ادبیچارطاقی شماره 11

زنانگی در شعر

یاسین بهمنی

در این مقاله سعی برآن خواهد شد تا خلاء موجود درادبیات ایران زمین را بررسی کنیم .

ما برای فهم پدیده های پیرامون خود نیازمندیم که در پیش زمینه ی ذهنی خود تقسیماتی را لحاظ کنیم که گاهی منجر به نگاهی دوآلیستی ( دوگانه گرایی) خواهد شد .

اگر با این گارد وارد پروسه ادبیات شناسی شویم و بخواهیم ادبیات زنانه را در مقابل ادبیات مردانه به تحلیل بنشینیم می بینیم که کفه ترازو از هر نظر به سمت ادبیات مردانه سنگینی می کند و ادبیات زنانه در ایران زمین با فقر کیفی و کمی روبه روست . هر چند مردها هم می توانسته اند با توجه به نیمه ی آنیمای شخصیتشان با تغییر راوی از مرد به زن دغدغه های زنانه را به تصویر بکشند اما دراین راستا نوک پیکان انتقاد به سمت زنان شاعریست که از جنسیت خود غافل شده اند  .

در ادبیات گذشته وقتی شاعر زنی می خواست معشوق خود را توصیف کند درست مثل مردان به تراشه های بدنی زنانه توجه داشت و انگار که دارد برای زنی شعر می گوید و این یعنی حذف دغدغه های شخصیتی زنان در ادبیات . ما اگر از شاعری مثل فروغ فرخزاد یاد می کنیم به خاطر نقطه عطفی است که او در شعرهای زنان ما ایجاد کرد و زنانگی را در گلریزان کلمات شکوفا نمود . بعد از ایشان شاعران زن این مرزو بوم جسارت زنانه نوشتن را پیدا کردند و از خط قرمزهای کلیشه ای در شعر گذشته اند .

به این چند سطر از شعر “کسی که مثل هیچ کس نیست” از فروغ توجه کنید :

چقدر دور ميدان چرخيدن  خوبست

چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست

چقدر باغ ملي رفتن خوبست

چقدر سينماي فردين خوبست

و من چقدر از همه ي چيزهاي خوب خوشم  ميآيد

و من چقدر دلم ميخواهد

که گيس دختر سيد جواد را بکشم

در بحرانی که در ادبیات کلاسیک ما وجود داشته قطعا نقش آموزه های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی را نمیتوان نادیده گرفت . در جامعه ای که زنان همیشه در سایه ی مردان می زیسته اند نتیجه ای بهتر از این عاید ادبیات نخواهد شد. مردانی که مریم سازی را همیشه در مقابل لیلا سازی موکد می کردند و زنان را به امر قدسی و مقدس بودن امر می نمودند. آنان جامعه ی شعری را از عشق زنانه خالی کردند و  ادبیات ما را از استتیک شیطنت های لیلایی تهی نمودند . در اینگونه فضاها اگر شاعر زن قدرتمندی  قد راست می کرد نمونه ی مردانه ای بود که فقط اسم زنانه را یدک می کشید  ، هرچند شاعری مثل پروین اعتصامی که همان سعدی بود با ادبیات پند و اندرزی شاهکارهایی خلق کرد که ماندگار شد اما دغدغه ما چیز دیگریست که می دانید .

نمیخواهم ارزش گذاری کنم که شعرهای جنسیتی بهتر از شعراهای فراجنسیتی است اما بحث من فقدان یا کمبود  شعرهای زنانه در تاریخ ادبیات ایران زمین است .

شعری که کلمات را به خود واقعی زنان نزدیک می کرد و ما را به جهانی دیگر در ادبیات می فرستاد . حالا که قرن ها از شاعر هایی مثل “آتوسا” و “رابعه ” می گذرد هنوز هم اکثر زنان ما هنگامی که می خواهند از خود  بنویسند دچار توهم معصومیت می شوند .

ناپلئون بناپارت در جمله ای زیبا بیان می دارد که : ” اگر می خواهید اندازه پیشرفت و تمدن ملتی را بدانید به زنان آن ملت بنگرید ” . اما جهان این زنان در ادبیات کلاسیک  ما کجاست ؟؟

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن