فرهنگچارطاقی شماره دوازده

توسعه فرهنگی و فرهنگ توسعه

توسعه فرهنگی و فرهنگ توسعه

محسن حسن پور
محسن حسن پور

در سال ۱۳۷۷ که هنوز شور واقعه دوم خرداد در جان و ذهنم بود به کتابی از نشر نی برخوردم به نام جامعه شناسی نخبه کشی از علی رضاقلی. این کتاب مورد استقبال مخاطبان واقع شد و به چاپهای متعددی رسید. زاویه دید نویسنده درباره عوامل توسعه نیافتگی ایران،با اینکه چندان آکادمیک و طبق روشهای پژوهشی معمول نبود،اما برای مخاطب عام بدیع و قابل درک بود.

به بهانه ۲۰ دیماه، سالروز قتل امیر کبیر که در کتاب مذکور هم به آن پرداخته شده بود، در ابتدا نگاهی اجمالی به مباحث مطرح شده در کتاب می‌کنیم و در گام بعد به موانع توسعه فرهنگی که یکی از وجوه بنیادین توسعه است،خواهیم پرداخت.

نویسنده کتاب «جامعه شناسی نخبه کشی» در پی پاسخ‌گویی به این سوال است که آیا تغییر و اصلاح در ساخت و بافت جوامع به دست نخبگان و از بالا انجام می‌شود یا بر اثر تحول در بستر اجتماعی و از پایین. این کتاب تحلیلی جامعه ‏شناسانه از برخی ریشه‏ های تاریخی استبداد و عقب‌ماندگی در ایران است و به این منظور نویسنده به تحلیل شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمان قائم‌مقام فراهانی، امیرکبیر و مصدق می‏پردازد.

نگارنده با مددجویی از شواهد تاریخی مطرح می‌کند که ساختار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران به گونه‌ای است که نخبگان سیاسی مانند امیر کبیر و مصدق عملا برای اصلاح وضع موجود راه به جایی نمی‌برند چراکه جوامع وقت تاب اصلاحات را نداشتند و دست به نخبه کشی می‌زدند.

کتاب از چهار فصل تشکیل شده است. فصل اول به بررسی ویژگی فرهنگ اقتصادی ایران اختصاص دارد و مولف با سیری اجمالی در تاریخ ایران از دوره مغول تا قرن نوزدهم، درمی‏یابد که فرهنگ اقتصادی ۵۰۰ سال اخیر ایران، ویژگی‌های خاصی مانند وابستگی، مصرف ‏زدگی و تسلیم تکنولوژی مدرن شدن دارد که کم و بیش ثابت مانده است.

فصل‌های دوم تا چهارم نیز به بررسی موردی حکم فوق درخصوص قائم‌مقام فراهانی، امیرکبیر و مصدق پرداخته و نشان می‏دهد که چگونه ساخت کلی کشور تمایل به نخبه‏ کشی داشته است.

ناشر هم در معرفی کتاب آورده است:«آیا تغییر و اصلاح در ساخت و بافت جوامع به دست نخبگان و از بالا انجام می‌شود یا بر اثر تحول در زمینه و بستر اجتماعی و از پایین؟ در دو سده اخیر برخی از نخبگان سیاسی ایران می‌خواسته‌اند در ساخت و بافت جامعه‌ای که بر صدر آن قرار می‌گرفته‌اند اصلاحاتی بکنند و تغییراتی دهند، گرچه اینان در وجدان تاریخی توفیقاتی به‌دست آوردند و نامشان به نیکی بر صفحه روزگار برجا ماند اما خود قربانی خواست‌ها و بستر نامساعد اجتماعی شدند. نمونه بارز آن میرزاتقی‌خان امیرکبیر است و پیش از او میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام و پس از او دکتر محمد مصدق. این سه تن نه در خواست و اراده تنها بودند و نه در نتیجه‌ای که عایدشان شد. در این کتاب عوامل وعوارض درونی و بیرونی و روش‌های بیرون رانده‌شدن اینان از گود بررسی و سعی شده است عوامل و موانع توسعه سیاسی و اجتماعی ایران شناخته شود.»

موانع توسعه فرهنگی

براساس رهیافت روان شناختی، می توان به ویژگی های روان شناختی مردم ایران از جمله: جزمیت گرایی، افراط و تفریط، قهرمان پرستی ، ترس از قدرت، تعصب، ریا و تزویر، اصول ناگرایی، عدم اعتماد، بدگمانی و آسیب پذیری از هوا و هوس های شخصی که از فرد شروع شده و به کل جامعه تعمیم پیدا می کند اشاره کرد.

به طور قطع منظومه ای از موانع تحت عنوان موانع فرهنگی در فرآیند توسعه قابل طرح هستند. چرا که با تکیه بر تعریف یونسکو، فرهنگ کلیت تامی از ویژگی های معنوی، مادی، فکری و احساسی است که یک گروه اجتماعی را مشخص می کند. لذا فرهنگ نه تنها هنر و ادبیات را در بر می گیرد، بلکه شامل آیین های زندگی، حقوق اساسی نوع بشر و نظام سنتی ارزشی و باورهاست.با لحاظ کردن چنین نگاهی ،می توان مهمترین موانع توسعه در بخش فرهنگی را چنین برشمرد :

۱- عدم همراهی و سازگاری دو قرائت مبتنی بر سنت و مدرنیزاسیون و ایستایی و مقاومت سنت در مقابل آن، با توجه به اینکه هر کدام محصول دو مقطع و شرایط زمانی مختلف و مبتنی بر دو نوع انسان با نیازهای مختلف است.

۲- غلبه فضای تقلیدی و مصرفی در جامعه به جای فضای تولیدی و غیرمصرفی به عنوان یک هنجار و ارزش پذیرفته شده.

۳- هنجارمند شدن و ارزش تلقی گردیدن سؤال نکردن، سؤال نداشتن و نقد نکردن به عنوان یک فرهنگ و هنجار پذیرفته شده در جامعه. از امام محمد غزالی پرسیدند که چگونه به این جایگاه در علوم رسیدی؟ گفت: «بدان که ندانستم، از پرسیدن آن ننگ نداشتم.»

۴- انقباض فرهنگی در مقابل دیگر ایده ها و فرهنگ ها و فقدان قابلیت جذب و همسان سازی آنها در قالب فرهنگ خودی. کشورهای اروپایی در گذشته و امروز تأثیرات فرهنگ دیگران را پذیرا بوده اند و به ندرت در قبول بهترین فرهنگ های دیگر تردید کرده اند. «در صورتی که در آموزه های قرآنی، خداوند بشارت داده تا بندگانش اقوال را بشنوند و برترین ها را انتخاب کنند.»

۵- تأکید بر اینکه فرهنگ ایرانی کامل ترین است و بی نیاز از دیگر فرهنگ ها و تمدن هاست. پذیرش این تلقی باعث شده که ایران و ایرانی، پاسخ تمام سؤالات خود را- اعم از عقب ماندگی و پیشرفت ها- صرفاً در فرهنگ خودی جست و جو کنند. به ویژه پس از انقلاب اسلامی و غلبه تفکر اسلامی بر همه مناسبات این نگرش و تلقی پررنگ تر گردیده است. در صورتی که پیامبر اسلام، مسلمانان را توصیه فرمودند: برای کسب علم و دانش، مرزها را درنوردند.

۶ – نگاه منفی به توسعه، پیشرفت و نوآوری و مثبت تلقی نکردن پدیده های جدید در عرصه ی فن آوری و تکنولوژی های پیشرفته و مخالفت و مبارزه با پدیده های نو از موانع مهم و کلیدی توسعه در ایران است.

۷- عدم تبادل فرهنگی باعث گردیده که حوزه های فرهنگی از دادوستد محروم و سطح مدارا کاهش یابد و ابتکار، خلاقیت و نوآوری در حدی به رسمیت شناخته می شودکه انطباق با فرهنگ سنتی و بومی داشته باشد. همچنین بازار تولید در عرصه های مختلف غیر رقابتی و عرصه ی فکر و فرهنگ در محدوده ی بسته رشد و توسعه نخواهد یافت .

۸- توقف فرهنگ ایرانی در دوره ی گذار و عبور نکردن از دوران سنت به دوران جدید و سرگردان بودن جامعه در میانه دوران مدرن و سنتی و از همه مهمتر پاسخگو نبودن فرهنگ سنتی به نیازهای جدید و تداوم چالش های سنت و تجدد به عنوان یک هنجار و ارزش.

۹- وابستگی رشد و پیشرفت کشور به دولت و فقدان سازوکارهای لازم برای مشارکت مردم در قالب نهادها و ساختارهایی که امکان توسعه را سرعت می بخشد.

۱۰- فقدان روحیه ی همکاری گروهی و جمعی و ترجیح منافع فردی بر منافع جمعی.

۱۱- فقدان نوآوری و عدم پویایی فرهنگی که نقش بازدارنده در فضای آزاد اندیشی و تولید علم به ویژه در عرصه علوم انسانی داشته و کمتر به انباشت علم کمک کرده است.

۱۲- مهاجرت مغزها و فرار سرمایه ها به خارج ازکشور، یک پدیده ی ناهنجار است. شکی نیست که سرمایه های مادی و فکری مکمل یکدیگرند و تولید کنندگان علم و دانش به نوعی تولید کنندگان ثروت و بالعکس هستند.

۱۳- مشکلات معیشتی و ترس از حکومت.

۱۴- گره خوردن توسعه ایران به ملاحظات ایمنی و موقعیت ژئوپولیتیکی ایران و تعارضات با نظام جهانی به صورت مستمر و طولانی و مطلق اندیشی در نگرش دشمنانه به کشورها و نهادمند شدن این نگرش و به تبع آن تقویت تفکر امنیتی، نظامی گری و رقابت ورزی با قدرت های جهانی.

۱۵-تحجرگرایی و بر، جامعه شناس آلمانی معتقد است که بسیاری از شکل ها و عمل مذهبی به عنوان کند کنندۀ دگرگونی اجتماعی عمل کرده اند، و بیش از هر چیز ضرورت پایبند بودن به ارزش ها و شعائر سنتی را مورد تأکید قرار داده اند. هر چند که گاه اعتقادات مذهبی برانگیزنده ی دگرگونی اجتماعی بوده اند.

۱۶- نخبه کشی در تاریخ این مرز و بوم و تخریب چهره ی نخبگان و حاکمان مورد احترام مردم (مثل امیرکبیر، قائم مقام و مصدق) از موانع فرهنگی توسعه در ایران بوده است.

۱۷- روحیه ی تملق، چاپلوسی و مدح و ستایش حاکمان و قدرتمندان در دوران معاصر باعث گردیده که عرصه ی مدیریت مورد تاخت و تاز عناصر فوق قرار گرفته و شایستگان در حاشیه قرار گیرند. علی (ع) می فرماید:«(تقدم دادن فروع بر اصول و تقدم قرار دادن اراذل بر افاضل در چینش مدیریت از مؤلفه های سقوط و انحطاط یک حکومت است .» به جرأت می توان گفت که در ایران، قرن هاست که این پدیده تاریخی به دلیل روحیات استبدادی حاکم بر حکومتگران و شاهان تداوم داشته و امیرکبیرها قربانی چنین اندیشه ای بودند.

مبحث توسعه و ابعاد آن اعم از توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی،توسعه سیاسی و… بسیار درازدامن و طولانی است و پرداختن به وجوه دیگر آن مجالی می‌طلبد که شاید در شماره های آینده بتوان به آن پرداخت.

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید