رفیقانم سفرکردند هرتایی به اقصایی …

هدایت اله ذوالفقاری
هدایت اله ذوالفقاری

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد توصبرازمن توانی کردومن صبرازتونتوانم
دلم صدبار میگوید که چشم ازفتنه برهم نه دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم

درمیان ایلات وقومیت های ایران هیچکدام همچون قشقایی ها پراکنده تر وازهم گسیخته ترازمنظر جغرافیایی نمیتوان یافت. قومی که جورزمان وگردش روزگاران شیرازه آنها را ازهم پاشیده وهریک درگوشه ی شهری ویا روستایی ازبوشهرتا اصفهان وبندر عباس تاکرمان وفارس وهمدان و یزد و خوزستان و….، به ناگزیر پناه برده واسیر غربت روزگاران گشته است.

به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم

شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند به گوش هرکه درعالم رسید آواز پنهانم درزندگی دردی جانکاه تروفرساینده تر ازاین نمیتوان یافت که چرخ یغماگر، عزت قومی رابه تاراج ببرد و روزگارغدار تلخی و ناکامیابی درکام آنان فرو ریزد. قومی که تاریخ نشان داده است روزگاری بر تارک اقوام ایرانی می درخشیده و صیت ازخود گذشتگی و آوازه ی آزادگی آنان جهان را درنوردیده و داستان فتوحات ورشادت های شان ورد زبان خاص وعام بوده است.

ترا دربوستان باید که پیش سرو بنشینی و گرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم اکنون آنقدر پراکنده ومتلاشی شده اند که برادر ازبرادر بیخبراست . غریبانه ومظلومانه درگوشه ای از کشور پهناور ایران و حتی خارج ازایران بااشک وحسرت ، گذشته ی افتخار آفرین خود را با سوز و گداز زندگی میکند.

رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی خلاف من که بگرفته است دامن درمغیلانم

دمی بادوست درخلوت به ازصد سال درعشرت من آزاذی نمیخواهم که با یوسف به زندانم

امروزه چه در فضای مجازی وچه در جلسات حضوری ومحافل و مراسم ، همه ازوضعیت نابسامان قشقایی ها و ازمحرومیت واز تفرقه وانشقاق و پراکندگی آنان شکوه وشکایت می کنند. و مخصوصا در این ایام که موسم انتخابات است ، وسخت به وحدت و یکپارچگی نیازمند ، احساسات قومی بیشتر غلیان کرده ، وعواطف نوستا لوژیک در منتهی درجه فوران نموده است، وآه وحسرت قشقا یی ها هفت آسمان را درمینورد د. یکی ازجور دشمنان مینالد ، دیگری ازجفای دوستان. یکی به هم بستگان وهمکیشان خود می تازد ، و دیگری ازگذشتگان خود شکایت که به علت ندانم کاری آنان به این چنین ورطه ی هولناکی فروغلتیده اند. لسله ی خلوص وصفا یشان پای بست خودشان گردیده ، وهلهله ی نجابت و وفایشان گرگان “زور” مدار روزگار را بیدار و حریص تر کرده است. مطاع شرافت شان دربازارمکاره ی سیاست فروشان “زر” اندیش پشیزی نمی ارزد. و آینه ی صداقتشان را زنگار “تزویر” دغل کاران ملون کرده است. ودرین وادی حیرانی وسرگردانی به دنبال کیمیای گم شده ی خودشان میگردند.
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی وتنهایی شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم
اما چونیک بنگریم انگارنه انگار که فقط ما قشقایی ها به این درد مبتلاییم ؟؟!!! ویا فقط ماهستیم که درشهر وروستا پراکنده ایم و زندگی سختی را میگذرانیم. خیلی از همنوعان ما در چنین شرایطی هستند نه شغل مناسبی داریم ونه آسایشی ، گاهی حق وحقوقمان پایمال میشود ، وگاهی آتش تبعیض دود دلمان را به آسمان میبرد . ازصداقت وشرافت مان سوء استفاده میشود. نظیرما درشهرها و روستاها بسیارند. به جای پرداختن وماندن درگذشته وحیف ودریغ گفتن ، بایستی با عبرت ازگذشته ، نگاه مان به آینده باشد و ببینیم باید چه کارکنیم. وبه فکر چاره باشیم. ابتدا باید موقعیت زمانی ومکانی وشرایط موجود مان را درک کنیم ،آنگاه براساس واقعیت اظهارنظرکرده وبرای موارد مختلفی که با آن مواجهیم برنامه ریزی کنیم . نکته مهم و قابل توجه و غیرقابل انکار این است که ، قشقایی ها به خاطر سکونت درشهرها و روستاها ، و پراکندگی وعدم انسجام جغرافیایی ، دیگر آن خصوصیت و ویژگی فیزیکی ایلیاتی راندارند. (البته بسیاری ازخصایل معنوی ایلیاتی در روحیه زنان ومردان قشقایی محفوظ مانده است.) هریک از آنها خود یک شهروند هستند تا اینکه یک ایلیاتی باشند. ازشهروندان همان شهری که درآن زندگی می کنند وهریک بسته به سابقه سکونت شان از خوی وخصلت شهروندی بهره مند شده اند، وگاهی می بینیم که از بومیان آنجا نیز شهروند ترند. آنها از سایر شهروندان جدا نیستند. ودربسیاری ازجنبه های زندگی وجوه مشترکی دارند. مگر بقیه شهر وندان چه کار میکنند؟ درانتخابات چه میکنند؟ درتعامل با بقیه شهروندان ویا برای کسب زندگی بهترو بر خورداری ازرفاه بیشتر چه شیوه ای دارند؟ برای ارتباط با یکدیگر ووحدت ویکپارچگی همدیگرچه میکنند؟ مثلا لاری های مقیم شیراز ،یا بختیاری های مقیم اصفهان ، و یا بوشهری های مقیم تهران؛ و…، اینها چه کار میکنند؟ اینقدر دادوفریاد وعجز ولابه نکنیم . ببینیم دیگران چه روشی را در پیش گرفته اند. گاهی اوقات تابلویی رامیبینیم که نوشته : مثلا ، (انجمن یا حسینیه ی… … های مقیم …. ) به نظر من اینها نشانه های راه هستند. اکثرا با تشکل های رسمی که ساخته اند وارد جامعه میشوند. بااحزاب ودسته جات سیاسی که به عضویت آن درآمده اند وارد بازار سیاست می شوند. با بنگاه ها و موسسات اقتصادی رسمی ثبت شده وسایر فنونی که دارند وارد امور اقتصادی میشوند . با موسسات خیریه ای که به وجود آورده اند و کارهای عام المنفعه و رسیدگی به احوال یکدیگر وارد امور خیریه وهمدلی واتحاد میشوند. امروزه دیگر دستور وتحکم آمرانه از جایی که نه جنبه رسمی و قانونی داشته باشد و نه مسؤلیت پذیر وپاسخگو ، کارایی ندارد. روابط میان شهر وندان نه براساس ارباب و رعیتی ویا قومیت ، بلکه براساس قانون واحترام متقابل ومنافع مشترک و پیوندها و میثاقهای خاص اجتماعی شکل میگیرد. هر فرد باتکیه بر قوت بازوی خود کار میکند و روزی به دست میاورد ، و یا به واسطه هنر و فن و حرفه ای که میداند ، با آن زندگیش را اداره میکند.« و درشهرخودشهریاریست »اگردر موردی تحکم و اصرار کنی ، نهیبی هم میزند و میگوید:《 برو دنبال کارت بابا…!》 ما ازدوران زندگی ایلیاتی همچون دوره های دیگر (نظیر غار نشینی وپارینه سنگی و…) عبور کرده ایم وزندگی ما متحول شده است. وبا شرایط موجود بازگشت به آن مرحله امکان پذیر نیست. بیایید کمی به اطراف خود نگاه کنیم واندکی بیندیشیم. ازسوی دیگر مابا سایر ایلاتی همچون ممسنی ، و کهکیلویه وبویراحمد ،ویا ایل بختیاری و…. کاملا فرق داریم. ازجمله وجه تمایزآنها با ما یکجا نشینی و وحدت وانسجام جغرافیایی آنهاست . درکتابی خوانده ام که “تاریخ نیازبه جغرافیا دارد،برای آنکه مردمی صاحب تاریخ شوند باید نخست جایی ازآن خود داشته باشند ، تادرآن جا گروهی و بایکدیگر زندگی کنند. که این زندگی مشترک ، خود تاریخ آنهاست. حتی بیابان گردان تا سرزمینی نداشته باشند که درآن بگردند ،به صورت قومی با تاریخ وهویتی ازآن خود درنمی آیند.” ولی جغرافیای ما قشقایی ها کجاست؟ شهر ما کدام است؟ استان ما کجاست؟ قبرستان ما کجاست ؟ برای ما آیا درکوچ وبیابان گردی هم جایی ومنطقه ای مانده است .؟ بویژه اکنون که نه تنها مراتع ییلاقی وقشلاقی ما تصرف شده است ، حتی ایل راههای ما هم توسط روستاییان به زراعت وباغ تبدیل شده است. تازه اگر هم جایی باشد چه کسی ازما توانایی تحمل کوچ نشینی پراز زحمت و مرارت را دارد. واین درحالی است که بسیاری ازما لذت شهر وندی را چشیده و آرامش و رفاه وآسایش آنرا با تمام وجود درک کرده ایم . آیا جوانان ما میتوانند به دوران کوچ و ییلاق وقشلاق برگردند. مگر اینکه شرایطی نظیر بعضی کشورها برای عشایر ما هم به وجود آید وسازو کار دامداری نوین مهیا شود و امکانات وتسهیلاتی دراختیارآنان قرارگیرد که بتوانند در حالی که کوچ میکنند ازنعمت رفاه وآسایش وبهداشت وتغذیه کافی و….برخوردار گشته و آنگاه این شیوه زندگی را به شهرنشینی ترجیح دهند. بله ، بعیداست که بتوانیم به گذشته باز گردیم . شکوه وشکایت هم سودی ندارد . به سایر اقوام نگاهی بیندازیم. میبینیم که آنها یکپارچه اند. علت یکپارچگی آنها این است که موقعیت آنها با ما فرق دارد. آنها وقتی که کوچ را کنار گذاشته اند شرایط محلی شان طوری بوده است که همگی در یک جا گرد آمده وساکن شده اند . همه در کنارهم ، شهری را به وجود آورده اند . آنها برعکس ما که مهاجریم خود مهاجر پذیرند . این است که نمایند ه ی شهر یا شورای شان ، معلم مدرسه شان ، مدیراداره شان ، بازاری شان و شهرشان از آن خودشان است. فرض کنید که در شهرستان یاسوج نماینده ای برای مجلس و یا شورا انتخاب میشود . بدیهی است که این فرد از لرهای ایل بویر احمدی خواهد بود. چرا که همه ساکنین آن شهراز لرهای بویراحمدی است. ویا بودجه ای واعتباری برای آن شهر برای ساخت وساز یک مورد عمرانی تخصیص داده شده باشد . درآن صورت عواید واشتغال و سایر منافع آن قطعا عاید لرهای بویراحمد خواهد شد . زیرا اکثریت قریب به اتفاق ساکنین آن شهر از آن هاست. یا کارخانه ای احداث میشود غیر ازنیرو های متخصصی که درمیان آنها نباشد بقیه ی کارکنان وکارگران از بویراحمد ی ها خواهد بود . عشایر بویراحمدی ها ، ممسنی ها ، بختیا ری ها ، لرستانی ها ، ترکمنها و آذری ها ؛ در یاسوج و ممسنی و لردگان و خرم آباد وترکمن صحرا و کلیببر ، همین گونه اند. آنها برای حفظ هویت وفرهنگ جمعی وآداب و رسوم خویش هم راحت ترند . ودردسرها و مشقات ما را ندارند. زبان آنها د رخانه و کوچه و خیابان ومدرسه یکی است. آیا ما قشقایی ها ازچنین موقعیتی برخور داریم. پس باید چه کارکنیم ؟ (چه باید کرد؟؟؟)
پاسخ به این سؤال بیشتر به عهده ی مدیران وکارشناسان حوزه عشایری و جامعه شناسان و سایر صاحب نظران ذیربط میباشد . بنده ی ناچیز فقط با توجه به مشاهدات ودردمندی های خود ، به طرح موضوع و تشریح صورت مساله پرداخته ام. لیکن برحسب وظیفه وبا توجه به بضاعت تجربی اندک خود نکاتی را یادآور میشوم ۱ – ) : ماباید وضعیت خودمان را دریافته وتوقعات و خواسته هایمان را باآن وفق دهیم. ۲-) : هویت وفرهنگ وسنت های اصیل خویش را باچنگ ودندان حفظ کنیم. ۳ – ) : باقوانین ومیثاقهای شهروندی آشنا شده وبراساس آن با سایر شهروندان تعامل داشته باشیم. ۴ -) : برای زندگی مسالمت آمیزبا سایرشهروندان ازاظهارات تفرقه افکنانه وقومیتی بپرهیزیم. ۵ – ) : از همه مهمتر، با ایجاد تشکلهای سیاسی فرهنگی اجتماعی مردم نهاد ، تلاش کنیم که سهم خود را درجنبه ها و زمینه های مختلف از منابع کشور به دست آوریم ۶ -) : توانایی ها وشایستگی های خود را آنقدر بالا ببریم که جامعه نا گزیر از پذیرفتن ما باشد.
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

برچسب ها
نمایش بیشتر

مطالب مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 15 =