زندگی

تفرج گاه عشق ،دهرم

در چند قدمی‌دهرم نرسیده به رودخانه و در زیر پل نوساخته از نهر  دری تهلو حوضچه ای از آب پدیدار گشته که با بهشت دم مساوات می‌زند. با بیشه‌هایی در اطراف و چشمه‌های ریز و ماهیانی ریزتر. کاربرد استعاره ی ‘بهشت’ از آن جهت است که با وجود اینکه خوانندگان متن و شاهدان این مکان،برداشتی برابر از اینجا و بهشت موعود ندارند اما،مقصود ما نزهتگاهی ست با روح و بسیار خوش که در روی زمین است.

به احتمال فراوان خوانندگان این سطور اکنون به دسته‌های مخالف و موافق می‌گروند و این حکایتی ست تاریخی از نهایت عشق در فرهنگ پارسی،آنجا که میان عشق و نفرت مرز باریکی هویدا می‌شود و بویژه وقتی پای معشوقی سمتگر و بی ملاحضه و سوزان چون دهرم در کار باشد، مخالفانی از جنس نفرت که به بیزاری و روی گردانی از معشوقشان روی آورده اند.خاکی که روزی آوای حیات را در گوش فرزندانش دمیده ،حالا آماج گلایه‌های فرزندانش می‌شود.خاکی که بسیاری از خوشی‌ها و شادیهایمان را رقم زده و غالبا دستگیرمان بوده است.

آری این عشق و نفرت است که زمینه ی جدال این دو طیف از نگرش متضاد به دهرم را پدید آورده است.جدالی میان عشق و نفرت،میان خواستن و نخواستن،تسلیم و نفی و شادی و غم.

ما ریشه‌هایمان در این خاک است و رهایی از آن خیالیست باطل ،چنانکه در بهشت خدا حتی دهرمی‌هستیم .حال که چنین تقدیری برایمان مقدر شده بهتر آنکه خاطر خود را خوش بداریم و دل بدان مژه‌های شوخ عافیت کش بدهیم.

خلاصه ی کلام اگر در گرماگرم این ایام مجالی یافت شد ،حوالی عصر سری به دری تهلو بزنید،تنی به آب زده و حظی فراوان از آب بازی ببرید.البته اگر به اتفاق حاج مسعود بروید لذتش دو چندان می‌شود.خیالاتی هم در سر دارند که اگر میسر شود از کوه مجاور آبشاری تصنعی جاری سازند و چراغانی و سکوهایی در اطراف برای اقامتی مختصر برپا شود.

به قول امروزی‌ها “پتانسیل” کارهایی هم دارد،به امید خداوندگار.

برچسب ها

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید