلابیون فعال کار دیده یعنی آنها که با جنگهای چریکی آشنا بودند را شناسائی نمود و منزل مرحوم سید محمد حسن موسوی را پایگاه فرماندهی قرارداد و به رتق وفتق امور سیاسی ، امنیتی و اجتماعی منطقه پرداخت و در عمل مدیریتی موازی دولت وقت در منطقه ایجاد شد که تدریجا منجر به خلع ید سیاسی و امنیتی از ساواک و ژاندارمری و حذف حاکمیت دولت گردید و ژاندارمها و ماموران دولت در وضعیت حکومت نظامی مردمی قرارگرفتند و اجازه ی خروج از مقرشان را نداشتند.

ادامه ی این وضع در سطح کلان کشور روز به روز بر قدرت و اقتدار مردم می افزود و تسلط رژیم را کاهش می داد تا سرانجام به پیروزی انقلاب در۲۲ بهمن۵۷ ختم شد و در فراشبند کمیته ی انقلاب به فرماندهی آقای حسینی تاسیس گردید و اداره ی امور و امنیت منطقه را برعهده گرفت.

این اولین حرکت استثنائی و شاید منحصر به فرد مردم فراشبند بود که در تاریخ نا نوشته ی انقلاب همراه با ویژگیهای برجسته ای چون شجاعت، تهور ، جوانمردی، هوشمندی و بلوغ سیاسی مردم این خطه به ثبت رسید.

بار مثبت واژه ی” استثنائی” و اهمیت و شگفتی این” حماسه” (یعنی دفاع عمومی همه جانبه، شجاعانه و قدرتمندانه ازحاج آقا حسینی در آن مقطع زمانی) وقتی چند برابر می شود که پژوهشگر یا خواننده، این حادثه را با موارد مشابه آن مقایسه کند.

برای مثال، در همان سال در یکی دو محل ازمناطق همجوارمان دو طلبه راکه عین مأموریت آقای حسینی داشتند پاسگاههای ژاندارمری آن مناطق دستگیر کرده و از فعالیت آنها جلوگیری میکند و آنها را برمی گرداند و ماموریت تبلیغی آنها را ناقص می گذارد، بدون این که کمترین عکس العملی  از ناحیه ی مردم آن دو منطقه نشان داده شود.

شگفتی بیشتر این که وقوع این وقایع در آن محل ها از نظر زمانی مدتها بعد از جریان آقای حسینی در فراشبند است، یعنی در مقطعی از زمانست که انقلاب خیلی جلوتر رفته و رژیم شاه در مقایسه با زمان ورود آقای حسینی به مراتب ضعیف تر شده و قدرت مردم درسطح کشور به وضوح بیشتر و فراگیرتر شده است.

مثلا آن روزها که در آن مناطق پاسگاههای ژاندارمری طلبه ها را دستگیر و اخراج می کنند کم کم گروهان ژاندارمری فراشبند دارد در شرایط حکومت نظامی مردمی قرار می گیرد به طوری که در ادامه ژاندارمها عملا در گروهان محاصره می شوند و امکان رفت و آمد در شهر ندارند.

و باز جالبتراینکه برای گوشمالی پاسگاه یکی ازآن مناطق، گروهی مسلح با موافقت آقای حسینی آن پاسگاه را یک شب تا صبح محاصره می کنند و به گلوله می بندند و همین برنامه را برای پاسگاه دیگر طراحی می نمایند اما به دلایل خاصی حاج آقا حسینی مصلحت نمی دانند عملی شود.

در دوران انقلاب و جنگ از این گونه اتفاقات و حوادث شگفت انگیز و استثنائی زیاد داریم که ان شاء الله تا آنجا که اجل مهلت دهد و خداوند توفیق، و نیز ذهن یاری کند و بتوانم اطلاعات لازم به دست آورم ، هر حادثه را مفصل با ذکر جزئیات در جایگاه خودش بیان خواهم کرد، این یک نمونه را توضیح دادم تا اهمیت و ضرورت این قسمت از پروژه را برای عزیزان علاقه مند به زادگاه افتخارآفرینمان روشن کرده باشم.

دراینجا به نمونه هائی از حوادث شگفت انگیز و حماسه ای که درزادگاهمان  رخ داده اشاره میکنم و انشاالله در آینده با جزئیات توضیح خواهم داد.

اولین تظاهرات مسلحانه در سطح کشور، برقراری حکومت نظامی مردمی برای ژاندارمها ، که در مقیاس کشور منحصر به فرد بود ، برخوردهای قدرتمندانه و تحقیرآمیزبا فرماندهان رده بالای رژیم توسط آقای حسینی از جایگاه فرمانده انقلابیون ،که یک نمونه اش برخورد با فرماندهی ناحیه ژاندارمری استان که با هلیکوپتر به گروهان آمده و آقای حسینی را احضار می کند اما ایشان پیام می دهد که من کاری با شما ندارم شما اگر کار دارید می توانید با تعین وقت قبلی از دفتر اقدام کنید، که در پایان کار فرمانده ناحیه با خفت از راهی که آمده برمی گردد ، داستان برخورد جوانمردان (جوان مرد: عنوانی بود که درآغاز پیروزی به جوانان مسلح مردمی که رسما زیر نظر ژاندارمری فعالیت می کردند داده شد) با سید باقرحسینی پسر عموی آقای حسینی که برای دیدار آقای حسینی به فراشبند آمده بود و گروهی از جوانان  جوانمرد که مامور پاسداری از شهر بودند او را دستگیر و نزد آقای حسینی می آورند آنگاه متوجه می شوند که پسر عمو و مهمان آقای حسینی می باشد ( توضیح آن درجای خود خواهدآمد ) ، برخورد با کولیها و فرار ذلت بار و شبانه ی آنها، دستگیری یکی از گردنکشان به نام خان در یکی از روستاهای پشتکوه در پی شکایت عده ای از مردم که داستانش از این قرار بود “خان درمنطقه  زورگوئی می کند مردم آن منطقه که آوازه ی مردم فراشبند و آقای حسینی را شنیده بودند از فراشبند استمداد می جویند و آقای حسینی هم سید باقر حسینی را که در نوجین مسولیت تبلیغ انقلاب و رهبری نهضت را برعهده داشت با گروهی مسلح مامورگوشمالی دادن به خان می کنند، نهایت داستان این می شود که خان دستگیر و نزد آقای حسینی فرستاده می شود و بعد از متنبه شدن و سپردن تعهد آزاد می گردد (داستان مفصل است درجایگاه خود ان شاالله توضیح خواهم داد) ، باز داستان قاصد خان که برای بزرگان نوجین نامه ی کتبی می آورد و درخواست خراج (همان مالیات) می کند اما با پاسخ کتبی هوشمندانه و مقتدرانه ی حجت الاسلام سید باقرحسینی روبرو می شود و منصرف می گردد و نامه را پس می گیرد ( باز هم در جایگاه خود توضیح خواهم داد)، تشکیل کمیته ی انقلاب در اولین شب پیروزی توسط شاگردان آقای حسینی و کنترل و مدیریت اوضاع و برقراری امنیت درغیاب آقای حسینی که به دیدار امام رفته بود و در منطقه حضورنداشت، اقدام هوشمندانه ی ناشی از بلوغ سیاسی همین جوانان در قالب کمیته ی انقلاب که بلافاصله با پخش خبر سقوط رژیم ازرادیو در شب۲۳ بهمن با نشست اضطراری در منزل یکی از جوانان ( محمد رضا دشتی ) که درعرض کمتر از نیم ساعت تشکیل شد و با صدور چند اطلاعیه ی پی درپی اوضاع را کنترل و گروهان ژاندارمری را توسط جوانان شب تا صبح  محاصره نمود و از حمله به ژاندارمها و غارت مهمات جلوگیری کرد و فردایش به نماینده ی شهید دستغیب که با هلیکوپتر از شیراز رسید تحویل داد ، بدون اینکه یک قطره خون از بینی ژاندارمی ریخته شود یا یک پوکه فشنگ از گروهان خارج شود.

اهمیت این اقدام هوشمندانه آنهم توسط جوانانی خشمگین در حالیکه فرمانده آنها، آقای حسینی ، هم غایب بود و در واقع مصداق دقیق و واقعی، آتش به اختیار، بودند وقتی درک می شود که تصورکنیم نزدیک به ۵۰ هزار جمعیت انقلابی شهری و روستائی و عشایری حداقل یک سال رودر رو با ژاندارمها مبارزه ی مسلحانه کرده و چندین زخمی و شهید داده و اکنون پیروز شده و دشمن را تحت محاصره در آورده و در چنگال گرفته است. اما حال در اوج پیروزی و تسلط بر دشمن به جای قتل عام و غارت اموال او ، حصاری از گوشت و پوست و جان خود دور دشمن می کشد و یک شب تا صبح آنها را محافظت می کند و جانشان را نجات می دهد و یک پوکه فشنگ بیت المال رانمی گذارد جابجا شود!

و زیبائی این حرکت وقتی جالبتر می شودکه توجه کنیم،با بررسی چندین بار سابقه ی تاریخی شکست پاسگاهها و پادگانهای نظامی در منطقه نشان می دهد که غارت مهمات و سلاحها و اموال نظامیان در اینطور موارد نه تنها عیب و ننگ محسوب نمی شده بلکه اقدامی مشروع و از نوع تصرف غنائم جنگی به حساب می آمده و لذا هر کس و هرگروهی که سریعتر و بیشتر از این خان یغما نصیب خودمی کرده نشانی از دلیری، مردانگی و لیاقت بیشتر را در کارنامه ی جنگی و افتخارات خود و ایل و تبارش ثبت می کرده است.

انصافا آیا این زیباترین حرکت مفهوم انسانیت، بالاترین درجه ی احساس مسولیت اجتماعی، ناب ترین تربیت اسلامی، اوج بلوغ سیاسی و هوشمندی ، ماکزیمم رشد فکری و توسعه ی فرهنگی، اوج نمایش تمدن  و فرهیختگی شهروندی نیست؟

آیا انچه از یک شهروند متمدن و فرهیخته ی اتو پیائی، آرمان شهری و مدینه ی فاضله ای یا انسان وارسته و خود ساخته ی  امام زمانی انتظار می رود چیزی زیباتر از این حرکت تصور می شود؟

این مرحله از انقلاب را باید اوج نمایش وحدت همگانی و یگانگی آحاد جامعه دانست که ازحلقوم جامعه به عنوان پیکر واحد فقط یک پیام شنیده می شد”وحدت برای پیروزی”.

افسوس که بدبختانه نتوانستیم این ارمغان مبارک انقلاب را حفظ کنیم و در جهت سعادت مندی مردممان بکار گیریم.

منیت ها، خود خواهیهاها ، فردگرائی ها ، انتقام جوئی ها، قربانی کردن ارزشها ی انسانی بپای غرور و منافع شخصی ، حسادت و تنگ نظری، باز تولید مصادیق استبداد در پوشش ادبیات و توجیهات انقلابی و در یک کلام مدیریت ناکار آمد و سلیقه ای در جهت ارضای اغراض شخصی مدیران نالایق و غاصب رهاورد خون شهدا ،دست آوردهای ناب انقلاب را که حاصل وحدت ملی و یک پارچگی و صداقت و شفافیت  مردم عاشق اسلام و امام بود، بلعید و انقلاب را ابترگذاشت ( تو ضیح جرئیات بماند در جای خودش) .

… موارد دیگر شگفتیها و اقدامات استثنائی درزادگاهمان فراشبند مانند:

موضع گیری هوشمندانه ی جوانان خط امامی “شهری، روستائی و عشایری” در اولین روز ورود خان به شهر و سردادن شعار سیاسی “دیگه دوره ی خان خانی تموم شد “در برابر شعار”صل علی محمد رهبر ما خوش آمد” ، که ناشی از درک و تحلیل عمیق تفکر متحجر حاکم بر برنامه ریزان آن صحنه بود و نتایج بعدی آن که درآینده به آنها خواهم پرداخت، حرکت زیبای استقبال از عشایر در زمان برگشت از ییلاق به قشلاق در جهت ایجاد همبستگی و وحدت بیشتر بین عشایر و شهری و روستائی،کم رنگ ویابی رنگ بودن ناسیونالیسم قومی بین ترک زبانان و فارس زبانان شهرستان به خصوص در سطح روشنفکران و سیاسیون درحالیکه بسیاری از مناطق مشابه وهم جوار ما هنوز از این پدیده ی شوم قرون وسطائی رنج می برند، انحلال زود هنگام کمیته ی انقلاب و تحویل تمام سلاح و مهمات به ژاندارمری نظام جمهوری اسلامی با هدف بازگرداندن اقتدار مجدد به ژاندارمری دولت اسلامی و جلوگیری ازسوء استفاده های احتمالی، نقش پررنگ و دور از انتظار فراشبند در تشکیل و تثبیت سپاه پاسداران در شهر فیروزآباد در فضای مملو از رعب و وحشت و پرمخاطره ی آن زمان، حضور قدرتمندانه و بیش از حد انتظار در قائله ی تنگاب به نفع سپاه و بر هم زدن معادلات و پیش بینی های خوانین و مسئولان عالی رتبه ی نظام در استان حتی در سطح کشور و شخص بنی صدر به عنوان جانشین فرمانده کل قوا، نقش چشمگیر در تشکیل و اداره ی قدرتمندانه ی گردانهای خط شکن الفتح و امام علی تا پایان دفاع مقدس و بروز رشادتها و دلاور مردیهای مثال زدنی فراوان در جبهه و پشت جبهه ی دوران جنگ ۸ ساله ،نقش موثر و سهم قابل توجه بسیجیان و پاسداران منطقه در مدیرت کلان و اداره ی جنگ ۸ ساله در جایگاهای اطلاعاتی ، رزمی، اجرائی، امنیتی، پشتیبانی ( مانند فرماندهی گردانها و گروهانهای رزمی، فرماندهی پشتیبانی جهاد دو استان پهناور فارس و کرمان، هسته ی مدیریتی اطلاعات و عملیات وغیره).

اینها و بیش از اینها از داستانهای شنیدنی ، استثنائی و افتخار آفرینی هستند که در طول انقلاب و جنگ تحقق پیدا کرده و اگر خداوند توفیق دهد هرکدام را مفصل و با ذکر جزئیات مورد به مورد بررسی و تحلیل خواهم کرد. “إن شاء الله”

ادامه دارد….

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید