×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۷ آبان - ۱۳۹۶  
it is true
true
false

غلام عباس رحمانی *

اصل۳- انسان در مقایسه با سایر حیوانات رشدی بسیار آرام ولی گسترده و عمیق دارد. 

آمادگی برای‌پذیرش

تغییر در رفتار  

پیاژه تحول ساختار ذهنی انسان را طی سه دوره از تولد تا ۱۵، ۱۶ سالگی می داند. 

حسی- حرکتی

عملیات منطق عینی

عملیات منطق صوری

فروید، تحول روانی انسان را طی ۵ مرحله تا حدود بلوغ می داند.

اریکسون، دوره هویت یابی انسان را تا حدود ۱۸ و ۱۹ سالگی در نظر می گیرد اما تحول عاطفی- اجتماعی را تا پایان عمر می داند.

۱- مفهوم آمادگی ناظر به این نکته است که هر پیامی را نمی توان برای هر کودک و نوجوانی، پیام تربیتی دانست. متربی باید به سطحی از تحول و رشد رسیده باشد تا بتواند بهره برداری مناسب از پیام تربیتی داشته باشد. اگرچه می توانیم توجه به علائم نوشتاری و نشان دادن عکس العمل مناسب در مورد آن علامت ها را از سال های اولیه به کودک بیاموزیم اما برای تحقق عمل خواندن، یعنی فهمیدن نماد خطی به جای نماد کلامی و نیز استفاده از این نماد برای بیان مقاصد یعنی نوشتن باید تا حدود ۶ سالگی صبر کنیم.

۲- تغییر تربیتی را نباید تغییری آنی و کاملاً آشکار به شمار آورد بلکه تغییرات تربیتی مانند بسیاری از تغییرات طبیعی در جهان از دو مرحله خرد و کلان و یا ریز و بزرگ تشکیل شده است. برای ایجاد تغییرات مطلوب نیز باید به این نکته توجه داشت یعنی اگر بخواهیم قاعده ای را در کودک تبدیل به ملکه کنیم نمی توانیم با ارائه یکبار آن و اجبار برای قبول از طرف کودک به مقصود خود نایل شویم. بلکه اگر قاعده مورد نظر را به طور منظم و مکرر و بدون فشار و ایجاد عکس العمل به کودک عرضه کنیم می توانیم امیدوار باشیم که در دراز مدت قاعده مورد نظر درون فکنی شده، زمانی برسد که راهنمای کودک از درون او شود.

اصل ۴- توجه به تفاوت های فردی که لازمه ی یک تربیت متعادل و درست است. انسان ها همه یکسان، خلق نشده اند و اساساً باید بگوییم هیچ کدام از مخلوقات الهی دارای شباهت کامل با یکدیگر نیستند و هر موجودی، دارای خلقتی منحصر به فرد است که گواه وحدانیت خداست. از این رو مربیان باید ضمن داشتن برنامه کلی در تربیت، به ویژگی های منحصر به فرد هریک از متربیان، توجهی خاص داشته باشند. بنابراین لازم است:

الف- مربیان به ویژگی های اساسی و بنیادی در تربیت از قبیل هوش، انگیزش، خلاقیت و سلامت روانی توجه داشته باشند و به تفاوت های فردی متربیان در این زمینه ها توجه کافی مبذول نمایند.

ب- جایگاه هر متربی را در میان همسالان خود مشخص کنند.

ج- پیشرفت هر کودک و نوجوانی را نسبت به خود آن کودک در نظر بگیرند نه سایر کودکان!

د- و بالاخره اینکه در طراحی برنامه های تربیتی، خود متربّی، مورد اصل و توجه قرار بگیرد نه برنامه ها!

اصل ۵- آنچه می تواند کودک را به طرف رشد و کمال سوق دهد، انگیزه هایی است که از درون او را به سمت اهداف، هدایت می کند. انگیزه ها نیروی حرکت به طرف اهداف تربیتی را تأمین می کند. از اینرو این انگیزه‌ها باید شناخته شده، در جهت تحریک بیش تر کودک و نوجوان، تقویت شوند. به این منظور در مورد انگیزه ها لازم است بدانیم که:

۱- انگیزه های اولیه و طبیعی مانند گرسنگی، تشنگی، کنجکاوی و … می تواند بر انگیزاننده تعدادی از رفتارها باشند. محرومیت نسبی در این انگیزه ها می تواند موجب تشدید آن ها شود.

۲- به کمک انگیزه های اولیه و طبیعی باید انگیزه های ثانویه ای مانند تمایل به پیشرفت تحصیلی را ایجاد و تقویت نمود.

۳- باید با فراهم آوردن زمینه لازم برای عمل موفقیت آمیز کودک و نوجوان، انگیزه های او را تقویت کرد.

۴- از طریق پرهیز از اجبار آشکار و محسوس، از تضعیف انگیزه ها جلوگیری نمود.

اصل ۶- رعایت نسبیّت در تربیت، تلاش و بازدهی که متناسب با توان کودک است باید تشویق و تقویت شود. انتظار نداشته باشیم که فرزندمان در عمل و شخصیت، کامل و بی نقص باشد.

تربیت بدون تشویق و تنبیه مناسب، امکان پذیر نیست. اما باید توجه داشت که هر چیزی درمورد کودک، نمی تواند مورد تشویق و یا به خصوص مورد تنبیه واقع شود. مثلاً نباید تغییراتی که خارج از اختیار و ارداه کوک و نوجوان است، زیاد مورد تشویق قرار گیرد و یا تنبیه شود. آشفتگی دوره نوجوانی چیزی نیست که به سبب آن نوجوان را تنبیه و یا سرزنش کنیم.

همچنین به دلیل زیبایی چهره و یا هوش سرشار یک کودک یا نوجوان، نباید او را مورد تشویق قرار داد بلکه آن چیزی که باید مورد تشویق قرار گیرد «عمل» و بازده یا نتیجه موفقیت آمیز عمل کودک و نوجوان است؛ یعنی چیزی که با تلاش و کوشش او به دست آمده است. هر گام کودک و نوجوان به جلو می تواند و باید که مورد تشویق مربّی یا والدین، معلمان و اطرافیان قرار گیرد و در مواردی هم لازم است که هر گام او که به عقب رفت، مورد تنبیه قرار گیرد و البته منظور از تنبیه، تنبیه بدنی نیست.

اصل ۷- کنترل هیجان ها

در کار تربیت، هیجانی بودن، رابطه عکس با تأثیر مثبت دارد. تا آن جا که ممکن است از برخورد هیجانی (برخورد همراه با عصبانیت، اضطراب، ترس، حسد و … ) با فرزندانمان اجتناب کنیم. هر چند که هیجانات، بخشی از زندگی ما هستند، اما باید مهار شوند و به شکل معقول، مورد استفاده قرار گیرند.

ترس هیجانی است که برای غلبه بر دشمن و عامل تهدید کننده می تواند به کار گرفته شود. سایر هیجانات نیز باید کنترل شده و در جای خود مورد استفاده واقع شوند؛ ولی در فرایند تربیت باید گفت که نمی توان هیجانی بود و با هیجان به تربیت پرداخت لازمه تربیت (همان چیزی که خیلی از ماها نداریم) آرامش و صبر و حوصله است! مربی باید با آرامش و سکون خود، تربیت را امری دلنشین و امکان پذیر نشان دهد. او از این طریق به متربی می آموزد که دستورهای تربیتی به راحتی قابل اجرا و تحق است، درحالی که هیجانی بودن اثری عکس، بر متربی می گذارد. آرامش در تربیت موجب جلب و جذب متربی است و هیجانی بودن موجب فرار او را فراهم می آورد.

اصل ۸- نگرش مثبت به کودک

هریک از ما انسان ها تصوری از خودمان داریم که اصطلاحاً آن را خودپنداره می گویند. خودپنداره ها ممکن است مثبت یا منفی، ضعیف یا قوی باشند، کسی ممکن است تصوری مثبت از خود داشته باشد و یا دید واقع بینانه خودش را ارزیابی کند، درحالی که فرد دیگری ممکن است تصویری منفی و بی کفایت از خود ارائه کند. برای یک تربیت صحیح باید به کودک یا نوجوان کمک کنیم تا خودپنداره ای با کفایت و مثبت از خود داشته باشد. به این منظور لازم است صفات مثبت و منفی او را با واقع بینی ببینیم و مورد ارزیابی قرار دهیم می توانیم صفات مثبت او را با قید کلی به کار ببریم ولی نباید صفات منفی او را به شکل کلی منعکس کنیم مثلاً اگر نمره خوبی می گیرد می توانیم به او بگوییم که این نمره نشانگر هوش بالای تو و یا پشتکار زیاد توست ولی درمورد نمره کم درست نیست که بگوییم این نمرهف نشانگر کم هوشی و یا تنبلی تو می باشد!

اصل ۹- محبّت، نیاز مستمر

محبت، نیاز مستمر و همیشگی ماست و آن جایگاهی است که هر کس می تواند در قلب دیگری داشته باشد. هرگز متربی خود را نباید با محروم کردن از محبت تنبیه نماییم! انسان فراتر و بالاتر از حیوانات قرار دارد. حیوان وقتی محل امنی برای زیستن داشته باشد و غذایی برای خوردن، وقت خود را یا به استراحت و یا به بازگویی می گذارند. ولی انسان وقتی نیازهای اولیه اش تا حدی مرتفع می شود نیازهای جدیدی را به میدان می آورد. از جمله این که انسان ها از اولین سالهای زندگی می خواهند علاوه بر جای فیزیکی و آشکار، جایی نیز در قلب های دیگران داشته باشند یعنی نشان می دهند که طالب محبت دیگران هستند. این نیاز یک نیاز مستمر و حیاتی برای زندگی روحی و معنوی انسان است.

همان گونه که وجود هوا برای تنفس و حیات جسمانی ما یک ضرورت مستمر است، احساس محبت نیز یک ضرورت مستمر برای حیات روحی ماست. از این رو باید توجه داشته باشیم که برای تنبیه کودک، نباید او را از محبت محروم کنیم بلکه می توانیم از روش ها و ابزار دیگری به خصوص «توجه کردن» و «توجه نکردن» استفاده کنیم. (ادامه دارد)

(قابل ذکر است تمام مطالب این قسمت از کتاب اصول تربیت نوشته آقای دکتر علی اصغر احمدی – عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، گرفته شده است.) 

* دکترای جامعه شناسی- گرایش بررسی مسایل اجتماعی ایران

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد